می­رسد اینک ز راه موسم تجدید عهد

پرده­ ی سیاه شب، راه نور را بر پنجره­ ها بسته است. چشم در چشمان ظلمانی­ اش زمان را با خود می­کشم. اینجا همیشه شب است. صدا با سکوت آشناست و ظلمی مشتعل هر جنبنده­ ای را به کام کشیده، چشمانم دیگر پوستین تاریک­اش را نمی­بیند، ستاره­ هایی در دل شب می­درخشند، چشمانم سویی می­گیرد و دلم آشوبی، گویی چشمانم به ستارگان شب دلباخته­ اند… اینجا برای توصیف مکان و زمان می­مانی؟ زمان دیر می­گذرد یا زود؟ روز زورق شکست ه­ایی ست بر سیاهی شب، ظلمتی وجودها را بلعیده و عطر خاطرات و یادها رایحه­ ی دلنشین دلهاست، ناله­ های زنجیرها ضرب آهنگ زندگیست، اگر عقربه­ های ساعت را خود در دست نگیری در گرد­بادشان گیر می­کنی، همواره با روزگار فرساینده در جنگی، زمان را باید خود پیش برانی و اینگونه است که مسئولیت­ ات سنگین می­شود، همراه با باری که بر شانه­ هایت گذارده شده تا در این مسیر پر سنگلاخ با خود ببری تا قله­ ها، عمرت را هم باید فانوسی کنی در بلندای این وادی، در مکانی دورافتاده و مطرود از گردش  زمین، در بی­ خبری محض، با فاصله­ ی یک هفته­ ای از تمام جریانات. اینجا به طور هراس­ انگیزی در گذشته می­مانی. تقویم روز را ورق می­زنم. برگه­ هایی به تاریخ پیوسته نشان از گذشت زمان دارد، با یک حرکت تمام برگه­ ها را ورق می­زنم، برگه­ های تقویم نیست که از جلوی چشمانم می­گذرد، سنگینی یک سالی است که پشت سر گذاردم. اتفاقات و جریانات دردناک، خون دل خوردن­ها، اشک­های جاری نشده، عزاداری­های اجازه داده نشده، حسرت­ها و انتظارها… تاریخ روز را نگاه می­کنم، روزهای آخر تابستان است که شهریور مسئولیت وداعش را بر عهده دارد. در دلم شوری به پا می­شود. شروع پاییز، بوی ماه مهر، کیف و کفش و لباس مدرسه، کوچه­های خاکی خاموش که با صدای قدم­ های ما رنگ شادی می­ گرفت. بوی ماه مهر و لذت قدم روی برگ­های زرد جاده­ ی مدرسه، لذت نشستن مهرهای صد آفرین زیر پای دیکته، بوی ماه مهر؛ قهر و آشتی­ های من و فرزاد سر راه مدرسه، بوی ماه مهر و شیرین ­ترین خاطره­ ام، ثبت نام دانشگاه به همراه فرزاد، آمدن نام پر افتخار دانشجو بعد از اسمم و پا گذاشتن در صحن مقدس دانشگاه لذتی فراموش نشدنی، روی ابرها راه می­رفتم. با اینکه شش سال از آن روز می­گذرد ولی هر سال آمدن مهر لذتی را در دل من زنده می­کند، هنوز طعم شیرین آن روز را در کام دارم.
۶ سال گذشته ولی من ۳ سال است که پشت میله ­ها و از بلندای حصار شب تجربه می­کنم،همراه با حسرت. سه سال است که صدای قدم­ هایش را از بین سیم­های خاردار به انتظار می­نشینم و هر بار آن میهمان آشنای قدیمی می­آید، با شور، با شوق، با جوش و خروش. گوش می­ سپارم، باز هم صدای قدم­های پرطنین مهر به گوش می­رسد، مهرماه است و هنگامه­ ی پر شدن گوش کوچه­ ها از صدای قدم­ های پرنشاط دانش­ آموزان و دانشجویان، مهر ماه است و هنگامه­ ی به صدا در آمدن زنگ­های بیداری… سروش مهر می­رسد اینک، صدای گام­ های استوار، خروش موج­ های مهیب در هر کوی و برزن صدای نبض زندگی­ست، جریان خون در رگ­های این دیار زخم خورده است.

