اخیرن کتابی به زبان انگلیسی با نام
letters to my Torturer

نامه هائی به شکنجه گرم
منتشر شده است که حرف های نگفته دارد.
گویا قرار است به زودی نسخه فارسی آن نیز منتشر شود، تا تعداد بیشتری بتوانند آن را بخوانند…که به واقع خواندنی است.
نویسنده این کتاب هوشنگ اسدی است، او از فعالان سیاسی سابق می باشد و اینک روزنامه نگار است.
هوشنگ اسدی در هر دو رژیم زندانی بوده است. نظر مقایسه ای او در مورد زندانهای این دو رژیم به سبب اینکه از نزدیک شاهد و ناظر بوده است خواندنی – شنیدنی – و توجه کردنی است.

متاسفانه با شروع انقلاب، دروغ و بهتان و انگ و تهمت، با ابعادی حیرت انگیز فضای مملکت را انباشت و پایه اصلی حکومت اسلامی را تشکیل داد.
لازم به تذکر است که این انقلاب از همان اول هم انقلابی اسلامی بود، و اینطور نیست که می گویند، چیز دیگری بود ولی بعدن در نیمه راه دزدیده شد و سر از انقلاب اسلامی در آورد. چرا که از همان اول بر محور نام و شخصیت کسی پا گرفت که وقتی پس از سالها و این بار بعنوان فاتح به کشور بر می گشت، در پاسخ اینکه چه احساسی داری، فقط یک کلمه گفت، کلمه ای که چون کوه دماوند بر قلب مردم ایران هنوز که هنوز است سنگینی می کند. و آن کلمه نفرت انگیز ” هیچ ” بود.
و از زبان همین متجاوزین دروغگو است که در رژیم شاه هزاران هزار نفر در زندانها کشته شدند، و شکنجه بیداد می کرد. در حالیکه می دانیم کشته شدگان آن رژیم را می توان شمرد ” هر چند که حتا کشته شدن یکنفر هم به جرم آزادی خواهی بسیار زیاد است ” در حالیکه کشتار در این رژیم شمردنی نیست، از شمار بیرون است.
ببینیم آقای هوشنگ اسدی که ناظر بوده، در این مورد در پاسخ سؤال یکی از مصاحبه گرها چه می گوید:
…. شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی به ابعاد وحشتناک و باور نکردنی رسیده است و به هیچ وجه نمی توان آن را با شکنجه در زندانهای شاه مقایسه کرد.
باز جوهای زندانهای جمهوری اسلامی کاری کرده اند که حتا وحشی ترین شکنجه گران زمان شاه، در مقایسه با آنها، افراد بی آزارو آرامی بنظر می رسند.

و آنگاه که از او می پرسند از تجربه شخصی خودت در مورد شکنجه در زندانهای دو رژیم
بگو، چنین بیان می کند:
“…. من شخصن در دوران شاه شکنجه نشدم، فقط یک بار مرا با سیلی زدند. اما من شاهد شکنجه بسیاری از دوستان خود در زندان بوده ام. ولی در زندانهای حکومت اسلامی من را به اشکال مختلف شکنجه کردند. بنظرم تفاوت اصلی در فضای کلی و نوع رفتار با زندانیان در این دوره است، تفاوت بین سازمان ایدئولوژیک و یک سازمان غیر ایدئولوژیک است. اولین کار شکنجه گران در زندانهای جمهوری اسلامی شکستن زندانی بود و هست و پس از آن بود که آنها به دنبال کسب اطلاعات می رفتند. آنها با خرد کردن زندانی می خواستند برتری ایدئولوژیک خود را اثبات کنند، برای آنها کسب اطلاعات امر ثانوی بود. “

از او سؤال می شود که شما در سال ۱۳۵۴ با آیت الله خامنه ای که بعد ها رهبر جمهوری اسلامی شد مدتی را در یک سلول زندانی بوده اید نظرتان در مورد ایشان چیست؟

زمانی که من با خامنه ای در زندان ملاقات کردم او یک فرد ملایم و خوش برخورد بود و همیشه لبخند به لب داشت. او یک معتقد و مومن واقعی بود. او مرتب قرآن می خواند دعا می کرد و پس از نماز با صدای بلند می گریست. او طبیعت شادی داشت و از ادبیات آگاه بود. به طور کلی او یک انسان مثبت بود. از زمانی‌که به قدرت رسیده تغییر کرده است.
حقیقت این است که آن تصویری که من از خامنه ای ارائه داده ام و موقعیت و تصویری که وی اکنون دارد به خوبی نشان می دهد که قدرت چگونه یک فردی را که خود زندانی و یا شکنجه شده است به رهبر و مسئول نظامی بدل می سازد که در آن صدها و هزاران نفر شکنجه می شوند.

