پس از بر سر کار آمدن ساسانیان برای نخستین بار به سبب قدرت یافتن حکومت مرکزی و سراسری، ایرانیان دارای دین رسمی شدند و دینمداران به کار حکومت کردن نیز روی آوردند. بخش زیادی از قوانین سخت گیرانه چونان ارتداد و حقوق زن نیز از همین سبب در ایران برقرار و سپس به اسلام راه یافت، آن چنان که نوشته های گات ها و دیگر کتاب های دینی این دوران نیز در آیین تازه پس از سقوط ساسانیان مورد استفاده قرار گرفت. این نوشته جستاری است در مورد دوتن که یکی بنبانگزار اندیشگی این روند و دیگری به اجرا درآورنده ی آن بود.
از سخنان نخستین نظریه پردازان حکومت دینی: کیش اهریمن و دیوان از قلمرو سلطنتی بیرون شد و آواره گشت، و یهودیان و شمنان برهمنان و نصاری و مسیحیان و مکتکان و زندیقان ومانویان درکشور سرکوب شدند، و بت ها شکسته و لانه های دیوان ویران شد، و جایگاه و نشستگاه های ایزدان بنا گردید.(کرتیر)
دین مزدیسنی و مغان خوب را درکشورعزیزومحترم کردم و بدعت گذاران و مردان فاسدی را که میان جماعت مغان به دین مزدیسنی و اعمال ایزدان مطابق با مقررات دینی رفتار نمی کردند، عقوبت و تنبیه کردم تا آنان را اصلاح کردم.
*

بر آمدن اردشیر بابکان به تخت قدرت و بنیاد نهادن سلسله شاهان ساسانی و تجدید حیات و گسترش آیین زرتشتی یکی از دوره‌های سرنوشت ساز تاریخ ایران ست. یکی از کسانی که در همراهی با شاه نو و به کرسی نشاندن او سهم مهمی داشت موبدی به نام تنسر بود .در آغاز کار برخی از شاهان کوچکی که حق استفاده از تاج را داشتند، نسبت به سیاست‌های اردشیر تردیدها یی پیدا کردند. یکی ازاین شاهان به نام گشنسب پادشاه تبرستان بود که در نامه‌ای پرسش‌ها و نگرانی¬های خود را بیان کرد و پاسخ تنسر به آن نامه موجب پدید آمدن نوشته‌ای به نام نامه تنسر شد.
قدیمترین کتابی که نام تنسر در آن آمده، کتاب دینکرداست. دینکرد او را هیربدان هیربدمی‌خواند.
شرکت مغان در حاکمیت و دربار از زمان اردشیر آغاز شد. مشاور عالی اردشیر هم هیربد بود و مغان کشور تاج شاهنشاهی را بر سر شاپور اول نهادند.
نفوذ انها تا فروپاشی ساسانیان ادامه داشت هرچند شاهانی چون یزدگرد اول توانستند نفوذ موبدان را در دربارکم کنند و یا برخی از انها را اعدام کننداما این اقدامات کارساز نبود ودر انتها بدست مخالفان ترور می شدند .
تبری در مرگ یزدگرد اول می نویسد : بزرگان کشور چون دیدند که او هر روز بر جور و ستم می افزاید، به گرد هم آمدند و از ستم هایی که بر آنها رفته بود شکوه کردند و دست استغاثه به درگاه پروردگار بلند کرده دعا کردند که هر چه زودتر از دست او نجاتشان دهد . او درهنگام شکار در دشت گرگان ترور شد و چنین شایع گردید که اسب سرکشی که از جای مجهولی رسیده بود در آغاز رام او شد ، ناگاه لگدی بر سینه اش زد و در جا او را کشت و پا به فرار نهاد به گونه ای که هیچکس اثری از آن بدست نیاورد ؛ و روحانیون و اشراف گفتند که این پیشامد در اثر لطف باری تعالی به ما بوده .
در عصر نخستین شاهنشاهان ساسانی دو گرایش دینی عمده، وجود داشت که هر یک از آنها می‌کوشید به آیین رسمی دستگاه دولتی تبدیل شود. نمایندگان این دو گرایش، کرتیر و مانی بودند.. سرانجام در کشمکش میان این دو گرایش دینی،کرتیرپیروز شد.
