ای آنکه می توانی….کاش می توانستی:

*** مشکلات- درگیری ها- و کمبود هایمان را بیاوری در سطح همانی که مردم سایر کشور ها با آن درگیرهستند، و جریمه تولد در کشورمان را نداشته باشیم.
*** کاری بکنی، که بغض فریاد گلویمان را نفشارد، و ما را به سوی خفقان نکشاند.
*** کاری بکنی، که همچون مردمان آزاده از حد اقل امنیت زندگی بر خوردار شویم.
*** ما را از زیر سیطره بختک سیاه قیم و آقا بالا سر نجات دهی.
*** آن همه ثروت را از چنگال انگشت شمار بیرون بیاوری و برای حد اقل رفاه در عروق جامعه جاری کنی.
*** کاری بکنی، که بتوانیم، بی نگاه خیره داروغه، بی نگرانی از ” گشت ” و بی ترس از مامور، راه برویم، کار بکنیم، حرف بزنیم، بنویسیم
بخندیم، و تفریح داشته باشیم.
*** اعصاب ها را آرامش بدهی، روابط را بر پایه احترام متقابل استوار کنی، و خشونت را که دارد جامعه ما را در غرقاب خود فرو می برد،ریشه کن کنی.
*** گرانی کمر شکن، بیکاری گسترده، اعتیاد ریشه سوز، و فحشا روز افزون را، چاره ساز باشی.

می دانی که ما، مستوجب این همه فشار، این همه زور، این همه پیگرد، و این همه نگرانی نیستیم. ما می توانیم و باید آزاد و با اختیار باشیم…..کاش می دانستیم که می توانیم، کاش خود باور می شدیم.