و بالاخره سئوال اینکه:
اگر شما می توانستید با خامنه ای صحبت کنید به او چه می گفتید؟

….در یک روز سرد زمستانی سال ۱۳۵۴ قرار بود من را از سلولی که در آن بودم منتقل کنند. خامنه ای که خیلی لاغر و تکیده بود از سرما می لرزید. من یک بلوز بافتنی داشتم، آن را از تن در آورده و به خامنه ای دادم. او ابتدا کمی مقاومت کرد و بلوز را نگرفت. ولی در نهایت که آن را پذیرفت و به تن کرد ما یکدیگر را بغل کردیم. او به گریه افتاد و گفت
: «هوشنگ، زمانی ‌که اسلام به قدرت برسد، حتی یک قطره اشک نیز از چشم کسی جاری نخواهد شد.»

من دوست دارم از او بپرسم:
« آقای خامنه ای آنچه را که در آن روز گفتید به یاد می آورید؟ اکنون که تو پر قدرت ترین حاکم در تاریخ سیاسی ایران هستی آیا هیچ قطره اشکی جاری نمی شود؟ یا درست برعکس ما شاهد فجایعی هستیم که در تاریخ ایران سابقه نداشته است ”

و در سؤال دیگر:
شما در کتاب خود شکنجه های جسمی و روحی را که تجربه کرده اید توضیح داده اید و اینکه بازجوی شما به نام
« برادر حمید» شما را مجبور کرد تا اعتراف کنید که برای دستگاه های امنیتی بریتانیا و روسیه جاسوسی می کنید. در مورد روشهای بازجویی و شکنجه کمی توضیح دهید. سخت ترین شکنجه ای که شما تجربه کردید چه بوده؟

من خیلی خلاصه توضیح می دهم چون به تفصیل در این مورد در کتاب خود توضیح داده ام. بازجوی من از هر نوع شکنجه ای که می توانست و می دانست استفاده می کرد تا از من اطلاعات بگیرد. ولی آن نوع اطلاعاتی که او در جستجوی آن بود نداشتم. من یک روزنامه نگار بودم و هیچ اطلاعات ویژه ای نداشتم. حقیقت این بود که او یک داستان یا سناریوی جعلی را تنظیم کرد و در نهایت زیر فشار شکنجه مجبورم کرد که به یک چنین داستانی اعتراف کنم.
بدترین چیز، شکنجه های روحی بود چون عوارض و نشانه های شکنجه جسمی به مرور زمان ترمیم شده و پاک می شوند اما شکنجه های روحی که من تجربه کردم هنوز هم مرا اذیت می کند. شکنجه های روحی برای همیشه در ذهن و خاطره افراد باقی می ماند. من آن لحظاتی را که بازجو من را با شلاق می زد و جاسوس خطاب می کرد، و یا لحظاتی را که وانمود می کرد همسر مرا بازداشت کرده و او را شکنجه خواهند داد به خوبی به یاد دارم. این لحظات برای من بسیار دردناک تر از تحمل شکنجه های جسمی بود. و همین‌طور موقعی که صدای شکنجه شدن رفقا و دوستان و یا صدای فریادهای آنها را می شنیدم برای من این لحظات دردناک تر از شکنجه های جسمی بود.”

“….در حال حاضر همان روشهای سیستماتیک شکنجه که در سالهای دهه ۶۰ خورشیدی به کار گرفته می شد در اشکال متفاوتی تکرار می شوند. هنوز هم در هم شکستن فرد زندانی، هدف اصلی است اما چون اکثر این زندانیان به یک جنبش اجتماعی تعلق دارند زندانبان ها توانسته اند تعداد کمی از آنها را خرد کنند. اکثر افرادی که بازداشت شده اند هنوز مقاومت می کنند و صدای آنها در خارج از زندان نیز به خوبی شنیده می شود. ما می بینیم که زنان، روزنامه نگاران، جوانان ما شجاعانه در برابر بازجوها ایستادگی می کنند. آنها با وجود تمام شکنجه ها و فشارها بر اعتقادات خود پافشاری می کنند.
این خبر بسیار خوبی است. وقتی که مقاومت زندانیان سلولهای زندان را در هم می شکند معنایش این است که آینده روشنی در راه است. “

و در پرسشی دیگر بدین مضمون:

بازجوی شما « برادر حمید» بوده است ولی شما نام واقعی او را ناصر سرمدی پارسا معرفی کرده اید. شما می گویید که بعدها با دیدن عکسی از وی متوجه شدید که او دوره ای سفیر ایران در تاجیکستان بوده است. آیا می دانید که او هنوز هم شغل دولتی دارد؟ اگر آدرس او را داشتید آیا نسخه ای از کتاب خود را برای وی می فرستادید؟

“.…پس از آنکه من در برنامه های صدای آمریکا در مورد او صحبت کرده و تصویری از وی را در این تلویزیون نشان دادیم. او از مقام خود کنار گذاشته شد. من نمی دانم که او اکنون مشغول به چه کاری است. من خیلی دوست دارم که این کتاب به دست او برسد. کتاب من در اصل به انگلیسی منتشر شده، ولی نسخه فارسی آن به زودی وارد بازار خواهد شد. در واقع من فکر می کنم که در سیستم جمهوری اسلامی به خاطر جمع آوری اطلاعات حتما این کتاب به نوعی به دست وی رسیده است. من امیدوارم که این کتاب را بخواند و آن روزها را به خاطر بیاورد و حداقل به این خاطر که در آینده دیگر کسی را شکنجه نکند.