با سپاس از آقای دکتر بیژن باران و پاسخی که به نوشته من با عنوان:
” به بهانه نقد مفصل دکتر بیژن باران بر سروده های زیبا کرباسی ”
ارسال داشته اند و خواسته اند که آن را در ” گذرگاه ” منتشر کنیم.
حتمن چنین خواهیم کرد.اگر یاد آوری هم نمی کردند، ما بر پایه حق ایشان آن را منتشر می کردیم.
امیدوارم شروعی شود برای مراودات بعدی، و قراری شود برای عزیزانی که در این زمینه ها قلم می زنند. اما چقدر خوب بود اگر ایشان نیز نوشته های من را که در این رابطه است در سایت خود می آوردند تا خوانندگانش با دیدی بهتر به موضوع اشراف می یافتند.

پاسخی کوتاه دارم به نوشته ایشان، چرا که هم نکاتی را باید روشن کنم و هم ادامه این بحث را مفید می دانم.

من از نقدی که ایشان می گویند: ” حدود پنجاه صفحه است ” آن هم با سر خط های شش گانه ای که اشاره کرده اند، بی اطلاعم، فقط بر پایه آنچه که خوانده بودم، آن یکی دو صفحه را نوشتم.
آنچه را که من خوانده ام با ئی میل برایمان ” گذرگاه ” رسیده بود، و در سایت آقای دکتر باران نیز همان آمده بود. در نتیجه نه می توان و نباید نوشته مرا بر پایه نقد پنجاه صفحه ای ایشان مورد صحبت قرار داد.

من، هم روند تکامل را که ” جبر ” است قبول دارم و هم هر نوشته ای را اعم از شعر، داستان، و یا نقد، که خوشم بیاید دوست دارم. ولی فلسفه ایشان را که تلویحن می گویند:
” نو که آمد به بازار کهنه میشه دل آزار ”
قبول ندارم. و این را هم قبول ندارم که در دکان هنر برای جوری جنس هر بنجلی را بشود عرضه کرد.
قرار نیست که چون هنرمندی بهر دلیل سر زبان هاست، نشود در باره اش حرف زد. و خوشحال  هم بشویم اگر با زبان مبارکش  به ما بگوید ” پدر سوخته “. و یارای کمترین اعتراضی نباشیم.
مثل موقعی که ناصرالدین شاه برای نشان دادن اطاعت کور کورانه بعضی ها، در حضور چند نفری که می خواست متوجه بشوند، آشپز باشی خود را صدا می زند و به او می گوید: ما امشب هوس ” بلجیک پلو ” کرده ایم. و آشپز باشی بدون اینکه بداند ” بلجیک پلو ” چگونه پلوئی است کرنش کنان و چشم گویان و عقب عقب از حضور مرخص می شود.
ولی گویا تریج های قبا سخت حساس است و وجود ها بسیار نازک نارنجی.

من، و اطمینان دارم بسیاری دیگر، ” چون پرسیده ام ” ، بیان الکن گونه ی شعر را، خواه پست مدرن باشد یا نباشد، زیبا کرباسی گفته باشد، یا کس دیگری، قبول نداریم، دوست نداریم، و خوشمان نمی آید، حتا اگر پرت و نا آگاه و امل خوانده شویم.
ران…ران…ران…ران…باران
دان…دان…دان…دان… ناودان

” قامت رشید شعر پارسی ” را که من گفته ام، چه ربطی به ” جنازه های متعفن شاعران درباری” دارد که شما می گوئید.
من بسیار واضح، ساده، و راحت، می گویم:
” پسا مدرن خانم کرباسی، شعر نیست. و این بدان معنا نیست که چون ایشان اصول شعر عروضی را رعایت نکرده است، پس قابل نقد است، بلکه بدین معناست که شعر ایشان، آنجا که نمی شود فهمیدش، آنجا که پست مدرنش زیبا نیست، آنجا که الکن گونه است، آنجا که چیزی شبیه ” دادائیسم ” است، و کمترین جذابیتی ندارد، هر قدر هم خودش خوب تلفظ شان کند، نه به دل می نشیند، نه قابل توجه و تامل است. و کاری هم به ” براوو ” ها و هورا ها ئی که برای ایشان در چهار سوق سالنی پژواک می یابد نداریم.
و من برای اینکه بگویم شعر های خوب هم دارد در نوشته قبلی خودم نمونه هائی مثال زدم و این نه بدان معنا ست که اول حرفی گفته ام و بعد آن را رد کرده ام.

