هروقت که نزد دوستم مهرزاد می رفتم، سگ بزرگ پشمالویش به نام “خرسی” به من دم تکان می داد و ابراز محبت می کرد. انگار سال هاست که همدیگر را می شناسیم.
تنها با من این رفتار را نداشت، بلکه با همه همینگونه رفتار می کرد.
دیروز پس از یکسال به خانه مهرزاد رفتم. با شگفتی دیدم دو تا سگ کوچک ریغو که قدشان از یک وجب تجاوز نمی کند، واق زنان پاچه شلوارم را گرفتند. به محض اینکه مهرزاد
صدایشان کرد، پاچه مرا ول کردند و کنار صاحب شان در حالیکه چشم از من بر نمی داشتند، ایستادند.
از مهرزاد پرسیدم؛ “خرسی” چی شد؟ آن سگ گردن کلفت را ول کردی، این دو تا ریغو را آوردی”؟
مهرزاد خندید گفت: “با وجود اون سگ گردن کلفت، خانه ام را دو ــ سه بار دزد زد. سیستم دزدگیر نصب کردم. آخرین بار که دزد آمد سیستم به کار افتاد، دزدها فرار کردند، چون از ترس جرات نکردند چیزی بدزدند، “خرسی” را با خودشان بردند. من رفتم محل سگ های گم شده یا رها شده. خواستم یک سگ پاسبان دیگر بگیرم، چشم افتادبه این دو تا سگ نر و ماده که در قفسی زخمی و لاغر در حال زوزه های درناک کشیدن بودند. دلم برایشان سوخت. به یکی از کارکنان آنجا گفتم که این دو تا را بدید به من. گفت که این ها را تازه آورده اند، صاحب قبلی شان غذای درستی به آنها نداده و حتی به علت مشکلات زناشویی کتک شان زده، و همانطور که می بینی، وضع جسمی و روحی شان بسیار خراب است، منتظریم دامپزشک بیاید و با یک آمپول راحت شان کند تا از این وضع اسفنناک نجات پیدا کنند.
گفتم که من آنها را می برم نزد دامپزشک، و قول می دهم به آنها رسیدگی کنم. پس از گفتگوی طولانی من تعهد دادم که اگر تا پانزده روز دیگر این دو تا سگ وضع شان به نحو چشم گیری بهبود نیافت، پس بیاورم و مقداری هم بپردازم. و دو هقته دیگر مامور حمایت حیوانات حق دارد بیاید و از نزدیک ببیند.
من اینها را یکراست نزد دامپزشک بردم، مطابق دستور او به آنها غذا دادم و مواظب شان بودم، حالا این دو سگ یک وجبی ریغو از خانه ام بهتر مواظبت می کنند تا اون خرسی گنده بی عرضه. آخر این ها می دانند خورد و خوراک خوبی موقعیت شان وابسته به من است، و از ترس اینکه گیر آدمی مانند صاحب قبلی شان بیافتند، کتک بخورند، تحقیر شوند، حاضر به هر گونه فداکاری برای من، ” به ویژه نگهداشتن موقعیت فعلی خودهستند. شکمشان سیر است، زیر شکمشان هم به هم چنین، هر وقت هم که کار خوبی بکنند، از من نوازشی به عنوان پاداش می گیرند”.
گفتم: “بدین ترتیب دو تا مزدور برای خودت استخدام کردی”؟!
گفت: “تمام حکومت های استبدادی این چنین مزودر استخدام می کنند، تحقیر شدگان را می آورند، شکم و زیر شکمشان را سیر می کنند، به آنها قدرت می دهند، و از آنها می خواهند دست به هر جنایتی بزنند. تحقیر شده هم برای نگهداری موقعیتش از هیچ کاری ابایی ندارد. این چنین یک نفر مزدور می شود”.