خلاقیت ابداع یا تولید چیزی نو با ارزش اجتماعی می باشد. این تولید می تواند محصول، راه حل، اثر هنری، ادبی، علمی، جوک باشد. خلاقیت با هوش عمومی، شخصیت، سلامت ذهن، پرورش با درس، تجربه، فن آوری، منابع مورد نیاز رابطه دارد. چرا برخی خلاقیت بیشتر و بیان بهتر دارند؟

عوامل زیر بر خلاقیت اثر می گذارند: روند، محصول، شخص، مکان. روند و مکان مربوط به جامعه ی مشخص در حمایت از خلاقیت محصول می باشند. شخص خلاق نیاز به پرورش خانوادگی مساعد، مشوق برای ایجاد محصول، جامعه پذیرای نوآوری دارد. اختلال ذهنی می تواند فکری ناشی از شبکه عصبها و روحی ناشی از عدم توازن هورمونها باشد. برخی اختلالات ذهنی تاثیر مثبت بر خلاقیت دارند.

روشن است که طبقه متوسط جامعه بخاطر تامین زیستی و آمال مترقی بهترین امکان را برای پرورش کودکان خلاق تامین می کند. گاهی خلاقیت با مخالفت و ضدیت روبرو می شوند. طبقات فقیر با شرایط معیشتی نامساعد و طبقات حاکمه با نبود نیاز به نوآوری بخاطر ثروت و حفظ شرایط موجود- خلاقیت ندارند. اولی را در هند و مصر و دومی را در عربستان و کویت می توان دید.

در هر عصری ادبا و هنرمندان فراوانند؛ ولی خلاقیت معروفترین آنها بویژه شاعران، نویسندگان اغلب با اختلالات ذهنی تیزتر می شود. برخی از این عارضه ها عبارتند از: اسکیزوتایپ، اختلال حال ۲قطبی مانیک-افسردگی، ۱قطبی افسردگی، تلنگر بداهه ای بدون برنامه ریزی و سنجش موقعیت، اندیشیدن انشعابی، هرزاندیشی، روانپریشی، پریشان فکری. عوارض روحی و فکری در برخی مولفان معروف به خودکشی انجامید: همینگوی، ویرجینا وولف، شومان، میکل آنژ، هدایت.

اسکیزوتایپ/ گسیختگی روان- عارضه ارثی در نوجوانی ظاهر شده؛ در ۳% جامعه آشکار می شود؛ ۱۰% فکر خودکشی می کنند. عارضه هایش بقرار زیر اند: گوشه گیری، حساسیت نسبت به دیگران، اختلال شخصیت، باور به فال، غیبگویی، سحر، جادو، حس ۶م، وسواس/ ناتوانی در کنترل پندار، گفتار، کردار، عاطفه، پریشانفکری، فریفتار/ ایلوسیون، سوء ظن/ پارانوید، نداشتن دوست/ محرم، زود رنجی، تنهایی، افکار انتساب بخود، نجوش، هذیان نامعقول، بهت، اضطراب، مسخ واقعیت، خود را صاحب قدرت غیبی انگاشتن. با استرس این عارضه ها عود می کنند. گوش به موسیقی و زمزمه آهنگ استرس را تخفیف می دهد. http://www.taftaaan.blogfa.com/post-83.aspx

اختلال حال ۲قطبی با نوسان خُلق بالا-پایین، از دوره های شیدایی و انرژی زیاد تا گوشه گیری و عزل، با مدت-شدت متناوب، نوسان بین مانیک یعنی سرخوشی، شیدایی، شنگولی و افسرده خویی، دلگرفتگی، غمگینی، ملال، انرژی کم، بیارزشی خود، عدم تمرکز فکری، بی پروایی رفتاری در شوخی، سکس، پرحرفی، سرعت رانندگی، اعتیاد می باشد. این اختلال بدلیل عدم توازن هورمونهای مغزی، نارسایی تمرکز بیشفعالی ADHD، عوارض جانبی دارو، مواد مخدر رخ می دهد که با دارو و مشاوره التیام پذیر است. بیمار ۳ دوره نامساوی در ماه شامل شیدایی، عادی، افسردگی دارد.