” کسانی که با نظام آموزشی غیر ایرانی ولی فارسی بزرگ می شوند ادبیات معاصر برایشان قابل درک است ” و
” در فاز پسامدرن در جامعه امروزی، ادبیات قرون وسطای فارسی برایشان نامربوط است ”
جناب دکتر بیژن باران عزیز،
می فرمائید اگر ادبیاتی پسا مدرن نباشد ” ادبیان قرون وسطائی است ” ؟
امید وارم درست متوجه نشده باشم چون در این صورت بحث بسیار طولانی می شود، یا در شکل دیگر باید آن را بست و ادامه نداد.
اگر تعریف شعر پسا مدرن:
“ساختارشکنی، معنی گریزی، نگاه متفاوت، چند صدائی ” پلی فونی ” و تصور اسکیزو فرنی ”
از ویژگی های آن باشد،
قبول کنید که
صحبت در مورد آن در حوصله این گفته مان اینترنتی نیست. ولی می توانم به شما اطمینان بدهم که طرفداران چنبن اشعاری ” در کشور ما ” زیاد نیستند بخصوص وقتی شاعر با من درآوردی هایش چوب هم زدنش را بیشتر از متعارف و معمول چرخانده باشد.

استاد، پوزش می خواهم که با کلمات و جملاتی معمولی و ساده می نویسم، و از کار برد نگارشی سنگین خود داری می کنم. این بیشتر بخاطر خودم است که بدانم چه می گویم.

توجه بفرمائید، جان کلام، نحوه و حاصل بهره وری از یک سبک ادبی است. مگر خانم کریاسی تنها کسی است که در دنیای پست مدرن وارد شده است؟ اما دیگرانی که وارد شده اند ” گام نهاده اند ” ولی ایشان و ذوجشان ” شلنگ تخته ” انداخته اند. فرصت نیست تا نمونه هائی ارائه کنم ولی نام می برم تا علاقمندان خود جستجو کنند.
نگاهی به سروده های:
برزین آذر مهر – مانا آقائی – مینو نصرت – لیلا فرجامی – پگاه احمدی و بسیاری از توانمندان
دیگر…
که با توجه به غایت هدف، سروده هایشان خواستنی و پذیرا ست و می تواند نشانگر کار برد صحیح از یک ژانر ادبی باشد.
اگر نه روان پریشی، ولی هوا برداشتگی که مایه در خود گم کردگی دارد، گاه کار دست آدم می دهد و این پدیده ایست که وقتی دامن افرادی را گرفت ” فرق نمی کند در چه زمینه ای باشد ” خود مِهتر بینی به بار می آورد و اگر در دنیای شعر آن هم در پست مدرنیزم باشد، گرد و خاکش زیاد می شود.
علی میر فطروس، در نوشته ای زیر عنوان ” زبان پریشی” در شعر مهاجرت می گوید:
” * شاعری که در بکارگیری واژگان و نحو زبان بى‌توجهى کند در حقیقت، شعرش را با مخاطره‌های ویران‌ساز دچار می‌سازد. ”
با ظهور نیما، خطی کشیده شد:
شعر نو
شعر کلاسیک
و جنجالی که در گنبد دوار ادبیات کشورمان پر صدا و توقنده به راه افتاد. برای بسیاری مشکل بود با ” شعر نو ” کنار بیایند ولی شعرائی بسیار با وقار ومتین آن را دنبال کردند و مردم دیدند که می توان با فرم جدید هم سروده هائی دلنشین و پذیرا و لذت بردنی آفرید که نمونه های تابناکی از آن را می توان در سروده های:
سهراب سپهری – نادر نادر پور – سیاوش کسرائی – نصرت رحمانی – فریدون مشیری – فروغ فرخزاد – مهدی اخوان ثالث وبسیاری دیگر به راحتی یافت.
خب در این بین ناگهان ” جیغ بنفشی ” هم طنین انداخت که تا مدت ها شد دست آویزی که در ِ تفاهم و درک را بست.
حالا هم نباید در دالان های پژواک دهنده پست مدرن ” جیغ بنفش ” کشید، که متاسفانه بعضی ها دارند می کشند.
به زور ِ کلمات و کار برد تئوریهای مختلف نمی شود ذوق مردم را ” وادار ” کرد، باید بی شلتاق جلو رفت.
دوست عزیز ، داستان شعر کلاسیک و عروضی و قدیمی و….با اشعار پست مدرن مطلب کاملن جدائی است و با آرخالق پوشی و روی مخده نشینی پدر من با پوشش فعلی که حالا من دارم مقایسه درستی نیست. نمک در هر زمانی غذا را خوشمزه می کند.
” شعر کتابی حتا در قرون وسطا هم از شعر خوانی حضوری عقب مانده تر بود. در دربار همیشه شاعران خوش صدا، خوش سیما، نکته دان، قریحه دار گوی سبقت را از شاعران با استعداد زبانی می ربودند….”
بزرگوار، گویا شعر خوانی یا بهتر شعر خوانی خانم زیبا کرباسی، شما را خوش آمده است، تا جائی که گمان نمی کنید هماوردی داشته باشد. لطفن اگر فرصت کردید در یوتیوب به شعر خوانی خانم هیلا صدیقی نگاه کنید ایشان، هم خوب و رسا و واضح می خواند، و هم از برو رو نیز بهره ای دارد و همیشه هم بنظر می رسد که سالن پر است. ملاحظه می کنید که پر بودن یک سالن و خوب و رسا و با چهره ای شیرین خواندن در انحصار کسی نیست، اما شما فکر می کنید کافی است؟ بخصوص وقتی که بخورد دست بهره وری نادرست از پسا مدرن.
اگر چنین است، برداشت کاملی نیست. من می گویم هر سروده ای، درهر سبک و سیاقی، چه کلاسیک و چه پسا مدرن باید با زبانی باشد که اگر چه با زحمت،  بفهمم چه می گوید ، منکه در خوابنمای ذهن شاعر نیستم، ارتباط من ِنوعی، فقط از مسیر درک و دریافت آثار اوست.