این پیروزی با شدت و خشونتی تمام به دست آمد. انهدام آیین های یهود، بودایی، مسیحی، برهمایی و ماندایی و نیز از میان برداشتن ارتداد در آیین زرتشت و پایان دادن به نهضت مانی و مانویان در ایران بهای این پیروزی بود. پس از مرگ شاپور یکم، زمانی که نفوذ کرتیر بر شاهنشاه فزونی گرفت و ریاست مذهبی سراسر کشور را در دست گرفت، پیگرد مانویان و فشار بر آنان در ایران آغاز شد. کشته شدن مانی در سال ۲۷۶ میلادی در زمان پادشاهی بهرام یکم بود.کرتیر متن‌های مذهبی را در روزگار شاهنشاهی بهرام دوم تنظیم کرد و برای نخستین بار اوستا را به صورت مجموعه احکام دینی درآورد. پس از قیام نرسی، جانشین بهرام دوم، برای از میان برداشتن قدرت کرتیر، از این چهره پرنفوذ روحانی در هیچیک از آثار مذهبی و تاریخی سخنی به میان نیامده‌است.
در دوران شاپور یکم ، به فرمان کرتیر،زندیک ها دشمن مزدا و ایران زمین محسوب می شدند و تحت تعقیب قرار داشتند. در متون پهلوی هرجا از زندیک سخن می رود، پیروان آیین زروانی را نیز شامل می شود. زینر می نویسد؛ زندیکانی که تحت پیگرد کرتیر قرار داشته اند، زروانیان مادی مذهب یا دهریون بوده اند؛ آنان به ازلیت (ناکرانمند بودن) زمان معتقد بودند و همه چیز را زاییده از زمان یا زروان می دانستند.
پس از اسلام، زندیک در مورد پیروان دین مانی بکار می رفت. زینر با استناد به عبارتی از مسعودیمی نویسد که در زمان بهرام اول، زندیک به کسانی گفته می شد که تفسیری غیر رسمی از اوستا داشتند، معتقد به ابدیت ماده بودند، خلق جهان را انکار می کردند و به دهریون مشهور شدند.
در مروج الذهب آمده که:در روزگار مانی، نام زندقه ظاهر شد و هرکس که بر شریعت ایشان (زرتشتیان) چیزی افزود، به خلاف کتاب منزلی که اوستا بود، و به تاویل آن که زند است، متمایل شد، گفتند این زندی ست، زندیک است … و هنگامی که عرب آمدند، این معنی را از پارسیان گرفتند و آن را عربی کردند و گفتند:زندیق.
از آنجا که زندیق پس از اسلام به دهریون نیز گفته می شد، پس زندیک ها یا زروانیان دوره ی ساسانی نیز، باید اعتقاداتی شبیه دهریون پس از اسلام داشته باشند. کریستین سن معتقد است که؛ طایفه ای به نام دهریون که منکر وجود خدا هستند، بر آنند که هیچ تکلیف دینی بر آنان وارد نیست. آنها می گویند: این عالم با حوادث گوناگونی که در آن رخ می دهد و ترکیب اجسام و ترتیب اعمال و تضاد اشیا و اختلاط عناصر با یکدیگر، همه ناشی از تحولات زمان نامتناهی است و مدعی اند که نه پاداشی برای اعمال نیک وجود دارد و نه کیفری برای گناه، نه بهشتی هست نه دوزخی و نه عواملی تا انسان را به عمل نیک یا کار زشت وادارد . آنها معتقدند که روح وجود ندارد و جز مادیات، چیزی در عالم نیست.
کریستین سن کلمه دهر را ترجمه ی واژه ی زروان (زمان) می داند، اما تردید دارد که زروانیان عهد ساسانی افکار مادی را تا به این پایه رسانده باشند.
به هر روی کرتیر کوشید تا مانویان و زندیکان و دهریون را از میان بردارد وآیین زرتشتی را چونان دین رسمی به کرسی بنشاند.
او عصر پنج و به قولی هفت پادشاه را دیده، قدرت وی هر روز بیشتر شده، تا آنجا که دربار و شاه بازیچه قدرت توانای او بوده اند.
