(آب انگور بیارید که آبان ماه است)
آی! ایا!
هی هی هیا!
آناهیتا!
ایزد آب های بسیار!
ما عاشقان آب آبی آب
می ستاییم آب ها را
آب های فروچکیده ،
چونان عشق
چونان اشک
آب های گرد آمده،
چون  دانه های باران،
چون دانه های گندم
روان شده چونان رود،
جوباری،
جوبار شاد مردم .
می ستاییم آب ها را
آناهیتا را
ایزد بانوی مردم شاد فردا را
جوان و خوش اندام و بلند بالا را
کمربند نقره کوب رنج بر میان
طوقی از یشم سبز بر گردن
گوشواری چهار گوش
از نسیم و بوسه بر گوش
تاجی با سد ستاره ی بازیگوش
بر سر
کفش هایی از کتان و نور
بر پا
بالاپوشی سبز و سپید و سرخ
بر تن
سوار بر  گردونه ا ی با چهار اسب سپید
اسب های امید و آرزو
صلح و آزادی
اسب های ابروباران
اسب های برف و تگرگ .
بانوی هزار چشمه و هزار رود
برافراشته بیرق خویش
بر هر بام و خانه و کوی
و بر کنار هر خیابان،
آراسته سرایی،
با سد پنجره ی درخشان و
هزار ستون خوش‌تراش .
خیابان اشک و فریاد و هلهله
شلوارجین و کفش کتانی و ولوله
کنار آب نمای پارک دلاور لاله
لاله ی لالا، پیاله پیاله.
و می خواند نیایشی
از بلور و بوسه وبابونه:
به کشورهای هفت گانه خبر رسید
ضحاک مار دوش هفت چشم سه پوزه
به بند آید!
به بند آید!
و پس از هشتاد و هشت هزار سال خشکی
باران ببارد!
باران ببارد!
آی دختران آبی آب
پسران جنگل سبز
جشن آب هاست
جشن باران هاست.
***

*نیم بیت نخست از منوچهری است.
*آبان از واژهی آب و هنگام آب است. دربارهی پیدایش جشن آبانگان داستان چنین است: که در پی جنگهای دراز بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت از مردمان خواست تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی، آب در کاریزها روان گردید. ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند.
و همچنین در این روز بود که به همهی مردم کشورها آگاهی رسید که پادشاهی از ضحاک بشد و فریدون به پادشاهی رسید و مردمان پس از دورانی دراز، ایمن و آسوده  شده و به شادمانی پرداختند.
در داستان دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد..
آبان روز در آبان ماه ویژگی دارد به یکی از بزرگترین ایزدبانوان مورد ستایش ایرانیان باستان، آناهیتا، که ایزدبانوی آبهای روان و ایستا و دریاها و رودها و چشمه سارها است.
دلتان خرم و شاد
تنتان تازه جوان