افسردگی مزمن بالینی طولانی گاهی بیمار را به خودکشی می کشاند. او باشک، فکر خودکشی، دل به کار ندادن، بیحوصله گی، خانه نشینی، ایرادگیری، بددهنی، عدم تشخیص موقعیت اجتماعی، بدبینی- مرحله ای از عمر را می گذراند. البته در موارد خفیف روند کار با برنامه و تشکیل خانواده افسردگی را تقلیل می دهد. رابطه خلاقیت حرفه ها با بیماریهای ذهنی با بررسی ۱ میلیون مورد نشان می دهد که نویسندگان ۲ برابر آدمهای معمولی افسردگی، اضطراب، اعتیاد داشته؛ دارای اختلال ۲قطبی، اسکیزوفرنی، ۱قطبی افسردگی می باشند. موسسه کارولینسکا سوئد، ۲۰۱۲٫

پریشان فکری در خلاقیت منجر به ترکیبات بدیع و بکر در شعر می شود. در پریشانفکری عدم کنترل مشعر روی تسلسل فکرها، تلفیق فکرهای کتره ای با ارادی هدفدار، تخیل، حافظه کلامی– باعث بیان نوین خلاقیت می شوند. فکر انشعابیdivergent از این شاخه به آن شاخه پریدن فکری، “سرهنگ خیالی” هم معنی می دهد.

والاس روند خلاقیت را از آغاز تا ابداع مشتمل بر ۵ مرحله می داند: ۱- تدارک. کارهای مقدماتی روی یک مسئله مورد توجه، فرد با بررسی جوانب آنرا در ذهن می پروراند. ۲- غور. مسئله در ناخودآگاه درونی شده ظاهرا چیزی اتفاق نمی افتد. ۳-نزدیکی. در فرد خلاق حس یافتن راه حل ملکه ذهن می شود. ۴-تنویر/ بصیرت. ایده خلاق از پردازش پیش آگاه به خودآگاه سرریز می کند. ۵-اثبات. ایده آگاهانه اثبات، تبیین، کاربردی، بیرونی می شود.

روند آفرینش شعر در ۴ مرحله تدارک/ آمایش، تامل/ برخوابش، الهام/ تنویر/ اشراق، تایید/ پردازش بررسی می شود. حوزه های خلاقیت بقرار زیرند: معماری، ریاضیات، فیزیک، علوم، طرح صنعتی، مالی، مهندسی، هنری، تجاری، تفریحات، ورزشی.
http://www.adibaan.com/writers/bezjanbaran/17.html روند آفرینش شعر

در خلاقیت تنها هوش کافی نیست؛ خصایل شخصیت مانند فکر انشعابی، کنجکاوی، ریسک کردن، وسواس تکفکری، پایداری، کاربرد ۲ نیمکره مغز، مراقبه، جریان سیال ذهنی، آزمون/ خطای ذهنی یا نوشتاری، در خلق اثر دخیلند. لذا شاعران تراز اول مانند نیما، اخوان، شاملو، فروغ، سپهری هم هوش فوق العاده داشته؛ هم خلاقیت ادبی هنری دارایند.

آیا می توان خلاقیت را اندازه گرفته؛ در حوزه های مختلف یا بین خلاقان آنرا مقایسه کرد؟ خلاقیت با ۴ عامل تبیین می شود: ۱- آفرینش. مکاشفه منجر به سیلان یک ایده اصیل/ اوریژینال می شود. ۲- شخصیت. خالق کنجکاو، شکیبا، پذیرای ابهام است. ۳- انگیزه. در فرد خلاق انگیزه با ظاهری کاونده برای فکری بدیع می باشد. ۴- اعتماد بخود. او در تولید و سهیم کردن اجتماع در کاربرد یک آفریده نوین می کوشد.

توان شناختی اکتسابی بوده؛ با محیط مشوق از جمله خانواده، دوستان، آشنایان- خلاقیت افزایش می یابد. پذیرش محرکات بصری رسانه های عکس دار، فیلم، تلویزیون، بازیهای رایانه ای – توان شناختی را افزایش می دهد. جامعه مدرن هوشمندان را به کانونهای مشوق هوش می کشاند.

