ناشران ما فقط می توانند کتابهائی را منتشر کنند که از وزارت ارشاد اسلامی اجازه چاپ گرفته باشند.
گمان نمی کنم خلاف می گویم.
کاملن مشخص است که چگونه کتابهائی این اجازه را دریافت می کنند، همین است که من انتشار آنها را، فاجعه ی نشر می نامم.
اصولن نشر کتاب، آن هم به تعداد اندوه آور دو هزار جلد ” اندکی بیشتر یا کمتر ” حتا اگر انگ ارشاد را هم نداشته باشد، ارزش بالیدن ندارد.
و اگر کسی فرصت یافت و بهر دلیل، چند سطری در باره آن ها نوشت، آیا می تواند مایه شعف و شادی و پُز باشد؟ که نمونه هایش را داریم به چشم می بینیم.

من به انواع کتب مذهبی که بصورت انبوه تولید می شود کاری ندارم. به چاپ کتابهای تحریف شده ی تاریخی هم نمی پردازم. و اینکه هزینه سنگین این همه کتاب ” این چنینی ” از کجا تامین می شود نیز مورد توجه این نوشتار نیست. نظرم بیشتر کتابهای داستانی اعم از رمان و داستان بلند و مجموعه داستانهای کوتاه و دفتر های شعر است. و از خوانندگان عزیز فقط کمی انصاف می خواهم.
چنین کتابهائی، با ممیزی های باورنکردنی و تغییر و تبدیل متون، و کسر و حذف بسیاری مطالب، بنظر شما، ارزش نشر دارند؟ و بایستی وقت گذاشت و آنها را خواند؟
و آیا کتابی که گاه پس از سالها توقف در دهلیز های سیاه سانسور وزارتخانه، آش و لاش و گاه مثله شده به دست ناشر می رسد، می تواند خواندنی، توجه کردنی و لذت بردنی باشد؟ وآیا ارزش نقد و بررسی و تحلیل دارد؟

ویرایشگر هر کتاب، نقشی تاثیر گذار در ارائه مطلوب یک اثر دارد، و آنگاه که کتابها فقط یک ویرایشگر معلوم الحال دارد که ماموریتی مشئوم را انجام می دهد، عمق فاجعه ی در حال تکوین بهتر نمایانده می شود؟
و متاسفانه این وضع هر روز دارد وخیم تر و خفقانی تر می شود.

اگر نشر کتابهای ادبی در برون از آن چهار دیواری نبود و اگر امکانات الکترونیک در خدمت قلم به دستان فرهیخته ای که در رسانه های اینترنتی خود دیرک خیمه ی ادبیات در حال غرقمان شده اند نبود و چنین جانانه کوشا نبودند، ادبیات داستانی و جلای شعرمان تا حالا صد کفن پوسانده بود. چون آنچه در آن سرزمین تسخیر شده جریان دارد فشار دستان سیاه متحجرینی است که دارند سرها را با کلاه به حضور می برند، و ریشه ادبیات ما را دارند می خشکانند. و عجبا که هنوز گروهی، نتوانسته اند دل جدا کنند، دست از امید واهی بر دارند و به عمق فاجعه نگاه داشته باشند و برای اثرخود سانسور شده شان به دریوزگی ارشاد ی نروند که هر روز متجاوز تر
می شود. در حالیکه دنیای بی کران و بدون ناتور اینترنت با افق های روشن در اختیارشان است. کافی است انگشتان یاری ده خود را با دکمه های نجات آشنا کنند.
نگاه کنیم به حجم بسیار اندک کتابهای چاپی در زمینه ادبیات راستین ” و نه مدیحه سرائی ” آن هم از نوع دستکاری شده و بر پایه اهداف سیاه وزارت ارشاد، تا دریابیم که در چه ورطه ی در عین هولناکی، غم انگیزی گیر آمده ایم.
سکوت، قبول، و گردن گذاشتن، و دست از تلاش بر داشتن، زیبنده ملتی چون ما نیست. باید هوشیارانه موانع را دور بزنیم و فراموش نکنیم که اگر پر تلاش و سازنده و متفکر نباشیم، می بازیم، همانطور که تا حالا باخته ایم.
آبی که قصد رفتن دارد، و نمی خواهد یکجا بماند تا گند آب شود، راهش را که سد می کنند، آرام نمی ماند و بهر نحو برای پیشرفت راهی می یابد و رخنه می کند.
برای ماندن و بودن باید آثارمان را بی دستکاری، بهمانگونه که می خواهیم به خوانندگان برسانیم، در نتیجه فراموش نکنیم که یک اثر نیاز دارد که:
۱ – بدون دخل و تصور در آنچه که خالق اثر نوشته است به دست خواننده برسد.
اما این خواست در شرایط سانسور و خفقان کنونی و با قدرت جهنمی اجرای وزادت ارشاد، امکان پذیر نیست.
۲ – شمارگان اندک آن هم اغلب با هزینه مؤلف، مشکلات توزیع، عدم شوق برای پرداخت هزینه خرید کتابی که ممیزین وزارت ارشاد نویسنده آن هستند، و بسیاری از مسائل خرد و درشت دیگر، سبب می شود که بیشتر ِ چنین کتابهائی بی خواننده می مانند. در اینجاست که اهمیت و ارزش بهره وری از اینترنت بخوبی احساس می شود و باید نهایت استفاده را از آن کسب کرد.
وقتی کتابی بصورت پی دی اف منتشر می شود:
بی هیچ دستکاری و تغییری به دست خواننده می رسد.
بمجرد انتشار در کمتر از ثانیه به تعداد کمپیوتر های دنیا، شمارگان می یابد و میلیون ها نفر به آن دسترسی خواهند داشت.
وچنین است که رو آوردن به اینترنت، و استفاده بهینه از آن باید بعنوان یک وظیفه و یک مسئولیت تلقی شود، و با تمام نیرو، بهره وری از آن تشویق شود و به اجرا درآید. و حتا جا دارد و باید که مسابقات ادبی فقط برای کتابهائی که از طریق اینترنت منتشر می شود ترتیب داد و با همه امکان نویسندگان را تشویق کرد از این روش که سرشار از امتیاز یگانه است استفاده کنند.
بیائید همت کنیم و نگذاریم ادبیات ما را نیز چون بسیاری از مظاهر هویتمان که تخریب و نابود کرده اند، تخریب و نا بود و قربانی کنند.