تف به این فرهنگ اسلامی زن ستیز

از   آقایانی   که با   غرور  این  مطلب  را در اینترنت   انتقال میدهند  خوا هش   میکنم  چند  لحظه ا ی    با خود  خلوت  کنند :   در کدام  بخش  این مطلب رفتار  و افکار   خود  را  باز  می یا بند.  و   آنجا  خود را  تغیر  دهند  . انتقال مطلب   در   اینترنت   جبران  وظیفه  نیست.

از  بانوان  خواهش میکنم  صادقانه به  روش  تربیت  ای  خود  به  عنوان  مادر  نگاه  کنند به  آنجا  که  به  پسرشان   بیش ا ز   دخترشان   بها  میدهند   و  مردسالاری   را   در   گهواره  به پسرشان   ارمغان  میدهند و   آنجا  که دخترشان  را  به جای آموزش  استقلال  آموزش  شوهریابی  میدهند و  و   و    و      ……..

آری  تف   به این  فرهنگ   پوسیده   و   عقب مانده  ،  از یاد نبریم  نقش   فرد ی  خود  را  در انتقال  این  فرهنگ    به   فرزندانمان .  آری تف   به فرهنگی   که   هنوز   بخش  بزرگی  از  ما  ان را همواره   به  نسل  بعدی انتقال میدهد.

من
« دوشیزه مکرمه»
هستم

وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
***

من
«مرحومه مغفوره»
هستم

وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم .
**

من
«والده مکرمه»
هستم

وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی ۲۰ آگهی تسلیت در ۲۰ روزنامه معتبر چاپ می کنند ..

**

من
« همسری مهربان و مادری فداکار »
هستم،

وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلمآگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند

**

من
« زوجه »
هستم،

وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد

**

من
« سرپرست خانوار »
هستم،

وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
**

من
« خوشگله »
هستم،

وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.
**

من
«مجید»
هستم،

وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.
**

من
« ضعیفه »
هستم،

وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند..
**

من
« بی بی »
هستم،

وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.
**

من
« مامی »
هستم،

وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند..
**

من
« مادر »
هستم،

وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.
**

من
« زنیکه »
هستم،

وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشینش در پارکینگ می شنود.
**

من
« مامانی »
هستم،

وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.
**

من
« ننه »
هستم،

وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستمبه آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.
**

من
« یک کدبانوی تمام عیار »
هستم،

وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.
**

من
« بانو »
هستم،

وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.
**

من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی ، عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و…» هستم.
**

من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.
**

من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره،مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و….» هستم.
**

دامادم به من «وروره جادو» می گوید.
**

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند.
**

من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.
**

مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند

تف به این  فرهنگ نکبت !!!!