این کانونها بقرار زیرند: کلوپ زبدگان، مجمع شعر، محفل بحث، همایش نخبگان، جلسه جدل، برخی بازیهای دماغی مانند شطرنج، ورق، الکترونیک، برنامه تلویزیون، مطالعه نشریات، سالن کمدی سرپایی، محیط آمیزش با دوستان زبل، حوزه داد و ستد بازار با تحریض زرنگی، سرعت انتقال، حضور ذهن، تراکم جمعیت شهری با تشدید رقابت و فراوانی ارتباط. تردد در این انجمنها هوش فرد را افزایش می دهد.

خلاقیت با شخصیت، آموزش، مهارت دماغی، هوش، تبحر، تجربه، محیط مشوق، دسترسی به ابزار مورد نیاز مرتبط است. خلاقیت در یک حیطه می تواند نسبت به گذشته یک تغییر تدریجی یا جهشی باشد. نوع اول پیوسته، اصلاحی، مایه گذاری بوده؛ نوع دوم گسسته، جهشی، ابداعی می باشد. در علوم و ادبیات جایزه نوبل جهانی بالاترین پاداش به یک فرد خلاق است. در هنر هم انواع جوایز منجمله اسکار و نخل طلایی وجود دارند. می توان نشان داد که خلاقیت شاعران و اشعارشان در وجه عمده پیوسته گرا یا گسسته گرایند. اخوان خلاقیت پیوسته گرا نسبت به شعر کلاسیک و نیمایی دارد. فروغ و شاملو خلاقیت گسسته گرا نسبت به گذشتگان و اقران خود دارند.

می توان ۸ نوع خلاقیت را در حیات هنری ۱۰ ساله شعر و فیلم فروغ، بازه زمانی ۳۵-۴۵ش، یافت: ۱- بازسازی تثبیت حیطه معین در جای صحیح است. در این بخش حیطه می تواند شعر، فیلم، نقاشی باشد. ۲- بازتعریف- تلاش برای تعریف دوباره جای حیطه و نگرش به آن می باشد. ۳- پیشرفت گام به گام- حیطه را در جهت مقصد بعدیش پیش می برد. نمونه های وزن، محتوا، کلمات را در اشعار دوره اول فروغ می توان در راستای این ۳ نوع خلاقیت انگاشت.

البته برخی از اشعار دوره اول خلاقیت پیوسته در قالب دارند؛ ولی بخاطر راوی اول شخص زنی صمیمی محتوا/ ایده جهشی دارند. “گنه کردم گناهی لذت آمیز” نمونه ایست که به قالب عروضی با راوی زن- مضمون گناه در فرهنگ پدرسالاری را ارایه می دهد. در بازه زمانی ۳۷-۴۱ سهم فروغ در فیلم، خلاقیت پیوسته و بهبود کارهای گذشته و دیگران را نشان می دهد. لذا از نظر خلاقیت در قالب و محتوا فروغ در ردیف نیما و شاملو قرار می گیرد؛ نیز این خلاقیت او را از شاعران حاشیه متمایز می کند.

در دوره ۲م شامل ۲ کتاب آخر و مستندسازی می توان نمونه های خلاقیت شعری در فرم و محتوا یافت که قرابتی با گذشته شعر فارسی ندارند. مستند خانه سیاه است خلاقیت جهشی نسبت به کار اقران دیگر و حتی جهانی بود. در این فیلم تلفیق شعر و فیلم یک شاهکار زیبایی و زشتی پدید آورد. ۴- پیشروی جهشی- حیطه را از اسلاف و اقران خیلی جلوتر می برد. ۵- جهت جدید– حیطه را در جهت نو، کاملا متفاوت سوق می دهد. ۶- جهت نو از نقطه ای در گذشته- حیطه را بعقب برده تا در جهت متفاوتی پیش ببرد. ۷- آغاز نو/ تولد دیگر- حیطه را به نقطه آغاز متفاوت می برد. ۸- ترکیبی- ۲ یا چند روش مختلف را با هم ترکیب کرده تا یک نگرش واحد در حیطه پدید آورد.

