در ۶ سپتامبر ۱۹۶۹ در شهر لوس انجلس واقع در ایالت کالیفزنیای آمریکا از پدری نروژی و مادری آمریکائی نروژی متولد شد.
لیزا این دختر خجالتی و تیز هوش اولین سروده اش را بنام ” هال وی ” در ۶ سالگی سروده است
و با ادامه نشان داد که قدرت بیان دارد و شعر را زیبا می سراید.
او تاکنون کتابهای:
دختر بعضی مواقع – قلب تو دوست داشتنی است -برشی از روز های ما – چشمک – تفریق- مضمون داستان سفید‌پوستان،
منتشر کرده است.
اواینک مقیم ایالت اریزونا ست.
به یکی از سروده های او توجه کنید:

گفتگو با خاکستر پدرم که در گنجه نشسته و گوش می‌کند

مرگ آخرین کلمه نیست.
بدون گوش‌ها
پدرم هنوز می‌شنود.
هنوز شانه‌هایش را بالا می‌اندازد
هر وقت که سؤالی می‌پرسم و نمی‌خواهد پاسخ دهد.

من در کنارِ درِ گنجه ایستاده‌ام، دست‌ام بر دستگیره
باسن‌ام را به چارچوب تکیه داده و از او می‌پرسم
که نظرش درباره‌ی جنگ عراق چیست
و احساس‌اش درباره‌ی بزرگ‌ترین دخترش
که در حال ازدواج با مردی‌ست که در اینترنت با او آشنا شده‌است.

بدون چشم‌ها، پدرم هنوز به اطراف می‌نگرد
او می‌بیند که سعی می‌کنم چه کاری انجام دهم.
می‌بیند که بزرگ شده‌ام
با تأثیرپذیری کم‌تری از مرگ‌اش.

نیاز مرا برای جواب‌هایش، که فقط او می‌تواند برآورده کند، می‌فهمد

او را در حالِ نفس کشیدن، تصور می‌کنم، حس این‌که
ریه‌هایش بار دیگر از هوا پر می‌شود و افکارش به پرواز در می‌آید.
از وازنا