زمان تولد کرتیر به درستی آشکار نیست . کودکی و نوجوانی خود را در زمان سلطنت اردوان چهارم، آخرین پادشاه اشکانی سپری کرد. وی در پادشاهی اردشیر در مرتبه ساده ایهرپت بود. شاپور یکم، پسر و جانشین اردشیر او را سرپرست انجمن روحانیون(مغستان) کرد و او کماکان عنوان هیربذی(مسئول آتش در آتشکده ها) را حفظ نمود. از این زمان است که روند قدرت یابی مذهبی وبه دنبال آن قدرت گیری سیاسی او زیاد می شود، چنان که وی را قهرمان واقعی سازماندهی دستگاه دینی و تبدیل آن به نظامی منسجم با قدرت سیاسی می دانند.
در قوانین ایران که در این دستگاه نوشته می شد، کیفر خروج از آیین مزدایی مرگ بود. چنان که در روزگار خسرو اول انوشیروان، ایرانیان سرشناسی که راه ارتداد در پیش گرفته به آیین مسیحیت گرویده بودند، به قتل رسیدند. جاثلیق کلیسای مونوفیزیت (یعقوبی) به گناه آن که کسانی از دودمان شاهی را غسل تعمید داده بود، اعدام شد .
به موجب متون زرتشتی ساسانی و به ویژه «ماتیگان هزار دادستان»، زنان اموال و مایملک مرد دانسته می‌شده‌اند و بهایی معین داشته‌اند. بهایی که برابر با قیمت یک مرد برده، یعنی نزدیک دو هزار سکه نقره بوده است.
موبدان ساسانی همانند روحانیون بسیاری از ادیان، زنان را عامل اصلی انحراف مرد از وظایف دینی می‌دانسته‌اند. در کتاب پهلوی «بندهش» چنین گزارش می‌شود که اورمزد از یافتن موجودی دیگر برای انجام زایمان ناتوان بود و از روی ناچاری زن را برای اینکار انتخاب کرد. زنی که حتا خداوند را نیز می‌رنجاند و از تبار جِـهی (روسپی/ دختر اهریمن) است. به این ترتیب زنان نمی‌توانسته‌اند همچو مردان راهی به سرای اهورامزدا داشته باشند.
در «اندرزهای آذرباد مهرسپندان» موبد بزرگ عصر شاپور دوم ،از بی‌خردی و رازگشایی و اعتماد‌ ناپذیر بودن زنان سخن رفته است.
متون فقهی زرتشتی ساسانی، مقررات و دستورهای سختگیرانه فراوانی در باره اعمال و حرکات زنان دارد. آنان به هنگام دشتان ماهانه موظف بوده‌اند تا در جایی زندان‌مانند و دور از همگان به نام «دشتانستان» اقامت کنند و از آن خارج نشوند و نگاهشان به آتش نیفتد. زنان همچنین موظف بوده‌اند تا پس از پایان دشتان، دویست مور دانه‌کش را بکشند و خود را با پیشاب گاو نر شستشو دهند.چنانچه زنی در این مدت آهنگ شوهر خود را می‌کرد، سزایش «مرگ ارزانی/ اعدام» بود.
زندانی کردن زنان به هنگام زائیدن طفل مرده نیز رایج بود. در این هنگام مزداپرستان می‌باید در جایی بی‌آب و علف، اتاقکی بسازند و زن را به آنجا ببرند. زن موظف بود در آن اتاقک چند جام از آمیخته پیشاب گاو نر با خاکستر را بنوشد در حالیکه تا سه روز حق نوشیدن آب را نداشته است.
آذرباد مهرسپندان در اندرزهای خود که تنها خطاب به مردان نوشته شده است، سفارش می‌کند که تا جای ممکن مانع از رفتن زنان خود به بیرون از خانه شوند. اما چنانچه به ناچاری زنان قصد خروج از خانه را داشته‌اند، موظف بوده‌اند با حجاب کامل و پوشش یکدست سر تا پا در انظار همگان ظاهر شوند و چنانچه کمترین آرایش و زیور خود را به دیگران نشان می‌داده‌اند، شایسته جهنم دانسته می‌شده‌اند.البته زنان اشراف در جامعه طبقاتی زرتشتی ساسانی از این قاعده و بسیاری قواعد دیگر معاف بوده‌اند.