یاران دبستانی­ ام! موسم بهار بیداری را با سرودی به استقبال بنشینیم یا در قفای جفاهای رفته مرثیه­ خوان باشیم؟! مهر بی مهری­ست چونان باغ بی برگی که تیغ ستم مثل همیشه باغ سبز آگاهی بیداران را نشانه رفته است با شیوه­ های متفاوت و باز هم منسوخ. از هر کرانه تیری می­آید: بحث تفکیک جنسیتی کلاس­های درسی در دانشگاه­ ها آغاز شده و در دانشگاه­ های علامه، امیرکبیر و یزد به مرحله­ ی عمل رسیده است بحثی که یقیناً به علت عدم کارشناسانه بودنش باعث به هم ریختگی سیستم آموزشی می­شود، سیاستی که نه برای راحتی دانشجویان و نه برای ارتقای کیفی آموزشی، بلکه در ادامه­ ی افکار پوسیده­ ی قرون وسطایی شکل گرفته است و یا سهمیه­ بندی جنسیتی که امسال هم ادامه داشت. عدالتی زن ستیزانه!! و مسئله جنجال برانگیز حذف رشته ­های علوم انسانی آنهم در دانشگاه­ هایی که این رشته­ ها به عنوان قطب شناخته می­شوند. غرب ستیزی! آن هم در مسائلی که مرز جغرافیایی ندارد. علوم انسانی! چگونه ممکن است دانش­ آموختگانی را از آموختن نظریه­ های جهانی علمی محروم کرد؟!!

شنیدن دلایل مسئولان نشان از شیوه­ های جدید برای خاموش کردن فریاد حق­ طلبی دانشجویان، شیوه­ای جدید برای ایجاد سد در برابر آگاهی است. که با حذف رشته های مخصوصی همچون روزنامه نگاری، علوم اجتماعی، حقوق و … تحصیل در این رشته­ ها به افرادی خاص تعلق می­گیرد تا از این طریق عده­ ی بخصوصی را در این رشته­ ها پرورش دهند، نوعی سرمایه­ گذاری برای آینده. مسئله­ ی دیگری که البته در ادامه­ ی سیاست­های گذشته در برخورد با دانشجویان است ستاره دار کردن دانشجویان در گستره­ ی وسیعی تا جایی که پای این برخوردها به دانشگاه آزاد هم رسیده است. صدها نفر از دانشجویان ممتاز با عقاید مختلف را به دلیل “مخالفت با نظام” از ادامه­ ی تحصیل محروم می­کنند. فکر کرده ­اند امکاناتی که نظام باید در اختیار شهروندان قرار بدهد میراث خدادادی است که نظام از سر انسان­دوستی به دوستدارانش می بخشد؟!! یا به واسطه­ ی جایگاه ساختاری حکومت به این حق نایل شده­ اند. فراموش کرده­ اند صندوق بودجه از کجا پر می­شود؟!! این روحیه انحصارطلبی است که در صدد خودی و غیر خودی کردن دانشگاه­ ها هستند نوعی کودتای نرم فرهنگی که همیشه دغدغه ی فکری مسئولان است. آقایان فکر می­کنند این توجیه دلیل خوبی است تا دانشجویان را از حق انسانی خویش محروم کنند، حقی که هم در قانون اساسی کشور، هم در قانون حقوق شهروندی و هم در منشور بین­ المللی حقوق بشر به آن پرداخته شده است. برای دانشجویان این سیاست­های خام و ناپخته آشناست اگر چه در پوششی جدید. در واقع سیاست­های” دانشجو هراسی”  حاکمان است، هراس از قشر آگاه و بیدار، هراس از عدالت­ طلبی و آزادی­خواهی قشری که طلایه­ دار جنبش مبارزه با استبداد و ظلم و جهل و نادانی­ ست. هر ابزاری استفاده بکنند علیه زندگی، همبستگی و اندیشه هیچ اقدامی نمی­توانند بکنند که این سیاست­ ها بیشتر ما را به خود باوری می­رساند، ایمان به تاثیرگذاری و توانا یی ­مان که ستاره­ ها را از شب هراسی نیست. یاران دبستانی­ ام! “خشم کوچه در مشت ماست” بر لبانمان سرودی روشن صیقل می­دهیم، ما با سرودی بر لب موسم بهار بیداری را به استقبال می­نشینیم. سرودی که به گفته­ ی افلاطون خارش بال­ هایمان را در بر دارد، مسئولیت انسان بودن و خواست آزادیمان. سرودی که تجدید عهد و میثاق­ هایمان را بلندتر از همیشه به گوش حاکمان می­رساند. من هم، هم صدا با شما در اول مهر از ” مدرسه­ ی عشق ” تجدید می­کنم عهد و میثاقم را. عهد ذلت ناپذیری، که تا جان در بدن دارم وفادار باشم. وفادار به یارانی که ستاره­ های راه مان گشتند و روشنی بخش دل­ هایمان، وفادار به آرمان­ هایمان، به اهداف مان، برای آبادی ایران زمین. برای اینکه کودکان ایران شادی اول مهر را در دل حس کنند، دوباره بوی کیف و کفش تازه، بوی کتاب­های نو در خانه های سرد و تاریک، گرمابخش باشد و صدای خنده ­های شاد خوارانه­ ی فرزندان این میهن ترانه­ ی زندگی.

از زندان اوین