لویی آندریو، معروف به لویی آراگون، در ۳ اکتبر ۱۸۹۷ در پاریس متولد شد. پدرش که از صاحب منصبان عالی‌رتبه جمهوری سوم فرانسه بود، پسر خود را به فرزندی نپذیرفت و او با مادر و مادربزرگش بزرگ شد. وی در ۱۹۱۶ به دانشکده پزشکی رفت، اما سه سال بعد به سربازی فراخوانده شد و همانجا بود که آشنایی‌اش با دانشجوی دیگری به نام آندره برتون مقدمه‌ای شد تا بعدها نهضت سوررئالیسم را با هم پایه‌گذاری کنند. آراگون در میانهٔ دههٔ ۱۹۲۰ از پزشکی دست کشید و در ۱۹۳۰ به کنگرهٔ نویسندگان انقلابی مسکو رفت. در اتحاد جماهیر شوروی، سوررئالیسم محکوم شد و آراگون هم هیچ مخالفتی با این محکومیت نکرد. این رفتار او رنجش برتون را به دنبال داشت و موجب اختلاف آن دو شد. این شاعر در اوایل دههٔ ۳۰ با الزا تریوله خواهر زن مایاکوفسکی، نویسندهٔ روس، ازدواج کرد و از این زمان به بعد، تقریباً تمام اشعار او درباره همسرش سروده شده است. آراگون در ۱۹۳۱ رسماً پیوند خود را با سوررئالیسم قطع کرد و به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی پرداخت
وی در ۲۳ دسامبر ۱۹۸۲ در سن ۸۵ سالگی، دیده از جهان فروبست
او بیشتر نویسنده است تا شاعر ” ضمن اینکه اشعار خوب هم کم ندارد “   از کتابهای فراوان او  کتاب های:
نامه های تیر باران شده ها
هفته مقدس
و

یادگار شهیدان
در ایران به فارسی ترجمه شده است
و این هم شعر معروف السا به ترجمه:  نیازیعقوبشاهی


چشمان‌ تو چنان‌ ژرف‌ است‌ که‌ چون‌ خم‌ می‌شوم‌ از آن‌ بنوشم‌

همه‌ی‌ خورشیدها را می‌بینم‌ که‌ آمده‌اند خود را در آن‌ بنگرند

همه‌ی‌ نومیدان‌ جهان‌ خود را در چشمان‌ تو می‌افکنند تا بمیرند

چشمان‌ تو چنان‌ ژرف‌ است‌ که‌ من‌ در آن‌ حافظه‌ی‌ خود را ازدست‌ می‌دهم‌
.

این‌ اقیانوس‌ در سایه‌ی‌ پرندگان‌، ناآرام‌ است‌
سپس‌ ناگهان‌ هوای‌ دلپذیر برمی‌آید و چشمان‌ تو دیگرگون‌می‌شود

تابستان‌، ابر را به‌ اندازه‌ی‌ پیشبند فرشتگان‌ برش‌ می‌دهد

آسمان‌، هرگز، چون‌ بر فراز گندمزارها، چنین‌ آبی‌ نیست‌
.

بادها بیهوده‌ غم‌های‌ آسمان‌ را می‌رانند
چشمان‌ تو هنگامی‌ که‌ اشک‌ در آن‌ می‌درخشد، روشن‌تر است‌

چشمان‌ تو، رشک‌ آسمان‌ پس‌ از باران‌ است‌

شیشه‌، هرگز، چون‌ در آنجا که‌ شکسته‌ است‌، چنین‌ آبی‌ نیست‌
.

سرچشمه‌ی‌ هفت‌ درد؛ آه‌، روشنایی‌ آبناک‌
هفت‌ شمشیر دودَم‌ که‌ منشور رنگ‌ها را سوراخ‌ کرده‌اند

روز، همچون‌ جایی‌ میان‌ اشک‌ها، اندوهبار است‌

زنبق‌، از میان‌ سیاهی‌، آبی‌تر سر برآورده‌ است‌ تا سوگوار باشد
.

چشمان‌ تو در تیره‌بختی‌ روزنه‌هایی‌ دوگانه‌ می‌گشاید
که‌ در آن‌، معجزه‌ی‌ شهریاران‌ تکرار می‌شود

هنگامی‌ که‌ دل‌ می‌تپد، تمامی‌ این‌ سه‌گانه‌ به‌ گردش‌ در می‌آید
.
بالاپوش‌ مریم‌ در زادگاه‌ مسیح‌ آویخته‌ است‌
.

یک‌ دهان‌ برای‌ بهار واژگان‌ کافی‌ است‌
برای‌ همه‌ی‌ سرودها و افسوس‌ها

اما آسمان‌ برای‌ میلیونها ستاره‌، کوچک‌ است‌

از این‌ رو به‌ پهنه‌ی‌ چشمان‌ تو و رازهای‌ دوگانه‌ی‌ آن‌ نیازمندند
.

کودک‌ِ فریفته‌ی‌ تصویرهای‌ زیبا
کمتر چشمان‌ خود را به‌ شگفتی‌ می‌گشاید

اما هنگامی‌ که‌ تو چشمانت‌ را فراخ‌ می‌کنی‌، نمی‌دانم‌ دروغ‌می‌گویی‌ یا نه‌

چنان‌ است‌ که‌ گویی‌ رگباری‌، گل‌های‌ وحشی‌ را می‌شکوفاند
.

آیا چشمان‌ تو در این‌ پهنه‌ی‌ بنفش‌ روشن‌
که‌ حشرات‌، عشق‌های‌ خشن‌ خود را تباه‌ می‌کنند، در خود آذرخش‌هایی‌ نهان‌ می‌دارد؟

من‌ در تور رگباری‌ از شهاب‌ها گرفتار آمده‌ام‌

همچون‌ دریانوردی‌ که‌ در ماه‌ تمام‌ اوت‌، در دریا می‌میرد
.

من‌ این‌ رادیوم‌ را از کانه‌ای‌ تیره‌فام‌ به‌‌درآورده‌ام‌
و انگشتانم‌ را در این‌ آتش‌ ممنوع‌ سوخته‌ام‌

آه‌، ای‌ بهشت‌ صد بار یافته‌ و از دست‌ رفته‌

چشمان‌ تو پروی‌ من‌، گُلکُندای‌ من‌ و هند من‌ است‌
.

چنین‌ رخ‌ داد که‌ در شامگاهی‌ زیبا، جهان‌ در هم‌ شکست‌
بر فراز صخره‌هایی‌ که‌ ویرانگران‌ کشتی‌ها به‌ آتش‌ کشیده‌ بودند

و من‌ خود به‌ چشم‌ خویش‌ دیدم‌ که‌ بر فراز دریا می‌درخشید

چشمان‌ السا، چشمان‌ السا، چشمان‌ السا