زندگی زناشویی زن نیز زیر نفوذ عمیق موبدان بود. دختر موظف بود در سن ۹ سالگی با شوهری که برایش انتخاب می‌کرده‌اند، ازدواج کند و اگر به مدتی طولانی از اینکار سرباز می‌زند و زندگی بدون شوهر را ترجیح می‌داد، سزاوار مرگ بود. این مجازات همچنین برای زنی که به قهر شوهر خود را ترک گفته بود نیز در نظر گرفته می‌شد. زنان می‌باید سه بار در روز در برابر شوهران خود زانو می‌زدند و می‌پرسیده‌اند که آقایش دوست دارد امروز چه کاری برایش انجام شود. با این حال، زنان حق تقاضای طلاق و حق تصرف جهیزیه خود را داشته‌اند. اما پس از طلاق حق گرفتن منافع مترتب بر اموال و جهیزیه خود را نداشته‌اند.
ازدواج با محارم یا «خْـویدودَه» به گستردگی تبلیغ می‌شد. بطوریکه گناه مرد لواط‌کار تنها در صورتی پاک می‌شد که با مادر یا خواهر و یا دختر خود وصلت می‌کرد .
سراسر بخش هشتادم از کتاب سوم «دینکرد» به بحث در این باره پرداخته و جزئیات آنرا به دقت بازگو کرده است.
سعید عریان در کتاب متون پهلوی می نویسد:نگاره‌های بازمانده از عصر ساسانی نیز از نگاه رایج ساسانیان به زن حکایت می‌کند. در حالیکه نگاره‌های زنان پیش از تاریخ، هخامنشی و اشکانی، با انبوهی از نقش‌های زنانی با شکوه و قدرتمند به دیده می‌آید، بر نگاره‌های ساسانی که بر جام‌ها و موزائیک‌ها بر جای مانده است، زن تنها موجودی است که وظیفه خوشگذرانی و بزم و ساز و آواز مردان را بر عهده دارد. پدیده‌ای که شاهنامه فردوسی نیز به آن اشاره دارد و نام‌های زنان در عصر ساسانی شاهنامه بر خلاف پیشینیان پر افتخار خود همچو فرانک و گردآفرید منیژه، از شمار فراوانی معشوقگان درباری تشکیل شده است. متن پهلوی «خسرو قبادان و ریدگی» نیز ویژگی‌های یک زن خوب از دید خسرو را باز می‌گوید. ویژگی‌های که در اندام و جاذبه‌های زنانه خلاصه می‌شوند .

کرتیر در آغاز نوشته خود آگهی داده که در روزگار فرمانروایی شاپور یکم شاهنشاه ایران وی از سوی شاهنشاه به سمت موبدان موبد سراسر کشور منصوب شده‌است. کرتیر بفرمان شاپور یکم در سراسر کشور آتشکده‌ها پدید آورد و دین ایزدی را استوار کرد. خدمتگزاران آتشکده‌ها نیکبخت و شادکام شدند. و بسیاری از آتشکده‌ها به پرستشگاه‌های رسمی کشور بدل شدند.
بسیاری از آتشکده‌ها و مغان از سوی دولت برقرار شدند. اهورامزدا و ایزدان از این رهگذر بهره‌ای بزرگ یافتند و اهریمن و دیوان سخت آلوده و ننگین شدند.
به نوشته کتاب تمدن ایران ساسانی از لوکونین:روزگاری که هرمزد اردشیر فرزند شاپور بر تخت شاهی نشست کرتیر از سوی شاهنشاه به دریافت کلاه و کمر نایل آمد و قدرت او افزون گشت و از آن زمان کرتیر، موبد اهورامزدا که ایزد بزرگ است، لقب یافت. بهرام یکم که پس از هرمز یکم بر تخت شاهی نشست نیز همان پایه و همان قدرت را به کرتیر تفویض کرد ولی پایه و جایگاه کرتیر به هنگام شاهی بهرام دوم فرزند بهرام یکم به اوج و کمال رسید.
نزدیک هزار و هفت صد سال پیش آیین کهن مهر در روم و ایران سرکوب شد. در ایران مهریان و مانویان و مزدکیان را سرکوب کردند تا آیین زرتشت به تخت قدرت بنشیند. در روم نیز مهریان را از میان برداشتند و بر نیایشگاه های ویران شده ی آنان آیین مسیحیت را برساختند و کلیساهای خویش را بنیاد نهادند. هر دو آیین جدید بنیادها و بخش بزرگی از اساتیر و ایزدان خویش را از آیین مهر برگرفتند. کشمکش ها و نبردهای غرب و شرق، ایران و روم، از یک سو و برآمدن دو امپراتوری خودکامه در خاور و باختر دنیای آن روز از سبب های مهم در برآمدن این دو آیین به قدرت بود.

