نمی دانم  چرا هر روز رسانه های اندرونی در دایره کوچک چند دوست و آشنا محدود می شوند. فقط از آنها می گویند و می نویسند، و دارند از بیرونی ها فاصله می گیرند. نمی بینم از این همه رسانه هائی که در خارج از کشور، در گوشه و کنار دنیا فعالیت دارند و جانانه در زدن دست رد بر سینه سانسور، و تجلی و شکوفائی ادبیات فارسی، اعم از داستان و شعر و نقد و تحلیل و طنز و بر رسی، تلاشی پی گیر دارند، حرفی بگویند، نقلی داشته باشند، لینکی بدهند. بین خودشان وول می خورند. حسن از حسین می گوید و می نویسد و به مصداق اره کشی، حسین از حسن. در را بر روی صد ها داستان کوتاه، سروده ها و انواع نقد ها ” و تمامن بدون سانسور” بسته اند. اگر هم هست باز یکی دونفر را در تیر رس و هدف دارند، درست مثل اینکه دیگران ” که بسیار هم بالنده اند ” وجود ندارند. و متاسفانه گاه دیدشان فقط در تپه ماهور های دهات اطراف زادگاهشان است.
نمی دانم از ترس غم نان و بیم جان است، یا دستور های دولتی است. ضمن اینکه بسیار هم از شهامت ” برشت ” می نویسند، و کلی هم باد به غبغب دارند.
تارخ ادبیات ما غنی و سرشار است از دوران های دهشتناک اختناق، ولی می دانیم و می بینیم و در اختیار داریم شهامت نامه های، دیوان حافظ را، طنز های کوبنده عبید را، نفی نامه های خیام را، ….
باید در این اختناق نفس گیر پل ارتباطی محکمی با رسانه های بیرون نیز داشته باشیم، آن ها را همه شان را بنحوی به جوانان بشناسانیم، تا بدانند که سانسور چه به روز ادبیات ما آورده است و آشنا شوند با آثاری که بی حضور این بختک خلق شده اند.
بر مدار بسته آلیگارشی رفاقت چرخیدن و دریچه های رو به دنیای آزاد بیرون را ننمودن، دوری از رسالت روشنفکری است. بعضی از سایت های موجود در ایران که در کار انتشار سروده ها و داستان های کوتاه هستند، ” که نمی خواهم نام ببرم ” چنان در لاک خود سالاری گرفتارند که گویا اصلن درکی از دنیای عظیم آثاری که در رسانه های بیرونی ” پراکنده در سراسر دنیا ” نشر می یابد، ندارند.
در حالیکه بسیار دیده ام که از کارهای دوستان اندرونی ” سروده ها و داستان هایشان ” در سایت های برون مرزی آورده می شود، ولی از درون مرزی ها مقابله ای دیده نمی شود.
بهتر است به حرمت قلم، حد اقل به نام آنها لینک بدهید، ” نگران فیلتر نباشید، تکنولوژِی بی وقفه پیش رونده آن را حل کرده است ” تا مشتاقان درون، خود پی جور شوند، و پنجره ها را خود بگشایند. گردش عصاری تداوم بی حاصلی است