ماجرای زلزله ی تهران این روزها بدل به یکی از دغدغه های نخستین حکومت و مردم شده است. محتمل بودن این اتفاق نامیمون، آنقدر زیاد است که روحانیون مذهبی را هم به واکنش وا داشته است. هرچند در این میانه شاهد کلام عاقلانه ای نبوده ایم و ادعاهای عجیب و غریب روحانیون درباره ی دلایل به وقوع پیوستن زلزله و شیوه های جلوگیری از آن، آنقدر از واقعیت و علم امروز دنیا فاصله دارد که از سویی اسباب خنده ی مردم دنیا را فراهم آورده است و از سویی هم باعث دل آزاری مردمی شده که اندک بهره ای از علم و کوتاه دانشی از مختصات انسانی در دنیا دارند.

آری، سخنان به دور از منطق حجت الاسلام صدیقی درباره ی نسبت دادن زلزله به بد حجابی آنقدر از منطق و شعور بی بهره بود که حرف های پیشین جنتی درباره ی نقش دعا و نذر و نیاز در جلوگیری از آفت زلزله در برابر ادعاهای جدید او رنگ باخت.

از سوی دیگر، رئیس جمهور انتصابی حکومت، محمود احمدی نژاد نیز در اظهارات اخیرش، خطر زلزله را از جمله ی بلاهای طبیعی دانست که علت و دلیل انسانی مشخصی برای آنها ثبت نیست. وی در ادامه ی راهکارهای سازنده ی خود، این بار بنا کرده تا پنج میلیون نفر از سکنه ی تهران را به شهرستان ها کوچ دهد. پنج میلیون نفری که در میان آنان طیف وسیعی از دانشجویان و جوانان جویای کار به چشم می خورند.

طی هفته های اخیر، سخنان این دو طایفه درباره ی زلزله ی احتمالی تهران حرف ها و حدیث های فراوانی را در پی داشته است. در این مقال از حواشی سخنان صدیقی و جنتی و دیگر روحانیون بنیادگرای اسلامی صرف نظر می کنیم تا در ادامه و در نوشتاری مجزا به پسامدهای این کلام ناآگاهانه در دنیا بپردازیم. اما آنچه در ادامه این نوشته از پی می آید بررسی خطراتی است که به واقع پایتخت ایران و ساکنینش را تهدید می کند.

چندی پیش، و در ادامه ی نگرانی های مسئولین از خطر زلزله، محمد غرضی وزیر پیشین ارتباطات، عنوان کرد که تهران به زودی توسط زلزله ای چهار ریشتری ویران خواهد شد. وی همچنین از معماری سنتی ایران و عدم رعایت مسائل ایمنی در شهر سازی اظهار نگرانی کرده بود … آمار پرشمار قربانیان زلزله ی بم نیز تنها بدین دلیل رقم خورد که شیوه ی معماری کلاسیک این شهر، تاب لرزش های پیاپی زمین را نیاورد و ستون های نا مقاوم در برابر سنگینی فراوان سقف و شیروانی، یارای استقامت نداشتند تا در نهایت خانه و شهر و مردمانش با خاک یکسان شوند و دردی جاودانه و فراموش ناشدنی بر دل بازماندگ!
ان حادثه باقی بگذارند.

حال، وجود ضعفی مشابه در ساختار معماری سنتی جنوب شهر تهران، نه آیا بیانگر بزرگی خطرات احتمالی خواهد بود؟ به این خطرات احتمالی، سنگینی پل های هوایی و حجم انبوه ساختمان های سنگین غیر ایمن را هم اضافه کنید تا زوایای جدیدی از عمق فاجعه در نظرتان هویدا شود.

تهران پس از زلزله، شهری که فروریخته است، پل هایی که دیگر بر روی زمین نشته اند و ساختمان ها و آدمهایی که تنها نشانی ازشان باقی مانده… اینها همه تصاویری هستند که خود به خود غمگین اند و غیر قابل باور، اما نگرانی فزون تر از این ماجرا آنگاه به سراغمان می اید که راکتوراتمی پنج مگا واتی تهران را هم در میان این معرکه به خاطر آوریم. تاسیساتی که درست در میان مناطق مسکونی دایر شده است و آب جاری و الکتریسیته ی لازم برای تامین امنینش مهیا نیست.

نگرانی از امنیت این راکتور تحقیقاتی، در شرایط زلزله، صد چندان می شود. این راکتور در شرایط عادی هم نیاز به کنترل کیفیت و به روز کردن شیوه ی کاری اش دارد. مسئولین و دانشمندان هسته ای ایران نیز فوریت این ” به روز شدن ” را درک کرده بودند. علاوه بر این، آگاهان سیاسی نیز از این ماجرا با خبرند چرا که در بسته ی پیشنهادی غربی ها هم به روز کردن امکانات این راکتور قید شده بود.

نیاید آن روز که در ادامه ی ندانم کاری های آقایان، نشت رادیواکتیویته ی این راکتور اتمی بر اثر زلزله، فاجعه ای انسانی به بار آورد و برگی نوین از مظلومیت مردم ایران در صفحات تاریخ ورق بخورد.

آقایان! شمایی که به طبل دروغ می زنید و امنیت و سلامت مردم، آخرین خواسته تان است، کاش جای کلام یاوه و تبلیغات خارج از منطق، تا دیر نشده دست به کار شوید تا مبادا کارنامه ی سیاهتان بیش تر از بیش به ذکر جنایت آلوده شود.