در سال ۱۹۲۶ از موبد کرتیر ۴ سنگ نوشته در ناحیه نقش رجب و کعبه زرتشت و سر مشهد نزدیک کازرون به دست هرتسفلد کشف شد.
او در کتیبه هایش کارهایی که برای دین خود انجام داده را بر میشمارد و با افتخار یاد می کند که آتشکده های بسیاری بر پا داشته و گروههای بسیاری از مغان را به خدمت آنها گماشته تا دین زرتشتی را نشر دهد . او همچنین بر خود میبالد که نکاح محارم را در کشور دوباره مرسوم کرد ه و کسانی که دین و آیین درستی نداشتند به زور و اجبار به زرتشتی در آورده است . کرتیر نه تنها در این کتیبه ها از ستیزه با دیگرمذاهب زرتشتی بلکه از سرکوب و اعدام یهودیان ؛ مسیحیان و شمن ها و برهمنان نیز خبر می دهد.
قسمتی از سنگ نوشته های کرتیر به نقل از ادبیات ساسانی نوشته احمد سمیعی:
در سرزمین‏هاى مختلف، در جاهاى مختلف، در همه کشور، کارهاى اورمزد و ایزدان برتر شد و دین مزدیسنى و مغان در کشور به تسلط رسیدند و به ایزدان و آب و آتش و گوسفند در کشور، خشنودى بزرگ رسید و به اهریمن و دیوان ضربه و آزار بزرگ رسید و کیش اهریمن و دیوان از شهر بیرون شد و آواره گشت.
یهودیان، شَمنان، برهمنان، نصارى، مسیحیان، مغتسله و زندیقان در کشورسرکوب شدند و بتها ویران شدند و لانه‏هاى دیوان خراب گشتند و جایگاه و نشستنگاه ایزدان بنا گردید.
براى آتشها و مغان، بسیارى نوشته و سند تهیه کردم و با پشتیبانى ایزدان و شاهان شاه و بر اثر اعمال من در سرزمین ایران، بسیار آتش‏هاى بهرام برپا شد و بسیارى ازدواج با نزدیکان انجام گرفت. و بسیار مردمان که بى‏ایمان بودند با ایمان شدند و بسیارى بودند که کیش دیوان داشتند ؛ بر اثر اعمال من آن کیش دیوان را رها کردند .
کرتیر در سطرهای ۲۶ تا ۸۵ از کتیبه سر مشهد وسطرهای ۴۹ تا ۷۳ از کتیبه نقش رستم ادعای سفر به ماورا و دیدار با خدایان و دیوان می کند. او در سفر خود با یک بانوی ایرانی اشنا می شود و باهم رهسپار دیدار با اهورامزدا می شوند.
قسمتی از سنگ نوشته کریتر:
و اکنون زنى پیدا مى‏شود از سوى خراسان مى‏آید و ما زنى از او شریف‏تر ندیده‏ایم. آن راهى که آن زن از آن مى‏آید بسیار روشن است. و اکنون او به پیش مى‏آید و آن مرد که هم شکل کریتر است، به او خوش آمد مى‏گوید و سر بر سر مى‏نهند. ..
زن و آن مرد که هم شکل کردیر است دست همدیگر را گرفته‏اند و به آن راهِ روشن شرق مى‏روندآن راه بسیار روشن بود. در آن راه که آن مرد هم شکل کردیر و آن زن‏ رفتند آنجا شهریار دیگرى سپیدگونه که بر تختى زرین بزم نشسته است ظاهر مى‏شود و ترازویى در پیش دارد،بمانند وسیله‏اى که با آن چیزى را اندازه‏ مى‏گیرند.
*
سیمای کرتیر را نیز از تصویرهایی که بر صخره‌ها پدید آمده، می‌شناسیم. او مردی است سالمند، بدون ریش که کلاهی با نشان بر سر و پوشاک رسمی بر تن دارد. از کرتیر چهار کتیبهٔ بزرگ در محلی که پیش از او تنها جایگاه کتیبه‌های شهریاران ایران بود بجا مانده‌است. کتیبه های کرتیر به طور کلی دو موضوع عمده را در بردارند: نخست معرفی او و القابی که داشته و شرح کارهایی که در زمان هر پادشاه انجام داده است و دوم شرح معراج او.
