شورای نویسندگان  تصمیم گرفته است از شماره مرداد ماه گذرگاه، بخشی را  بگشاید بنام:

ویژه شعر شاعران جهان

بر پایه هدفی که داریم و آن همه جانبه در خدمت ادبیات بودن است تلاش مستمری برای شناساندن همه ژانر های آن به کار می گیریم که این بخش جدید موردی از آن است.
صمیمانه امیدواریم مور قبول واقع شود.
از دریافت نظریات شما استقبال می کنیم.
*****

خوان رامون خیمه نس در سال ۱۸۸۱ در  مونگور, آندلس, اسپانیا به دنیا آمد. شعر و نقاشی سرگرمی و عشق و سیاه مشق های کودکانه اش بود. در رشته ی حقوق تحصیل می کرد اما شعر و دنیای شاعرانه همواره با او بود و او را وادار به ترک تحصیل کرد. عشق و شعر و دنیای شاعرانه تا آخرین لحظه های مرگ او را رها نکرد.
خیمه نس در سال های ۱۹۱۲ تا ۱۹۲۰ نام آورترین شاعر اسپانیا شد و مدرنیسم اسپانیا با او آغاز شد. جنگ های اسپانیا او را مجبور کرد تا به کوبا برود. از کوبا به امریکا سفر کرد و در دانشگاههای مختلف تدریس کرد. در سال ۱۹۵۱ به پورتوریکو رفت و این سفر. سفری بود بی بازگشت.
او در اسپانیا به دنیا آمد و در پورتوریکو چشم از جهان فرو بست…و ۷۷ سال زندگی کرد. او در ۳۵ سالگی در سال ۱۹۱۶ ازدواج کرد و تا زمان مرگ به او وفادار بود.
معروف ترین کتاب او نقره ای کوچولو و من نام دارد.(platero y yo) که در سال های ۱۹۱۴تا  ۱۹۱۷ یکی از پرفروش ترین کتاب های اسپانیا بود. خوان رامون خیمنس این شاعر و عارف اسپانیایی همیشه و همه جا از دو دوست خود ” فدریکو گارسیا لورکا ” و ” آنتونیو ماچادو ” صحبت می کرد.
وی در سال ۱۹۵۶ جایزه ی نوبل ادبی را از آن خود کرد. کتاب های او بعد از کتاب پر فروش نقره ای کوچولو و من بیشتر مشخص کننده ی راه مدرنیسم و ایده های شعری اوست
*****

چند نمونه از سروده های او
*
فقط تو
می توانی
بیش تر از ونوس
ستاره ی طلوع من
و ستاره ی غروب من باشی
همچون رزی پرپرت کردم
تا روحت را ببینم
ندیدمش
اما همه پیرامون من
افق کشورها و دریاها

تا بی کران

لبریز
ار بوی جاودانه شد.

چه غم از خشکسالی

وقتی من در درونم

چشمه ی آبی رنگی می آفرینم

برف بدون درخشش

چه غم ؟

وقتی من در قلبم

آتش سرخی می آفروزم

چه غم از عشق انسان ها ؟

وقتی من

عشق را به جاودانگی

در روحم می آفرینم

نمی دانم با چه بگویم

چرا که هنوز

کلماتم جان نگرفته اند.

میخ

چه پا بر جا

چه سست

چه فرقی می کند

عزیز من

به هر تقدیر

تصویر

خواهد افتاد

*
مهربانم کدام ترانه خواهد ماند!

چون گلی مانا

وقتی تو گوری نداشته باشی و

خاطره ایی:

کدام گل

میان این گلزار

در سبز علفزار

می رقصد اکنون

شاد

با باد در زندگی من

*

لالایی

نه!تو را در خواب نمی بوسم!

جانت را به من بخشیدی و جسمت را!

آه! باغ ستارگان

نه!وقتی که خوابی دیگر تو نیستی!

خیانت کرده ام به تو اگر ببوسمت!

نه! نه!

تو را نمی بوسم

***
پاره ای از

آثار او و سال انتشار
—————–

  • ارواح بنفشه (۱۹۰۰)
  • نیلوفرها
  • آهنگ‌های غم انگیز
  • باغ‌های دوردست (۱۹۰۵)
  • مرثیه‌های ناب (۱۹۰۸)
  • مرثیه‌های رقت بار
  • انزوای پرطنین
  • یادداشت روزانه شاعری نوخانمان (۱۹۱۷)
  • جاودانگی
  • سنگ و آسمان (۱۹۱۹)
  • وحدت
  • پلاتر و من (۱۹۱۷)
  • من و خرک من