در شعر باید خلاقیت را در وجوه عمده محتوا و قالب مانند تخیل، کلام، آرایه ها، موضوع تجزیه کرد. می توان شاعران را بنا به نوع خلاقیت در وجه عمده آثارشان یا در نوع خلاقیت در فرم و محتوا تقسیم کرد؛ یا اشعار مراحل مختلف یک شاعر را از دیدگاه ۸ نوع خلاقیت فوق رده بندی کرد. آیا محبوبیت شاعر با نوع خلاقیت او رابطه دارد؟ آیا شهرت در زمان حیات با تبلیغ شاعر برای خود با نامآوری در تاریخ ادبیات رابطه دارد؟

روشن است برخی شاعران چند خلاقیت را باهم بمرور نشان داده اند. نیز با این ۸ نوع خلاقیت می توان شاعران را از هم تفکیک کرد. با تجرید ۸ شاعر سده ۲۰م می توان برای هر یک از این ۸ نوع خلاقیت نمونه های ارایه داد: سیمین بهبهانی در بازسازی اوزان عروضی و بحور کلاسیک با محتوای مدرن و راوی زن در تداوم شعر مشروطیت خلاقیت نشان داد.

سلطانپور در بازتعریف شعر بمثابه عنصر پویای فرهنگ، امید و ایثار فدایی را با مقولات پرخاش و شجاعت، با شعار عدم سازش با حاکمیت وابسته، را در شعر کلاسیک وارد کرد. همین بازتعریف را آزرم، کدکنی، خویی نیز با موفقیت انجام دادند. درستی این شعار در انقلاب ۵۷ نمودار شد.

اخوان شعر نیمایی را گام به گام با اصول روایت تلفیق کرد. ولی هم نیما هم اخوان از کاربرد واژه های مدرن مانند تلفن، اتوبوس، آسپرین، استرس ابا داشتند. نیما پیشروی جهشی به شعر فارسی با ظاهر پله کانی، قافیه طبیعی، طول سطر نامساوی، مصالح قومی/ اتنیک، موضع پیشرو داد. شاملو جهت جدید با وزن هجایی، سپید نثری، محتوای فردیت انسانی مدرن به شعر فارسی داد. خلاقیت دیگر او در شعر فولکلوریک پریا بود که او در جهت نو از نقطه ای در گذشته پیشاعروضی، شعر هجایی را با محتوای مبارزه، ثنویت زرتشتی، خواست تغییر جامعه با حل تضاد ظلم و ستم بر اکثریت بسوی عدالت انسانی احیاء کرد.

فروغ آغاز نو/ تولد دیگر در شعر فارسی ایجاد کرد. صدا و صمیمیت زن در شعرش محبوبیتش را در جامعه کهکشانی کرد. او همین خلاقیت را در مستند جاودانه اش خانه سیاه است بمنصه ظهور رساند. کتاب شعر تولدی دیگر و این مستند هر ۲ نقاط عطف شعر و فیلم فارسی اند. عنصر خلاقیت راوی زن در هر ۲ بینظیر بوده؛ در فرهنگ معاصر هم تراز هدایت است. خلاقیت ترکیبی را می توان در سایه، مشیری، سپهری، رحمانی، ح مصدق رصد کرد.

رفتار اجتماعی بیولوژیک یا مراوده با محیط و خصایل فردی ژنتیک یا ساختار ارثی مهمتر از خُلق و خو یعنی عادت با تکرار یک روتین/ طرز یا پرورش و ترجیحات شخصی می باشند. ترکیبی از طبیعت مغز ویژه و تربیت محیط خاص به توان شعر و فیلم فروغ منجر شد. پدر و مادر با ودیعه ژنهای ارثی ساختار مغزی در خانواده ای فرهنگدوست، شخصیت مستقل و خلاق او را بار آوردند.

ساختار عصب و هورمون مغز فروغ ویژه بود؛ او را برای سرنوشت هنرمندی بزرگ از پیش آماده کرد. محیط خانوادگی او باعث گسترش ۳ زمینه نیمکره چپ مغزی او شدند: ۱- ناحیه ورودیهای حسی و کنترل حرکت نمایشی و صوتی/ دوبلری. ۲- غشاء فوقانی برای خطوط چهره و تارهای صوتی زبان در دکلمه. ۳- غشای پیشانی مسئول برنامه ریزی، توجه/ فوکوس، پشتکار/ استقامت برای بیان شعری و سینمایی در جامعه خشن پیشامدرن.