این کتیبه‌ها به زبان فارسی میانه هستند.

تنسر

نامه تنسر رساله کوچکی است که آن را ابن مقفع( روزبه پسر دادویه) از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده‌است. اکنون اصل پهلوی و ترجمه عربی آن در دست نیست. تنسر، موبد بزرگ‌ اردشیر بابکان‌، این‌ نامه‌ را به‌ جشنسْف‌ (گشنسب‌)، شاه‌ طبرستان‌، نوشته‌ و او را به‌ اطاعت‌ اردشیر خوانده‌ بود. ابن‌ اسفندیار این‌ متن‌ را به‌ فارسى‌ ترجمه‌ کرد و آن‌ را در تاریخ‌ طبرستان‌ خود قرار دارد و بدین‌ سان‌ این‌ اثر گرانبهای ادبیات‌ پهلوی را از گزند روزگار حفظ کرد.
نامه تنسر یکى‌ از مهم‌ترین‌ اسنادی است‌ که‌ در باره تشکیلات‌ زمان‌ ساسانیان‌ نوشته‌ شده‌ است‌ .گشنسب به بعضی از اقدامات اردشیر به دیده انتقاد می‌نگریسته و در نامه‌ای به تنسر از او خواسته‌است که دلیل چنین اقداماتی برای او بیان گردد. تنسر درباره خویش چنین می‌نویسد: پنجاه سال است تا نفس اماره خویش را برین داشتم، به ریاضت‌ها که از لذت نکاح و مباشرت و اکتساب اموال و معاشرت امتناع نموده‌ام.
در مورد اینکه تنسر یک شخصیت تاریخی بوده یا افسانه‌ای بین پژوهشگران اختلاف وجود دارد.
به گمان برخی تنسر یا توسر روحانی زرتشتی در اواخرِ عصرِ اشکانی و از نزدیکان و پشتیبانان اردشیر بابکان بوده‌است. تنسر پس از برخاستن اردشیر بابکان به او پیوست و سمت هیربدان هیربد که بالاترین مقام در میان هیربدان بود، را داشت.
تنسر شخصیتی است که سیصد سال پس از روزگاری که به زندگی و فعالیت او نسبت داده‌اند، از وی سخن رانده‌اند. نامه تنسر کتابی است که بین سال‌های ۵۵۷ تا ۵۷۰ میلادی در زمان پادشاهی انوشیروان نوشته شده است اما نویسنده آن را به زمان اردشیر بابکان اسناد داده است. در این نامه، تنسر زاهدی اهل ریاضت، کوشا و دانشمند به نظر می‌رسد. تنسر در نامه خود به شاه طبرستان به شرح بسیاری از کارها و رفتار شاهنشاه اردشیر بابکان می‌پردازد.وی به آشکار نشان می دهد که جانبدار حکومتی دینی و طبقات بالای جامعه و سرکوب خونبار مردمان است.
دارمستتر بر این باور است که این نامه گرچه در اصل به زمان اردشیر تعلق دارد ولی در زمان‌های گوناگون دچار دستکاری‌هایی شده و مطالبی بر آن افزوده شده و تغییراتی بر بنیاد زمانه در آن داده شده‌است.
برخی بین تنسر و کرتیر شباهت‌هایی یافته و به این نتیجه رسیده‌اند که کرتیر لقبی برای تنسر بوده‌است. اما این گمان رد شده‌است.
در مقدمه کتاب، از اسکندر و مرگ دارا و تقسیم ایران به شاهان محلی و سرانجام برخاستن اردشیر بابکان و پیروزی او بر نود تن از این شاهان از جمله اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی سخن رفته‌است. پس از آن متن نامه آغاز می‌شود.
در نامه¬ی تنسر به برقراری نظامی سخت طبقاتی پای فشرده شده است.
تنسر در پاسخ به اعتراض شاه طبرستان که نوشته است: «شهنشاه از مردم مکاسب و مرده می‌طلبد»، به گزارش طبقات چهارگانه‌ی مردم در تفکر دینی زمانه پرداخته و آنان را پس از تأکید به این امر که طبقه‌ی اول یعنی سر اعضا، پادشاه و اعضای خاندان شاهی‌اند به این ترتیب توصیف می‌کند:
عضو اول: اصحاب دین یا روحانیان ـ آسْرَوان
این طبقه خود شامل حکام، عباد، زهاد و معلمان است.
