این نوشته خواندنی را در دو بخش به اطلاع شما می رسانیم
———————————————–

مثل همیشه ترسیده ام؛ حس کرده ام که باشما بیگانه هستم. –نامه ف.ف. به پدرش.

خلاصه. می گویند: شنیدن کی بود مانند دیدن. دریافت حال و نیت گوینده با مشاهده عاطفه در سکنات و وجناتش میسر است. پس برای دریافت نیت گوینده حضور بهتر از شنیدن یا خوانش مطلب در غیاب گوینده است. نمایش موثرتر از فیلم، فیلم موثرتر از سی دی، سی دی موثرتر از کتاب می باشد. عاطفه شامل محرکات مانند خشم و احساسات مانند عشق است. اولویت عاطفه بر زبان در نقد روانکاوانه شعر جایگاه ویژه ای دارد. تبیین محرکه ها و احساسها کمک به درک لحن شعر می کند که بر زبان شعر مانند گزینش واژه ها و علامتها، چینش دستوری آنها، مفصل بندی ساختار شعر اثرگذار است. در این جستار ۶ محرکه جهانشمول و مستقل از فرهنگ اقوام شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس تعریف می شوند. سپس احساسهای مثبت مانند عشق و منفی مانند شرم توضیح داده می شوند. در پایان از شعر فروغ نمونه هایی از این عواطف آورده می شوند. آشکاری عواطف در شعر فروغ نشانه صمیمیت و صداقت اوست. تبلور این عواطف یکی از علل محبوبیت ش در نیم قرن گذشته است.

مقدمه. نقد هنری برقرار کردن رابطه بین اصول داوری و بصیرت مستتر در یک اثر هنری است. درگذشته شامل تاریخچه، مبدا، متن، ترکیب اثر می شد. اکنون نقد با روند آفرینش و ادراک در خالق/ مخاطب هنری عجین است. پس نقد هنری، از روانشناسی و جامعه شناسی نیز بهره می برد؛ با آغازی در زیبایی شناسی روانکاوانه فروید. در قرن ۲۱م از عصب شناسی و ژنتیک کمک گرفته تا در راستای نظریه های علمی تر و جهانشمولتر قرار گیرد. در نقد روانشناسانه، اثر هنری/ ادبی مانند یک رویا نقد می شود. در آن، بقول ویتگنشتاین Wittgenstein ، معنی کاربردی کلیت یک شعر در الگوهای زبانی ورای متن واشکافی می شود؛ چون شاعر بصورت جویده جویده، رمزی، نمادی، تداعی گری با متن ارتباط دارد. نقاد متن را کلیدی انگاشته تا ذهن شاعر را با آن باز کرده، کلیت آنرا با برخی نظریه های علمی مساحی و تشریح کند.

در نقد روانکاوانه اثر هنری، محرکات و احساسات جای ویژه ای دارند. بموازات زبان، عواطف هم برای ارتباط و بیان حال فرد بکار می روند. گفته شده که در ارتباط انسانها ۶۵% غیرزبانی و فقط ۳۵% زبانی است. یک سیاح در کشوری با زبان متفاوت از زبان خود می تواند حوائج ش را با بومیان در میان گذارد. نمونه دیگر: کازانتساکیس Kazantzakis، در کتابش می آورد: زوربای یونانی در قفقاز با دوستی که زبان همدیگر را نمی فهمیدند با رقص غیرکلامی زندگی خود را برای هم تعریف کردند. برای همین است که یک بازرگان برای معامله، دیدار را ترجیح می دهد؛ معامله حضوری را طالب است. عواطف در بروز نیت بهتر از زبان، حقیقت را برملا می کنند. از اینرو پالیگراف/ دروغ سنج شاخصه های عصبی تن را سنجه میکند؛ که بهنگام دروغگویی با تکانه های عصبی/ هورمونی بشکل اندازه پذیری گرمی و تعریق پوست و افزایش ضربان قلب و الگوی تنفسی همراه می شوند. پس فرد از طریق زبانی می تواند دروغ بگوید؛ ولی از نظر عاطفی نمی تواند آن را مخفی کند. لذا خواننده و نقاد عوامفریبی و زبانبازی در شعر را باید تمیز دهند. از این رو، نمایش و تعزیه موثرتر از خواندن کتابی با همان محتوایند. در دهه ۴۰ و ۵۰، نمایشهای اتللو بوسیله زوج اسکویی، ۶ شخصیت بدنبال مولف پیراندلو Pirandello با بازیگری فروغ، عباس آقا.. با بازیگری سعید بخاطر بار صمیمی عاطفی در حافظه حضار برای ابد حک شدند. در این جستار، نخست محرکات و احساسات در روان/ عصب شناسی تعریف شده؛ سپس نمونه هایی حاوی این عواطف از شعر فروغ آورده می شوند.