در دهه ۴۰ش شعر و هنر باوج رسیده؛ لذا شرایط عینی برای پرورش ذوق استنثایی آماده بود. در همین دهه سهراب سپهری هم مغز استثنایی خود را در شعر و نقاشی آشکار کرد. او در شعر خلاقیت پیوسته با نیمای اخوان و خلاقیت گسسته از نیمای شاملو داشت. در نقاشی سپهری با تلفیق هنر چین/ ژاپن با عدم پرسپکتیو مینیاتور ایرانی، تنهایی را به بهترین وجه تصویر کرد.

در فیلم دکتر کاووسی، فرخ غفاری، گلستان- جاده ی ظهور فیلسازان نو را ساختند. مراوده با غرب بوسیله ترجمه در نشریات اندیشه و هنر، سخن، آرش، هنر و سینما- بیشتر شد. کانون فیلم، محافل روشنفکری، سفر به شهرهای اروپایی، شرکت در جشنواره های جهانی- مدرنیته را در دسترس شعور خلاق ایرانی قرار داند.

لذا مغز فروغ در زمان درست دهه ۴۰ش و مکان درست تهران قرار گرفت. او هنرمندی بود که خود مبلغ کارش نبود؛ برعکس گلستان که در بازاریابی موفق بود. ولی فروغ اطلاع رسانی در باره خود را با صداقت انجام می داد؛ این بر محبوبیت او می افزود. پیام مدرن و ضد پدرسالاریش در تقابل با نخوت و دبدبه دربار برای جوانان جذبه داشت. اطلاع رسانی با تبلیغ فرق دارد. مثلا پوشاک ساده او با بالاپوش پر از تشتک و تکمه شاه در جامعه فقیر خاورمیانه مقایسه شود.

در خانواده فرخزاد با ۶ فرزند، ۴ تای آنها با استعداد ادبی شهرت یافتند. گروه کثیری استعداد ادبی داشته؛ ولی به دلایلی از بیان ادبی طفره می روند. شاید این عدم بیان اجتماعی استعداد در ۲ خواهر و برادر دیگر فروغ صدق می کند. ولی در فروغ بهینگی بیان بخاطر عارضه روحی- فکریش بود که خلاقیت او را تیزتر از پوران، فریدون، امیرمسعود کرد.

این تیزتری را گلستان هوشمند هم نگرفت. زیرا او با هوش، حافظه، اعتماد بنفس فوق العاده- در ذهن خود معیارهای نورمال مانند مقام، ثروت، منزلت، زبلی، شهرت، حسابگری مالی، توازن اجتماعی با کنترل تکانه های غریزی، اصول معاشرت، تنظیم گفتار و رفتار بنا به محیط را بنحو احسن بکار می برد.

فروغ در ۳ کتاب نخستین ش خلاقیت پیوسته با شعر کلاسیک و نیمایی نشان می دهد. شاید بتوان شعرهای این دوره را با اشعار اقرانش بهبهانی، رحمانی، نادرپور، توللی، مشیری از یک سو و از سوی دیگر با اسلاف خیام، مولانا، حافظ همذات دانست. او در ۲ کتاب آخرش خلاقیت جهشی به نوع نوین شعر فارسی نشان می دهد. لذا اشعار دوره ۲م فروغ حاوی ۲ کتاب آخرش به گذشته شعر فارسی شباهت ندارد؛ جهشی در شعر نو فارسی اند. می توان صفات اشعار این ۲ دوره را از دید خلاقیت جهشی و تدریجی بررسی کرد.

فرد خلاق ۵ شیوه آموزشی شناختی بقرار زیر برای خود بکار می برد: احترازی/ حذری، مشارکتی، رقابتی، همکاری، مستقل. در توضیح این ۵ شیوه باید گفت که اولی حذر از تقلید از دیگران، دومی همکاری با اقران، سومی رقابت با حریفان، چهارمی تعامل با همکاران، آخری مستقل از دیگران می باشد. خلاقیت ادبی، هنری، علمی، ورزشی، تجاری- هر کدام ترکیبی یا تاکیدی در فرجام این ۵ شیوه می باشد.