دوست محترم، شما به جان کلام من عنایتی کمرنگ داشته اید. من گفته ام:
” زیبا کرباسی، در دو کتاب اولش بخصوص در ” با ستاره ای شکسته بر دلم ” شاعر است. و سروده های دلنشین زیاد دارد ولی آز آنجائی که غرق پست مدرن می شود دیگر شاعر نیست
یا شاعر من وهمه آنهائی که درک و دریافتی هم ردیف من دارند ” که نباید برای درک آثار او کافی باشد ” نیست. ”  و برای اینکه بگویم:
” شاعر است ”
مثالی چند آوردم. و برای اینکه بگویم:
” دیگر شاعر نیست ”
نیز به زعم خودم نمونه آوردم.
و شما نتیجه می گیرید که من اول گفته ام ” نه ” و بعد گفته ام ” بله ” که همان ” عنایتی کمرنگ ” داشتن شماست.
شاید اشکال من این است که هرجا صحبت از پست مدرن کرده ام نه گفته ام
” پست مدرن زیبا کرباسی  –  یعنی تیتر نوشته شما  و این می رساند که شما متوجه شده اید پست مدرن زیبا کرباسی، دست ساز !! است ” ، این اشتباه و کم توجهی را می پذیرم. چون حتمن باید فرقی باشد بین آنکه از اتومبیل به عنوان یک پدیده مطلوب ” مطلوب ” استفاده می کند با آنکه یا از روی ناشیگری و یا سرمستی آن را به درو دیوار می کوبد.
می پرسم:
اگر ” نقد، جامع – دانسته – و نمایان کننده کمی ها و کاستی ها باشد ”
می شود ” دعا نویسی ” ؟
نه دوست عزیز! اتفاقن اگر بنا بر گفته شما :
” نقد باید آرایه های ادبی، سبک، و نوآوری های یک اثر را ارایه دهد ”
نقد نیست، بلکه در حد اکثر می تواند یک مقاله تحلیلی باشد.
نقد حتمن باید علاوه بر جامع بودن، ” که منظور شما را بر آورده می کند “، دانسته و بخصوص از ” کمی ها و کاستی های ” یک اثر بگوید. یک اثری که ارزش ” نقد ” را داشته باشد.

بسیارند کسانی که بخت خود را در سرودن غزل آزموده اند، ولی نگاه کنید به دیوان غزلیات هوشنگ ابتهاج ” سایه ” که چه قدرتمند و زیبا و خواستنی توانسته است هماوردی کند.
این آن چیزی است که من می گویم.
حتا اگر در نوع پسامدرن سرایش غزل به چند بیت از این دو نمونه نگاهی بیاندازید، نیز متوجه می شوید،
این آن چیزی است که من می گویم.
تو کز لطافت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پائیزی
ببین سراغ مرا هیچکس نمی گیرد
مگرکه نیمه شبی، غصه ای،غمی،چیزی
……………..
باز آخر بازی، شاعر اشکنک خورده
شاعر این وسط سر شکستنک خورده
راه شاعری هامان، سنگلاخ و بی پایان
شعر هم دلیجانی کهنه و یدک خورده
————-
با سپاس مجدد از توجه و لطف شما و با ارادت    محمود صفریان