عواطف شامل محرکات کرداری و احساسات ذهنی می باشند. احساسات ۲ سرچشمه دارند: حواس پیرامونی بدن برای تعامل با محیط، تجربیات حسی پردازشی در حافظه برای تجزیه و تحلیل آنها در ذهن بهنگام ضرورت. حواس شامل اطلاعات ذخیره حسی گذشته در حافظه و دریافتی فعلی/ آگاهی از محیط بوسیله عصبهای پیکری می باشند. حواس چند گانه در برگیرنده بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، پوستی، درد، شتاب، تعادل، دمایی، فشار سنگینی/ سبکی می باشند. با کاربرد احساسات و محرکات، بخشی از مغز فعال می شود. fMRI دستگاهی است که فعالیت کارکردی این بخش از مغز را اندازه می گیرد، این فعالیت را با کمک رایانه بر صفحه تصویرگر بطور پویا می نمایاند. فعالیت شناختی کارکردی مغز با شدت جرقه های عصبی فعال شده و بسامد آن یعنی تمرکز گردش خون در بخش مربوطه در مغز، متناسب است. از این طریق رابطه اخلاق با محرکات هم نمایش پذیر است؛ می توان گفت که اخلاق و اتیک پایه عصبی دارند؛ قضاوت اخلاقی زیر تاثیر محرکات است. اخلاق جمع خلق بر وزن قفل، مجموعه رفتار عقلایی فرد نرمال در اجتماع، مطابق با نیک و بد مشتق از وجدان فردی، است. اتیک مجموعه ارزشهایست برای تمیز نیکی /درستکاری از شر /بدکاری با ۲ رویکرد درونی و بیرونی. منشور حمورابی ۱۷۹۲-۱۷۵۰ ق.م. در بابل با ۲۸۲ قانون نخستین تلاش ضبط شده انسان بوده؛ سوگندنامه جالینوس یونانی در قرن ۲م در باره اتیک رابطه پزشگ با مریض در این راستاست. هرودوت در باره داریوش اول ۵۵۰ – ۴۸۶ ق.م. نوشت: داریوش از چند یونانی پرسید چقدر می گیرند تا مرده پدرشان را بخورند؛ آنها با اشمئزاز گفتند بهیچ قیمت. سپس از چند هندی که سنت خوردن پدر مرده را داشتند، پرسید چه قدر می گیرند تا جنازه پدرشان را بسوزانند. پاسخ آمد این پرسش دهشتناک را اصلن نباید مطرح کرد. نتیجه هرودوت از این داستان: هر ملتی فکر می کند سنت اخلاقیش بهترین است.

تعریف. محرکه emotion وضع ذهنی یا فیزیولوژیک مربوط به انواع احساسها، اندیشه ها، کردارها می باشد. وضع ذهنی فعال شدن کلافی از شبکه های عصبی در مغز است. وضع فیزیولوژیک با واسطه گی هورمونهای درونریز بر تنفس، تعریق، فشارخون نمایان می شود. یک محرکه واکنش ثابت فرهنگی و زیستی به انگیختارها /تحریکات محیطی است که در تمام فرهنگها مشترک است. محرکه ها با سرچشمه در بخشهایی از مغز منجر بظهور حرکت در بدن می شوند. این حرکتهای منتجه شامل کردار بیرونی مانند گریستن، گریز، حمله می شوند. نمونه: اندیشه در باره عشق منجر به محرکه های عشقی مانند شادی، غم، خشم می شود. خشم از بیوفایی و وجود رقیب عارض می شود. شادی از دیدار معشوق دست می دهد؛ غم از غیبت معشوق. هر محرکه اخطاریه ای از محیط به فرد، سوای شناخت او است؛ نظامی کمکی برای تعامل با محیط است. محرکه ها در نوار ارثی DNA انسان بسته بندی شده اند؛ بصورت داده های خام در ذهن وجود دارند؛ بخشهایی از ظهور شخصیت اند. قضاوت بر اساس احساس، محرکه است. در اجتماع امروزی، کوشش می شود که قضاوت بر اساس محرکه ها انجام نشود. محرکه ها زود گذر اند؛ بر داوری فرد اثرگذارند. باید قابلیت بیان/ پذیرش محرکه در فرد وجود داشته باشد؛ گاهی یک محرکه می تواند تخیلی و غیرواقعی باشد.