شخصیت تظاهرات ثابت فکری، عاطفی، رفتاری فرد در اجتماع است که واقع بینی و شناخت محیط برای فرد نرمال ملزوم اند. شخصیت نیمه-ذاتی یا ارثی، نیمه محیطی یا اکتسابی است. ۵ خصلت شخصیت بقرار زیرند:
۱-گشاده رو- فرد پذیرای تجربه های جدید، با طینت کنجکاو، خلاق، نوگرا می باشد.
۲-وظیفه شناس- فرد در زندگی دارای هدف، برنامه بوده؛ او قابل اطمینان، سر قول می باشد.
۳-برونگرا- فرد اجتماعی، باعقیده، تحریک پذیر، باجربزه، سر و زبان دار، خونگرم، مدیر می باشد. برون گرا بیشتر علاقمند به اشیا و اشخاص جهان بیرون بوده، در زمان حال زندگی کرده، به دارایی و موفقیت خود نازیده، به جهان محسوس و قابل لمس علاقمند بوده، اهل عمل بوده، دارای عقل متعارف مایل به عمل بوده، زود تصمیم میگیرد.

در مقابل درون گرا بیشتر به افکار و احساسات خود علاقه داشته، در آینده زندگی کرده، به ملاکها و عقاید خود ارج نهاده، به نیروهای زیر بنایی و قوانین طبیعت علاقه دارد. او اهل تخیل و ادراک شهودی بوده؛ تحلیل و طرح را ترجیح داده، پیش از تصمیم گیری تردید نشان میدهد.
۴-موافق- فرد استوار، همدرد، شریک بوده؛ اهل دوستی می باشد.
۵-عصبی- فرد حساس، آتیشی/ فشفشه ای، افسرده، آسیب پذیر است.

زنان ۵ خصلت فوق را بصورت مثلثی با قاعده در زیر و راس در فوق دارند؛ یعنی گشاده رویی کم، عصبی زیاد. مهارت دماغی برای حل مسئله ۴ نوع است: ۱- تلاقیگرا که تجرید، تجربه، استدلال استنتاجی بکار می برد. ۲- انشعابگرا که تجربه مشخص خود، مشاهدات بصیرتی، تو فکر امری رفتن، تخیلگرایی، دیدگاه / ایده های نو بکار می برد. ۳- ذوبگرا که تجرید، مشاهده، فکوری، استقراء بکار می برد. ۴- کمکی که تجربه مشخص، آزمونگری فعال بکار می برد. او بجای گوش به پند و مطالعه عمل گرا می باشد.

هوش توان حل مسئله بوده که ۲ نوع می باشد: عمومی مستلزم اطلاعات عمومی، تخصصی مستلزم دانش حوزه مشخص. هوش تخصصی شامل برخی توانهای حواس اصلی مانند بصری، سمعی، حرکتی می باشد. برای تمیز این ۲ نوع هوش، می توان شغلهای گوناگون در جامعه را با هم مقایسه کرد؛ توان دماغی هر کدام را بررسی کرد.

می توان پرسید افرادی که در شغلهای زیر بکمال می رسند آیا هوش عمومی بالا دارند یا هوش نوع دیگر یعنی اطلاعات تخصصی. پاسخ را در ۱۹۸۳ گاردنر داد. او هوش یا توان شناختی را بنا به حسهای اصلی تقسیم می کند که مورد نیاز شغلها با وظایف خاصشان می باشند:

۱-منطق-ریاضی در شطرنج، استدلال، علوم بکار می رود.
۲-فضایی ۴بعدی حجم و زمان در تجسم هنری، طراحی، معماری، لوله کشی، شهرسازی.
۳-زبانی در محاوره، نویسندگی، حفظ شعر.
۴- تنانه حرکتی در زمانبندی، هدف حرکت، رفلکس برای ورزشهای ۲طرفه نه گروهی مانند بوکس، کشتی، تنیس؛ مهارتهای اجرایی در خلبانی، رقص، جراحی، هنرپیشه گی، بازیگری، سازنوازی، مخترع سازنده؛ مشاغل با زبلی در خطر مانند سرباز، پلیس، بندباز.
۵-موسیقی حساسیت به صدا، وزن/ ریتم، لحن/ تون در نوازنده ساز، آواز خوان، نویسنده/ شاعر، رهبر ارکستر، سخنران، آهنگساز.
۶- مردمداری رابطه با دیگران در مشاغل زیر: بازاریاب، مدیر، سیاستمدار، آموزگار، مشاور، کارکن اجتماعی.
۷-طبیعتگرایی با دانش محیط طبیعی- کشاورزی، دامداری، گلکاری، طبیعیدانی، شکارچی، پارکسازی.
۸- وجودی با توان تجریدی درک ورای داده های حسی مانند بینهایت، ذرات ریز، کهکشانها در آخوند، ریاضیدان، فیزیکدان، دانشمند، روانشناس، فیلسوف.

