اسمش یک کلمه بود
دارند چه به روز این سر زمین مى آورند؟ چگونه مشتى مامور توانستند ملتى را، پراکنده کنند، و زمینه را براى بر باد رفتن آن مهیا سازند؟….هوشیار باشیم، خطر بسیار جدى است. این مرثیه بایستى دائم خوانده شود. و بیاد داشته باشیم که
” چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین مرز و بوم زنده یک تن مباد ”
یکى بود یکى نبود، سر زمینى بودکهن، قدیمى، جا افتاده و سنگین ورنگین. این طرفش، هوا آنقدر گرم بود که در آب هاى ساحلى اش میشد شنا کرد، و در همان زمان آن طرفش برف بود، برف فراوان، و اسکى رونق داشت ……گلهایش بو داشتند، بوى خوش، میخک هایش میخک بود. چه بوى لطیفى. یاسش چه عطر متشخصى داشت. محمدى هایش کویر را عطر افشان مىکرد، وعصاره اش راه به گستره گیتى داشت. پیچ هاى امین الدوله اش هره ها را بوى، باران مى کرد. نرگس زار داشت، یک دشت نرگس، و نه یک بغل. در بهارش، پرندگانذوق زده ازآن همه شکوفه هوائى مى شدند، و چه مى خواندند. پرستو داشت که در منقارش حکم بهار را حمل مى کرد. بلبل و قنارى و سهره داشت. درختان سربه فلککشیده ِ رشید و خوش قامت داشت. کبوده و زبانگنجشک، افرا وچنارداشت، چنارهائى با عمرى بهدرازناى تاریخ. سماور و چاىدم کرده داشت.و مادربزرگىکه بیش از هزارو یک قصه مىدانست.کرسى زمستا نىداشت، و شبچره. قهوه خانه و نقال داشت با مشتاقانى گوش تا گوش نشسته، و خشمى از رستم که با فریب، بر برسینه سهراب نشست. از میوه هایش نمىگویمکه یکدانه بودند و پر آب وخوشمزه. همه این ها را داشت و زیادتر هم داشت. اما افسوس که، گزمه هم داشت. دلهره و تعقیب هم داشت. دیدیم اگر زیر ابرویش را برداریم، هم راحت مى شویم از آن همه نا هنجارى ها، و هم خوشکل ترش مىکنیم، این گربه ملوس و مامانى را. نگاه کردیم به دنیا، گفتیم ماهم حق مان است، که از آن همه مزایا بى بیم بهره بگیریم. عزم را جزم کردیم، و از چاله زدیم بیرون. افسوس! که هم کوراش کردیم و از همان زیبائى هم که داشت، انداختیم و هم از چاله به چاه شدیم …..چى مى خواستیم، چى شد؟ اسمش یک کلمه ى روان و زیبا بود ……” ایران ” بود ….افسوس