دکتر بیژن باران

مثل همیشه ترسیده ام؛ حس کرده ام که باشما بیگانه هستم. –نامه ف.ف. به پدرش.

خلاصه. می گویند: شنیدن کی بود مانند دیدن. دریافت حال و نیت گوینده با مشاهده عاطفه در سکنات و وجناتش میسر است. پس برای دریافت نیت گوینده حضور بهتر از شنیدن یا خوانش مطلب در غیاب گوینده است. نمایش موثرتر از فیلم، فیلم موثرتر از سی دی، سی دی موثرتر از کتاب می باشد. عاطفه شامل محرکات مانند خشم و احساسات مانند عشق است. اولویت عاطفه بر زبان در نقد روانکاوانه شعر جایگاه ویژه ای دارد. تبیین محرکه ها و احساسها کمک به درک لحن شعر می کند که بر زبان شعر مانند گزینش واژه ها و علامتها، چینش دستوری آنها، مفصل بندی ساختار شعر اثرگذار است. در این جستار ۶ محرکه جهانشمول و مستقل از فرهنگ اقوام شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس تعریف می شوند. سپس احساسهای مثبت مانند عشق و منفی مانند شرم توضیح داده می شوند. در پایان از شعر فروغ نمونه هایی از این عواطف آورده می شوند. آشکاری عواطف در شعر فروغ نشانه صمیمیت و صداقت اوست. تبلور این عواطف یکی از علل محبوبیت ش در نیم قرن گذشته است.

مقدمه. نقد هنری برقرار کردن رابطه بین اصول داوری و بصیرت مستتر در یک اثر هنری است. درگذشته شامل تاریخچه، مبدا، متن، ترکیب اثر می شد. اکنون نقد با روند آفرینش و ادراک در خالق/ مخاطب هنری عجین است. پس نقد هنری، از روانشناسی و جامعه شناسی نیز بهره می برد؛ با آغازی در زیبایی شناسی روانکاوانه فروید. در قرن ۲۱م از عصب شناسی و ژنتیک کمک گرفته تا در راستای نظریه های علمی تر و جهانشمولتر قرار گیرد. در نقد روانشناسانه، اثر هنری/ ادبی مانند یک رویا نقد می شود. در آن، بقول ویتگنشتاین Wittgenstein ، معنی کاربردی کلیت یک شعر در الگوهای زبانی ورای متن واشکافی می شود؛ چون شاعر بصورت جویده جویده، رمزی، نمادی، تداعی گری با متن ارتباط دارد. نقاد متن را کلیدی انگاشته تا ذهن شاعر را با آن باز کرده، کلیت آنرا با برخی نظریه های علمی مساحی و تشریح کند.

در نقد روانکاوانه اثر هنری، محرکات و احساسات جای ویژه ای دارند. بموازات زبان، عواطف هم برای ارتباط و بیان حال فرد بکار می روند. گفته شده که در ارتباط انسانها ۶۵% غیرزبانی و فقط ۳۵% زبانی است. یک سیاح در کشوری با زبان متفاوت از زبان خود می تواند حوائج ش را با بومیان در میان گذارد. نمونه دیگر: کازانتساکیس Kazantzakis، در کتابش می آورد: زوربای یونانی در قفقاز با دوستی که زبان همدیگر را نمی فهمیدند با رقص غیرکلامی زندگی خود را برای هم تعریف کردند. برای همین است که یک بازرگان برای معامله، دیدار را ترجیح می دهد؛ معامله حضوری را طالب است. عواطف در بروز نیت بهتر از زبان، حقیقت را برملا می کنند. از اینرو پالیگراف/ دروغ سنج شاخصه های عصبی تن را سنجه میکند؛ که بهنگام دروغگویی با تکانه های عصبی/ هورمونی بشکل اندازه پذیری گرمی و تعریق پوست و افزایش ضربان قلب و الگوی تنفسی همراه می شوند. پس فرد از طریق زبانی می تواند دروغ بگوید؛ ولی از نظر عاطفی نمی تواند آن را مخفی کند. لذا خواننده و نقاد عوامفریبی و زبانبازی در شعر را باید تمیز دهند. از این رو، نمایش و تعزیه موثرتر از خواندن کتابی با همان محتوایند. در دهه ۴۰ و ۵۰، نمایشهای اتللو بوسیله زوج اسکویی، ۶ شخصیت بدنبال مولف پیراندلو Pirandello با بازیگری فروغ، عباس آقا.. با بازیگری سعید بخاطر بار صمیمی عاطفی در حافظه حضار برای ابد حک شدند. در این جستار، نخست محرکات و احساسات در روان/ عصب شناسی تعریف شده؛ سپس نمونه هایی حاوی این عواطف از شعر فروغ آورده می شوند.