آزمون IQ فقط مهارت زبانی، منطق، ریاضی، هندسی را اندازه می گیرد. سرعت مغز یعنی زمان واکنش ذهن با ضریب هوش IQ رابطه داشته؛ این رابطه بنیان مادی عصبشناسی و شناختی روانشناسی دارد. پدیده فلین Flynn بیان می کند: از ۱۹۳۰ تاکنون در اندازه گیری IQ، یعنی حافظه معنای لغتی، حافظه ریاضی، حافظه اپیزودیک/ رویدادی – افزایش خطی متناسب با زمان دیده می شود.

یعنی در اندازه گیری این ۳ نوع حافظه، در هر دهه افزایشی در ضریب هوش دیده می شود. این افزایش هوش را می توان در نمونه زیر دید: پرسش- سگ و خرگوش در چی مشترکند؟ پاسخ ۱۰۰ سال پیش: انسان با سگ خرگوش می گیرد. این پاسخ معین و “از متاخر” a posteriori بر اساس تجربه عینی پس از شکار خرگوش با سگ می باشد. ولی اکنون پاسخ این گونه است: سگ و گربه پستاندارند. این پاسخ تجریدی و متکی به دانش بیولوژی “از قبل” a priori و نه شکار خرگوش می باشد.

لذا مدرنیته با تغییر محیط هوش مردم را با تجریدات نوع نظریه ها و مقولات افزایش می دهد. تغییر محیط شامل ایجاد شغلهای هوش گرا، کاربرد ابزار جدید، کار دفتری/ در آزمونهای هوش اندرونی، خانواده کوچکتر از دهقانی می باشد. باسوادی و تجریدات ناشی از دانش علمی ضریب هوش را افزایش می دهند. در ۱۰۰ سال اخیر، قد انسان ۱ سانتیمتر/ دهه و حجم کله/ مغز افزایش یافته؛ این افزایش بخاطر بهداشت، تغذیه بهتر تقلیل عفونت می باشد. هوش بچه بستگی به سواد اولیا، تغذیه کودکی، بهداشت، ساختار خانواده، محل پرورش دارد. لذا طبقه متوسط شهری آشیانه بهتری برای پرورش کودکان باهوش است.

توان ذهنی، تابع عمر فرد، بمرور کاهش می یابد. در سده ۲۰م ضریب هوش/ آی کیو می تواند پایین، متوسط، بالا بوده که هر دهه پایینیها افزایش زیاد، متوسطها افزایش کم، بالایها بدون افزایش می باشد. با تکرار انجام آزمون هوش ضریب هوش کودکان بالا می رود. این بمعنی یادگیری در روند آزمون و اجرای بهتر در دفعه بعد می باشد. نیز با سواد آموزی، خوراک بهتر، محیط غامض شهری هوش اولیا افزایش می یابد. لذا با ازدواجهای مورد پسند ۲ طرف با آی کیو ی بالاتر، بچه های باهوشتر زاده می شوند.

پس ازدواجهای عشیره ای نورس دلخواه والدین روی ضریب هوش نوباوگان تاثیر سوء می گذارد. مثلا دختربچه ۱۰ ساله هنوز بخش هوش اکتسابی از محیط تحصیلی و کار اجتماعی اش تکامل نیافته؛ لذا نوزاد او از هوش تکامل یافته مادر محروم می شود. این خلاء هوش فوق العاده را در عربستان با کانهای فوق غنی، ساختار عشیره ای، زنان بدون حقوق فردیت مدرن را بوضوح می توان دید. ظرف ۵۰ سال گذشته نخبه ی در علم، ورزش، هنر، ادبیات از این کشور پا بجهان نگذاشته.

