کتابی است مستند که در مورد قتل های ناموسی، یکی دیگر از مظاهر تعصب زدگی مذهبی که ریشه درنا آگاهی و بی قانونی دارد می گوید.
کاش این غیرتی! که بر پایه آن چنین قتلهای فاجعه باری رخ می دهد، کمی در مورد حکومتی که به زن و مرد و پیر و جوان در زندان ها تجاوز می کند نشان داده می شد، و کارد چنین غیرتی اگر راستین است بر گلوی متجاوزین اصلی تماس می گرفت
شما را با پیشگفتار آن آشنا می کنیم و یاد آور می شویم که بعنوان کتاب ماه در کتابخانه گذرگاه موجود است

پیشگفتار

شیدا زن ۱۶ ساله مریوانی که یک کودک ۲ ساله نیز داشت در تاریخ یازده مهر ماه ۱۳۸۸

با ضربات چاقوی برادرش مهدی در خیابان جانسپرد. او که همسر معتادی داشت در خیابان در حال حرف زدن با مردی بود که توسط برادش کشته شد.

مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از ۲۹ سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند

در پاییز سال ۸۱ خانواده ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.

سعیده دختر ۱۴ ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.

نگین شیخ الاسلام یکی از فعالان زن در استان کردستان، اعلام کرد : در نیمه اول سال ۱۳۸۷ پانزده قتل ناموسی در کردستان انجام گرفته است.

دلبر خسروی، دختر ۱۷ ساله ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.

مردی ۴۶ ساله ای همسر صیغه ای و نوجوانش را که ۱۵ سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف زدن با او بود را نیز با ضربات چاقو به قتل رساند. شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران با این استدلال که او با تصور مهدور الدم بودن مقتول، وی را کشته است، رأی خود را صادر و او را به پرداخت دیه محکوم کرد.

در لرستان لیلا به دلیل سرباز زدن از ازدواج اجباری با پسر عمویش مجبور شد که با پسر مورد علاقه اش فرار کند. وی بعد از دستگیری توسط برادران و پسر عمویش به درختی بسته و به آتش کشیده شد.

در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر ۱۵ ساله اش را به دلیل اینکه فکر می کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.

باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند ۷ ساله اش را برید.

در تربت جام، مردی با همدستی برادر و پسرعمویش، خواهر جوان خود را کشته و در چاه مخروبه ای دفن کرد. وی پس از یک ماه با مراجعه به کلانتری خود را به پلیس معرفی کرد و دلیل این قتل را بی حیثیت شدن خانواده اش اعلام نمود.

در سقز ” اشنو فرهادی ” به دلیل امتنا ع از ازدواج اجباری به دست برادرش کشته شد.

” فرشته نجاتی” که ۱۸ سال از شوهرش کوچک تر بود و به قصد طلاق به خانه پدری اش باز گشته بود به اتهام رابطه با مردی دیگر و بر اساس یک اتهام واهی و اثبات نشده، توسط پدرش سر بریده شد.

در سال ۱۳۸۷ تعدادی از انجمن ها و نها دهای مدنی و مدافع حقوق بشر متشکل از تعدادی از زنان مریوان ضمن محکوم کردن قتل شهین نصراللهی که توسط برادرش در روستای دزلی کشته شده بود،

تظاهرات کردند.

زهرا دختر ۷ ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش ” پدر زهرا ” به همراه وی به منزل پدری اش می رود پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می گیرد. پدر به زهرای ۷ ساله

شک می کند که شاید زما نی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی اش قرار گرفته باشد

وی با این سوءظن به دست پدر کشته می شود. .

۲۰ شهریور ۸۷ ، خدیجه زن جوان آبادانی قصد داشت از شوهر معتاد خود طلاق بگیرد. شوهرش به محض اطلاع از تصمیم او با دو عموی خدیجه تماس می گیرد و به آنها می گوید خدیجه با مرد دیگری رابطه د د ا ر . دو عموی خدیجه، روزی که وی به همراه خواهرش در خیابان در حال تردد بودند، او را می بینند. آنها خدیجه را به زور سوار ماشین خود کرده و به خارج از شهر می برند. سپس یکی از عموها دستان او را می گیرد و عموی دیگر با کارد میوه خوری شروع به بریدن گردن او می کند.

خدیجه، از این جنایت جان سالم بدر برد. او می گوید: هر قدر به عموها یم التماس می کردم، یکی از عموهایم فریاد می زد بگو با کدام مرد ر ابطه داری که شوهرت فهمیده. وقتی به آنها می گفتم : این حرف دروغ است و من همیشه مطیع شوهرم بودم، او بیشتر فریاد می کشید.

وقتی عمویم با چاقوی میوه خوری ذره ذره گلویم را می برید احساس می کردم که آرام آرام روح از بدنم خارج می شود، حتی حنجره و تارهای صوتی ام بریده شد ولی بدنم هنوز حس داشت تا شعاع یک متری ام خون ریخته شده بود. هنوز اندک جان و رمقی برایم باقی مانده بود . موبایل خواهرم را زیر آستین لباسم به محکمی نگه داشتم، وقتی عموهایم فکر کردند که دیگر کارم تمام است. از من دور شدند. در این فاصله با پدرم تماس گرفتم و دیگر هیچ نفهمیدم. من از مرگ برگشتم تا حق ضایع شده خود را پس بگیرم.

در فراشبند استان فارس، سوسن ۱۷ ساله در حالی که به پسر دیگری علاقه داشت مجبور به نامزدی با پسرعمویش شده بود . سوسن با این نامزدی مخالفت می کند و به همین دلیل پدر و پسرعمویش او را با چادرش خفه می کنند.

در گرگان مردی به دلیل سوءظن به همسر ۲۸ ساله اش در جلو چشمان کودکش، با پاشیدن اسید به روی همسرش او را به قتل می رساند.

با این اخبار که هر روزه می شنویم و خشونت آشکار را در خانه های ناامن ما فریاد می زند چه باید کرد؟ باید به کدام قانون پناه برد؟ از کدام نهاد باید کمک خواست؟ و بالاخره با مشاهده انبوه این قربانیان زن و کودک، با وجدان زخم خورده خود باید چه کنیم؟ آیا این قربانیان، قربانی ” غیرت ” و

” ناموس ” مردان خود شده اند و یا آنکه این زنان و کودکان، قربانی باورهای پدرسالارانه پرریشه در جامعه ما هستند؟