عواطف شامل محرکات کرداری و احساسات ذهنی می باشند. احساسات ۲ سرچشمه دارند: حواس پیرامونی بدن برای تعامل با محیط، تجربیات حسی پردازشی در حافظه برای تجزیه و تحلیل آنها در ذهن بهنگام ضرورت. حواس شامل اطلاعات ذخیره حسی گذشته در حافظه و دریافتی فعلی/ آگاهی از محیط بوسیله عصبهای پیکری می باشند. حواس چند گانه در برگیرنده بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، پوستی، درد، شتاب، تعادل، دمایی، فشار سنگینی/ سبکی می باشند. با کاربرد احساسات و محرکات، بخشی از مغز فعال می شود. fMRI دستگاهی است که فعالیت کارکردی این بخش از مغز را اندازه می گیرد، این فعالیت را با کمک رایانه بر صفحه تصویرگر بطور پویا می نمایاند. فعالیت شناختی کارکردی مغز با شدت جرقه های عصبی فعال شده و بسامد آن یعنی تمرکز گردش خون در بخش مربوطه در مغز، متناسب است. از این طریق رابطه اخلاق با محرکات هم نمایش پذیر است؛ می توان گفت که اخلاق و اتیک پایه عصبی دارند؛ قضاوت اخلاقی زیر تاثیر محرکات است. اخلاق جمع خلق بر وزن قفل، مجموعه رفتار عقلایی فرد نرمال در اجتماع، مطابق با نیک و بد مشتق از وجدان فردی، است. اتیک مجموعه ارزشهایست برای تمیز نیکی /درستکاری از شر /بدکاری با ۲ رویکرد درونی و بیرونی. منشور حمورابی ۱۷۹۲-۱۷۵۰ ق.م. در بابل با ۲۸۲ قانون نخستین تلاش ضبط شده انسان بوده؛ سوگندنامه جالینوس یونانی در قرن ۲م در باره اتیک رابطه پزشگ با مریض در این راستاست. هرودوت در باره داریوش اول ۵۵۰ – ۴۸۶ ق.م. نوشت: داریوش از چند یونانی پرسید چقدر می گیرند تا مرده پدرشان را بخورند؛ آنها با اشمئزاز گفتند بهیچ قیمت. سپس از چند هندی که سنت خوردن پدر مرده را داشتند، پرسید چه قدر می گیرند تا جنازه پدرشان را بسوزانند. پاسخ آمد این پرسش دهشتناک را اصلن نباید مطرح کرد. نتیجه هرودوت از این داستان: هر ملتی فکر می کند سنت اخلاقیش بهترین است.

تعریف. محرکه emotion وضع ذهنی یا فیزیولوژیک مربوط به انواع احساسها، اندیشه ها، کردارها می باشد. وضع ذهنی فعال شدن کلافی از شبکه های عصبی در مغز است. وضع فیزیولوژیک با واسطه گی هورمونهای درونریز بر تنفس، تعریق، فشارخون نمایان می شود. یک محرکه واکنش ثابت فرهنگی و زیستی به انگیختارها /تحریکات محیطی است که در تمام فرهنگها مشترک است. محرکه ها با سرچشمه در بخشهایی از مغز منجر بظهور حرکت در بدن می شوند. این حرکتهای منتجه شامل کردار بیرونی مانند گریستن، گریز، حمله می شوند. نمونه: اندیشه در باره عشق منجر به محرکه های عشقی مانند شادی، غم، خشم می شود. خشم از بیوفایی و وجود رقیب عارض می شود. شادی از دیدار معشوق دست می دهد؛ غم از غیبت معشوق. هر محرکه اخطاریه ای از محیط به فرد، سوای شناخت او است؛ نظامی کمکی برای تعامل با محیط است. محرکه ها در نوار ارثی DNA انسان بسته بندی شده اند؛ بصورت داده های خام در ذهن وجود دارند؛ بخشهایی از ظهور شخصیت اند. قضاوت بر اساس احساس، محرکه است. در اجتماع امروزی، کوشش می شود که قضاوت بر اساس محرکه ها انجام نشود. محرکه ها زود گذر اند؛ بر داوری فرد اثرگذارند. باید قابلیت بیان/ پذیرش محرکه در فرد وجود داشته باشد؛ گاهی یک محرکه می تواند تخیلی و غیرواقعی باشد.