در حقیقت با تمام ثروت ۳ نسل گذشته در عربستان از نظر خلاقیت در سطح مناطق فقیر شمال غربی پاکستان، نواحی فقیرنشین هند، بنگلادش، غزه، سومالی می باشد. خلاقیت عربستان بسیار عقب افتاده تر از اسراییل، لبنان، سوریه، ایران، عراق است. می توان این عقیم بودن خلاقیت را در خاور میانه تعمیم داد؛ زیرا نمونه های فراوان از ذوق ادبی، فیلمی، هنری، ورزشی، تجاری، معماری، مد پوشاک را می توان برشمرد که بخاطر تضییقات فرهنگی این ذوقها یا مهاجرت به غرب کرده؛ یا عزلت نشینی می گزینند. در هر ۲ صورت خلاقیت بومی عقیم می شود؛ فاصله فرهنگی با غرب بیشتر می شود؛ ایستایی اقتصادی نهادینه می شود.

منابع. http://forum.behtarin.com/showthread.php/showthread.php?t=25638 روند آفرینش شعردکتر بیژن باران ‏۲۰۱۲‏/۱۲‏/۹
http:// 4mybody.blogfa.com/cat-10.aspx
{۱} دکتر بیژن باران: شاعر، نه شعر. http://fsheida.blogfa.com/post-87.aspx
{۲} www.matneno.com/?p=2760 دکتر بیژن باران: تبلور اختلالات روحی در شعر نو فارسی

پانویس. عصب شناسان آلمانی، با آزمون‌های مشکل تواناییهای مغزی چند دونده در ۲ دور ۲۰ دقیقه‌ای در هفته متوجه شدند: ۱- قدرت تمرکز و حافظه تصویری، به یاد آوردن تصاویر، شکلها، انجام امور بصری خواندن نقشه یا ساختن چیزی از روی راهنمای مصور، بهبود می یابد. پس دویدن مکرر حافظه بصری را بهبود می بخشد. ۲- حافظه دوندگان در آزمون ارقام چندان تغییری ندارد. پس دویدن مکرر روی حافظه حساب و ارقام اثر ندارد. برای اثبات نظریه اثر مثبت دویدن بر حافظه بصری، محققین در میانه کار، هر گروه از دوندگان را به چند زیر گروه تقسیم کردند. تنها یکی از این زیر گروهها به دویدن ادامه داد. اعضایی که به دویدن ادامه نداده بودند، در انجام آزمونها، در دقت و صحت پاسخهایشان افت محسوسی دیده می شود. www.athletics.ir/tag/مغز-و-حافظه/

یکی از عصبشناسان گفت: آنچه در این افراد تغییر کرد، تعداد اشتباهاتشان بود. دوندگانی که تمام ۲ هفته را به دویدن ادامه دادند مرتکب اشتباهات کمتری میشدند. آنها می توانستند آزمونها را با دقت بسیار بیشتری از گروه دیگر انجام دهند. سانا استروت stroth روانشناس اعتقاد دارد: هیپوکمپوس مغز که مسئول توانایی حافظه است. دویدن موجب افزایش تولید سلولهای تازه در هیپوکمپوس می‌شود؛ در ضمن خون را به سلولهای موجود بهتر می‌رساند. شاید دلیل تاثیر مثبت دویدن بر حافظه هم همین باشد. ورزش در هوای آزاد/ اکسیژن زیاد بیش از ورزش در سالن حافظه را تقویت می‌کند.

شعر بخشی از ادبیات تخیلی است. تحلیل آثار تخیلی مانند شعر و داستان و مقالات استدلالی غیرتخیلی مستند مانند روزنامه نگاری و تاریخ بقرار زیر است: تعیین تون/ لحن، حالت/ موود، معنی با کاربرد آرایه های بلاغت و دستور زبان در نمونه هایی از متون ادبی برای مجاب کردن با استدلال. مطالعه متون ادبیات از نوع بوف کور و اسناد اطلاعات از نوع قانون اساسی برای آموزش یعنی خواندن، نوشتن، گفتن در جمع نیاز به تحلیل دارد. مدرسه پس از سواد آموزی خلاقیت را محدود می کند با ادبیات تخیلی خلاقیت رشد می کند؛ زیرا تخیل و کنجکاوی تحریک می شوند.