واقعن بعضی ها از جان شعرپارسی و
شاعران فرهیخته این مرز و بوم چه
می خواهند؟
این نقد به مناسبتی که اشاره می کند، در
آذرماه ۱۳۸۶ در گذرگاه شماره ۷۳ منتشر
شده است.
ملاحظه بفرمائید… آیا خلاف عرض می کنیم؟

——————————————

رادیو زمانه، گفتگوئی را با آقانی بنام علی عبدالرضائی انجام داده است که توصیه می کنم اگر آن را نخوانده اید، حتمن نخوانید. چون با این همه دلمشغولی ها و رخداد هائی که دارد اعصاب ادبیات ما را سوهان می کشد هذیان های این خود بزرگ بینی که معلوم نیست کی این همه ننر و لوسش کرده است، می شود قوز بالا قوز.
هر چند بایستی ازاین رادیو و آقای داریوش رجبیان، که این شناسائی را انجام داده است سپاسگزار بود.
کسی می گفت:
اگر وزارت ارشاد! نوشته های این بابا را ببیند، حتمن حق را به خودش می دهد که بر این قیاس، جلوی هر نوشته ای را بگیرد، و همه را با چوب این ترهات براند. در حالیکه خبر ندارد، آقا از کمیته اهدای جوایز نوبل گله دارد که چرا در دادن آن به او تاخیر می کند .

من اگر علی عبدالرضائی هستم، به خاطر شعرهایم هستم، و از این بابت مدعی نیز هستم. به عقیده خودم، اقبالی که شعر من متناسب با سنم داشته است، هیچ شاعری در پنج قرن اخیر نداشته است…

همه نقل قول ها از حرف های او با رایو زمانه است.

این دقیقن از علائم روان پریشی ننرانه!! است
البته ما ایرانی ها  تبحری بی بدیل در روان پریش کردن افراد داریم، و بهمین سبب کشورمان علاوه برگلابی نطنز، انار ساوه،  سوهان قم،  گربه براق،  و….خود بزرگ بین های اسمی هم داشته است که همه را هم خودمان با هندوانه هایمان مبتلا کرده ایم. مثل هندوانه:
…این بار علی عبدالرضائی چه خوابی برای شعر معاصر دیده اند…” …..از همان مصاحبه
این آقا کی هست که بتواند برای شعر معاصر خواب ببیند؟
ضرب المثل:
” سرت مثل سر شاه می مونه ”
ریشه در همین بیماری سازی دارد.
و همین است که ضرب المثل دیگرمان متولد می شود:
” خودش را این جا می بیند خلیفه را در بغداد! ”

اوراق زرین این ” شازده احتجاب !! ” پُر است از شاهکارهای زندگی شخصی و ” چیز! ” هائی که سر هم کرده است. توجه بفرمائید:
…دادخواستی از دادگاه برای من آمد مبنی بر این که دختری از من شکایت کرده است که من بکارت او را بر داشته ام. من از این کار ها زیاد کرده ام، نمی خواهم جا نماز آب بکشم….
آقا!! هم تحفه ای است که پس از ۵ قرن به ادبیات ما اهدا شده است و هم ” دون ژوان ” ی است که از کمبود هایش  می گوید.
سرهم بندی های او، چه تحت لوای ” پست مدرن ”  چه همانطور که خودش می گوید

روزگار عوض شده حالا باید چنین نوشت ” اغلب هذیان هائی است که  آدم خجالت می کشد باز گویشان کند، چرا که
پر است از بیهوده گونی ها ئی که نشرشان ” در هر رسانه ای ” باعث تاسف و تعجب است.

شما دارید چکار می کنید.؟

پاسخ:
” دارم سعی می کنم دری باز کنم تا حرف دیگری بزنم که دیگر نمی شد زد ”
در حقیقت این چند نفر بجای بازکردن دری که به فضای بهتر، گویا تروپسندیده تر باز شود، در ِ هذیان گوئی، صحبت از اسافل اعضا، و نوعی پورنوی عاری از جذابیت و بوی گند ” کُه و لجن ” را سر هم بندی می کنند و به زور می خواهند آن را بجای شعر ” برتر!! ” به خلق الله حقنه کنند.
و نمی دانند که دارند خود را مسخره می کنند، و گر نه کسی گوش و وقت اضافی برای سپردن بدین ترهات را ندارد.

چنان صورتی به سیلی ِدنیا زد
که موجی پُراز گند و گه به دریا زد ….
ا”
از شعر: ” رفتار مردانه با دست راست!!
ملاحظه می کنید؟ بجای
سیلی به صورت
گویا وقتی می میشود
صورتی به سیلی
می شود همان حرف دیگرادعائی و همان  در ُ دیگری که قصد  گشودنش را دارد!!
واقعن بازی درآورده اند.

شاعر شهیرمان که پس ازپنج قرن بی شاعری کشیدن کشورمان، با باز شدن زیپ آسمان به زمین افتاده است، با آنکه در انگلیس زندگی می کند ” آکتی وی شن ” را ” آکتی واسیون ” می گوید ضمن اینکه هر دوی این ها فارسی نیستند.

ایشان معتقد است که شعرای جوان زیادی بخصوص در ایران، ” از روش او تبعیت می کنند ”
من گمان نمی کنم تعداد این جوان های شاعر” که ایشان بخاطر رو نشدن دستش می گوید با اینترنت کاری ندارند ” از انگشتان دست بیشتر باشد. در حالیکه معلوم نیست از کدام ” روش ” صحبت می کند.
وقتی پای صحبت روشنفکران درون ایران می نشینی، چه ها که از او نمی گویند. همین دو سه سال پیش بود که دو نفر از آن ها پرده های زیادی از زندگی غیر سالم او را بالا زدند. ولی وقتی او در همین مصاحبه می گوید که
حرف ونقل و نقد دیگران برایم مهم نیست، و اضافه می کند که از آن ها خوش خوشانم نیز می شود و….لذت می برم حتا دچار لذت جنسی هم می شوم، وقتی به من فحش می دهند …
دیگر حرفی برای گفتن نمی ماند، چرا که همین نحوه صحبت نشانگر شخصیت اوست.
در حقیقت با شخصیتی به شدت دچار اوهام ، طرف هستیم که به ” روان پریشی ” هم مبتلاست.
“… اواعتقاد دارد:
خیلی از شاعرانی که با ما معاصرند، از جمله نیما و شاملو، شاعر نیستند…”
گویا شاعر فقط ایشان هستند و همسر نازنینشان
وقتی آدم گرفتارماخولیا می شود، هرچه دلش بخواهد می گوید و بجای هرکسی هم خودش را می نشاند، و این بابا گویا بیش از حد، هم از خود متشکر است و هم آرزو به دل
…من نه متاهلم و نه متعهد، در نتیجه به نسبت روز های هفته از دوست د ختر هایم استفاده می کنم. عاشق کسی هم نمی شوم، اگر هم بشوم الکی است و حد اکثر برای سه ماه است….

پیشنهاد می کنم اطرافیانش بنحوی او را در بیمارستانی بستری کنند، خیر دارد.
—————–

نتوانستیم خودمان را برای آوردن شعر! ی از او راضی کنیم . رویمان نشد، ولی هرکس بخواهد اطلاع بدهد تا یرایش ئی میل کنیم