دانسته یا داشته های ما از گذشته، بخصوص از گذشته های دور فقط اوراق تاریخ است، تاریخی که می دانیم:
یا به دست فاتحان نوشته شده، یا عصاره خباثت ها ست…
یا مغرضین و دشمنان و برای تحقیربعضی از ملت ها نوشته اند …
تاریخ غیرجانب دارانه و بیطرفانه و بیانگر حقایق یا نداریم و یا بسیار نادر است.
دروغ هم وقتی تکرار شود و گروهی نیز دانسته ویا ندانسته آن را مرتب و متاسفانه گاه با شاخ و برگ اضافی تکرار کنند، یافتن حقیقت را بسیار مشکل می کند.
می گویند ” اسکندر مقدونی ” در بیست سالگی به سلطنت رسید و چندین سال هم گرفتار مشکلات اساسی داخلی کشورش بود، و به روایات مختلف در ۳۰ یا ۳۲ و یا در ۳۳ سالگی هم در گذشت.
در این مدت کوتاه چگونه توانسته است کشور پهناور ایران هخامنشی را فتح کند و فتوحاتش از دریای آدریاتیک تا رود سند در هندوستان توسعه بیابد!!!؟؟
آیا برای فراهم کردن اسب و قاطر و آذوقه آن ها، آن هم برای مسافتی چنان زیاد و گسترده، و تهیه آذوقه افراد آرتشی چنان جرّارو پر نفرات، و سایر خدمات ” لوجستیکی ” آن هم در عمری چنان کوتاه، هواپیمای غول پیکر ب ۵۲ داشته است؟ یا این هرودوت و سایر تاریخ نویسان هستند است که ” گوبلز” وار چنین دروغ بزرگی گفته اند و آن را جا انداخته اند؟
و از جوانکی که گویا در ناز و نعمت بزرگ شده بوده است ” اسکندر کبیر!! ” ساخته اند؟
بنظر من این دروغ، بخاطر انتقام سر هم شده است.
بقول آن ضرب المثل که:
کسی از بقالی پرسید ررررببببعععع انار داری
گفت داریم ولی نه به این غلیظی