عضو دوم: مقاتل:جنگیان ـ آرتیشتاران
این طبقه به سواران و پیادگان تقسیم می‌شدند.
عضو سوم: کُتّاب:مستخدمان ادارات ‌ـ‌ دبیران
اعضای این طبقه شامل کُتّاب رسایل، کُتاب محاسبات، کُتاب اقضیه و مجلات و شروط و کتاب سیر، اطبا و شعرا و منجمان بوده است.
عضو چهارم: مهنه یا توده‌ی ملت ـ روستـاییـان ‌ـ‌ واسـتـریـوشان ، صنعتگران و شهریان یا هتخشان
تنسر در ادامه‌ی این بخش به اعتراض دیگر گشنسب، یعنی تغییر قوانین عقوبت‌ها پرداخته و می‌نویسد برخلاف نظرِ شاهِ طبرستان، نظام حقوقی جدید بر پایه‌ی انصاف و خِرَد بنا شده و نظم و نسق بهتر یافته. چنان‌که در گذشته اگر کسی مرتکب خطا و عصیانی می‌شد او را به قتل می‌رساندند، اما شاه آن روش را وانهاده و آیینی جدید پایه‌گذاری کرده.
« بداند که عقوبات بر سه گناه است، یکی میان بنده و خدای عزّ اسمه که از دین برگردد و بدعتی احداث کند در شریعت. و یکی میان رعیت و پادشاه که عصیان کند یا خیانت و غش، یکی میان برادران دنیا که یکی بر دیگری ظلم کنند، در این هر سه شهنشاه سنتی پدید فرمود، بسیار بهتر از آن پیشینگان، چه در روزگار پیشین هر که از دین برگشتی، حالاً عاجلاً قتل و سیاست فرمودندی، شهنشاه فرمود که چنین کس را به حبس بازدارند، و علما مدت یک سال به هروقت او را خوانند و نصیحت کنند، و ادلّه بر او عرض دارند و شُبه را زایل گردانند. اگر به توبه و انابت و استغفار باز آید، خلاص دهند و اگر اصرار و استکبار او را بر استدبار دارد، بعد از آن قتل فرمایند، دوم آنکه هر که در ملوک عصیان کردی یا از زحف بگریختی، هیچ را امان به جان نبودی؛ شهنشاه سنت پدید کرد که از آن طایفه بعضی را برای رهبت بکشند تا دیگران عبرت گیرند، و بعضی را زنده گذراند تا امیدوار باشند به عفو، میان خوف و رجا قرار گیرند.
از دیگر ایراداتی که شاه طبرستان آورده است، گماشتن مأموران و جاسوسان در نقاط مختلف است که شاه را در جریان امور مملکت می‌گذاشتند. این جاسوسان که به نام چشم شاه نامیده می‌شدند در واقع همان چشم و گوش‌های دوره‌ی هخامنشی بودند که در دوره‌ی ساسانی به‌صورتی گسترده‌تر عمل می‌کردند. تنسر در مورد لزوم وجود چنین اداره و مأموریتی معتقد است که بی‌خبری شاه از وضعیت و احوال مردم و چگونگی امور مملکت باعث بروز فساد خواهد شد، البته این مأموران، افرادی قابل‌اعتماد و کارآزموده‌ای بودند تا مبادا اخبار غیرواقعی و جعلی در اختیار شاه قرار دهند.
بند ششم پاسخ به این سخن است که مردم درباره خون‌ریزی‌های شاه بسیار سخن می‌گویند و دچار وحشت شده‌اند. تنسر از اینکار دفاع می‌کند و عقوبت‌ها را به روشی که اردشیر یکم در پیش گرفته عادلانه می‌داند. بر طبق این روش برخلاف روش پیشینیان گناهکار را نخست زندانی می کنند و به مدت یکسال او را نصیحت می‌کنند و اگر توبه کرد او را رها می‌سازند و اگر اصرار بر گناه داشت او را به مجازات می‌رسانند.
بند دهم پاسخ به اعتراض گشنسب در به کار گیری چندین نوع شکنجه است. تنسر این شکنجه‌ها را خاص مجازات جادوگران، راهزنان و بدعت گذاران در دین می‌داند.
بند یازدهم در پاسخ به اعتراض گشنسب است که نوشته بود، شاه مردم را از فراخی معیشت و زیاده خرج کردن منع کرده‌است. تنسر پاسخ می‌دهد که این کار برای تعیین وضع و حد و حدود هر طبقه اجتماعی است و جلوگیری از زیاد خرج کردن برای احتراز از درویشی است. در این بخش بار دیگر بر تفاوت میان طبقات اجتماعی تأکید شده‌است. اشراف از جهت لباس و مرکب و آلات تجمل و شلوار و کلاه و داشتن قصر و پرداختن به صید و دیگر آداب از اهل حِرَف و پیشه‌وران ممتاز بودند. زنان اشراف نیز جامهٔ ابریشمین بر تن می کردند. نظامیان نیز درجهٔ برتری از اهل حرف و پیشه‌وران داشتند.
هم چنین در نامه‌ی تنسر، مسئله‌ی برانداختن تعیین ولیعهد و جانشین از سوی شاه و واگذاری این امر به گروهی از بزرگان مملکتی و در بالای همه روحانیون است.
بند هفدهم در پاسخ به این سخن گشنسپ است که وی خود را با اردشیر خویشاوند خوانده و از نوادگان اردشیر، پسر اسفندیار، دانسته‌است تا خود را با اردشیر برابر به شمار آورد. تنسر بدو توصیه می‌کند که هر چه زودتر به خدمت شاه بیابد. در پایان این بند نویسنده به شرح کارهای اردشیر می‌پردازد.
سراسر کتاب نشان از دیدگاهی خشن برای برقراری حکومتی دینی است.
*
کتاب پهلوی دین‌کرد در باره¬ی تنسر مى‌نویسد: نه اغتشاش، نه دیوپرستى و نه افترا و تهمت از ولایات ریشه‌کن نشد مگر آن زمان که مردم او را به عنوان موبد، رهبر روحانى پذیرا گشتند، یعنى تنسر راست کار سپند و زبان‌آور…
مسعودی در مروج الذهب و التنبیه و الاشرف پیرامون تنسر می‌نویسد: وی از انباء ملوک الطوایف بود. پدرش در فارس شهریاری داشته ولی تنسر از آن چشم پوشیده و زهد و تقوا برگزید و در بسط سلطنت اردشیر خدمات شایان کرد و کلیه‌ی ملوک الطوایف ایران را به فرمان برداری از اردشیر دعوت کرد و خود در مسائل دینی و قوانین مدنی دارای تالیف بوده است.
به نوشته قندچی تهرانی در رساله ای در باب تربیت: ‌درسده چهارم میلادی ، امپراتوری های ایران و روم کاملن به تمرکز و دیوان سالاری گرویده بودند . این تمرکز ، هم چنان که لاپیدوس می گوید ، به طور روز افزونی نهادهای مدنی جوامع باستانی را از بین برد و قدرت های جبار دولتی را جایگزین تعاونی های مستقل شهری کرد . و در همین هنگام بود که آیین سکولار زرتشت به مذهبی مقتدر و جامد تغییر ماهیت داد .
کریستن سن ایران شناس معروف چنین می نویسد: نفوذ موبدان فقط بر پایه قدرت روحانی ایشان و همچنین داوریهای عرفی که از طرف دولت موافقت شده بود، و نیز قدرت آنان در تبرک بخشیدن ولادت¬ها، ازدواج¬ها و غیره… و اقدام به تطهیر و قربانی¬ها متکی نبود، بلکه دارا بودن املاک ارضی و منابع سرشاری که از طریق جرایم دینی و عشریه و صدقات و هدایا وصول می شد مؤید نفوذ آنان بود.
فردوسی در شاهنامه ضمن اندرزهای وی به پسرش شاپور گوید:
چنان دین و دولت به یکدیگرند
تو گویی که در زیر یک چادرند
نه بی تخت شاهی، بود دین به پای
نه بی دین بود شهریاری به جای
با این همه باید دانست که حکومت ساسانی یک حکومت دینی نیست. در سیاست های شاهان ساسانی نمونه های مدارا با ادیان دیگر و رواداری در باره ی مانویان و مسیحیان نیز بسیار دیده می شود و هنوز تمام قوانین مذهبی نشده و روحانیون و دستگاه دینی بر تخت ننشسته است. اما این درآمیختگی دو قدرت خودکامه¬¬ی دینی و سیاسی، آسیب های بسیار بر جامعه و حکومت ساسانی وارد آورد.

سبز باشید