میاسای زآموختن یک زمان

آنچه می خوانید گزیده ای است از کتابی که برای آموزش درس اخلاق در دبیرستان های ایران فراهم آورده بودم. فکر می کنم خواندنش برای هر ایرانی و بویژه برای کودکان و جوانان ما لازم است.
خرد رهنمای و خرد دلگشای

***
در ستایش دادگستری و آزادی
اگر هیچ بانگ زن و مرد پیر
و گر غارت و شورش و دار وگیر
بگوش من آید به تاریک شب
که بگشاید از رنج یک مرد لب
هم اندر زمان آنکه فریاد از اوست
پر از کاه ببینندش آکنده پوست
در نکوهش بیداد بر مردم:
تو دانی که تاراج و خون ریختن
ابابی گنه مردم آویختن
مهان سرافراز دارند شوم
چه با شهر ایران چه با شهر روم
**
از این پس گر آید ز جایی خروش
ز بیدادی و غارت و جنگ و جوش
ستمکارگان را کنم بر دو نیم
کسی کو ندارد ز دادار بیم
ز دلها همه کینه بیرون کنید
به مهراندرین کشور افسون کنید
بکوشید خوبی بکار آورید
چو دیدید سرما بهار آورید
****************************
درس هایی از شاهنامه

داد و پیمان داری دو گوهر تابناک شاهنامه است. دادگری در زندگی و وفای به عهد و پیمان چونان دو ستون کاخ زندگانی ما را بر پای می دارد
شما داد جویید و پیمان کنید
زبان را به پیمان گروگان کنید
مکن ای برادر به بیداد رای
که بیداد را نیست با داد پای
به هر کار فرمان مکن جز به داد
که از داد باشد روان تو شاد
**********************
درس هایی از شاهنامه
یک بار هم این گنج شایگان ادب جهان را برداریم و با این اندیشه بخوانیم که به کار بندیم. به کار بندیم راه و روش زندگی را. راه و روش زیبا زیستن را. راه و رسم احترام به زندگی و به خود را:
چو داد و دهش باشد و راستی
بپیچد دل از کژی و کاستی
چو بخشنده باشی گرامی شوی
ز دانایی و داد نامی شوی
اگر بخشش و دانش و رسم و داد
خردمند گرد آورد با نژاد
بزرگی و افزونی و راستی
همی گیرد از خوی بد کاستی
***************************
درس هایی از شاهنامه
فرمان های کیخسرو
برای آنان که در قدرت هستند. آنان که کار مردم در دستشان افتاده است. این ابیات را باید با مشک و زعفران نوشت:
بکوشید و خوبی به کار آورید
چو دیدید سرما، بهار آورید
زخون ریختن دل بباید کشید
سر بی گناهان نباید برید
نه مردی بود خیره آشوفتن
بزیر اندر آورده را کوفتن
هم چنین از سربازان و فاتحان می خواهد که:
ز پوشیده رویان بپیچید روی
هر آنکس که پوشیده دارد به کوی
ز چیز کسان سر بپیچید نیز
که دشمن بود دوست از بهر چیز
چون برتخت می نشیند، آن می کند که از چنان جهان پهلوانی امید می رود:
بگسترد گرد جهان داد را
بکند از زمین بیخ بیداد را
به هرجای ویرانی آباد کرد
دل غمگنان از غم آزاد کرد

در نتیجه ی کارهای او:
زمین چون بهشتی شد آراسته
ز داد و ز بخشش پر از خواسته
جهان شد پر از خوبی و ایمنی
ز بد بسته شد دست اهریمنی
هم چنین در فرمان های خود از قدرتمداران می خواهد که به آبادی بکوشند و بیچارگان راپشتیبان باشند و پیران و بیکاران و بی سرپرستان را ، سرمایه و کار و مسکن بدهند:
نگه کن رباطی که ویران بود
پلی کان نزدیک ایران بود
دگر آبگیری که باشد خراب
به ایران و از رنج افراسیاب
دگر کودکانی که بی مادرند
زنانی که بی شوی و بی چادرند
دگر آن کس آید به پیری نیاز
ز هر کس همی دارد او رنج راز
بر ایشان در گنج بسته مدار
ببخش و بترس از بد روزگار

پند نامه¬ی مشهور وی و آنچه در شاهنامه به شاه ایران می گوید، بخشی ارجمند از اندیشه-های او را به ما نشان می دهد:
هنر جوی و تیمار بیشی مخور
که گیتی سپنج است و بر ما گذر
اگر روز ما پایدار آمدی
جهان را بسی خواستار آمدی
به گیتی به از مردمی کار نیست
بدان با تو دانش به پیکار نیست
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
مدارا خرد را برادر بود
خرد بر سر جان چو افسر بود
بزرگمهر در بزم های هفت گانه، خلاصه¬ی اندیشه های آن روزگار را باز می گوید. در نشستی در باره ویژگی های شاه می گوید:
چنین داد پاسخ: که از داد شاه
درخشان شود فر و دیهیم و گاه
دگر کو بشوید زبان از دروغ
نجوید ز کژی به گیتی فروغ
سه دیگر که با داد و بخشایش است
ز تاجش زمانه پر آرایش است
در جایی دیگر خطاب به انسان فریاد بر می آورد که:
خنک در جهان مرد برتر منش
که پاکی و شرم است پیراهنش
بماند بدو رادی و راستی
نکوبد در کژی و کاستی
کسی کو بود بر خرد پادشا
روان را نراند به راه هوا
*******************************
درس هایی از شاهنامه
شاد بودن و شادمان کردن دیگران، هنر زندگی کردن است:
کس ار بد کند بردباری کنیم
چو رنج آیدش پیش یاری کنیــم
**
بکوشید تا رنج‏ها کم کنید
دلِ همگنان شاد و خرم کنید
**
ترا زین جهان شادمانی بس است
چرا رنج تو بهرِ دیگر کس است
**
توانگر کنی گر تو درویش را
کنی شادمان مردم خویش را

**
به هر جایگه یارِ درویش باش
همی راد بر مردمِ خویش باش

***********************************
درس هایی از شاهنامه:
آزار دیگران و آزردن مردمان بزرگترین زشتی و پلشتی است.
سیاه اندرون باشد و سنگدل
که خواهد که موری شود تنگدل
**
ز گیتی هر آن کو بی‏آزارتر
چنان دان که مرگش زیانکارتر
مردمی بزرگترین هنر است. مردمی کردن یعنی داد و دهش و پیمانداری و خرد:
هر آن کو گذشت از ره مردمی
ز دیوان شِمُر مَشمُر از آدمی
**
جهان یادگار است و ما رفتنی
به مردم نماند به جز مردمی
**
به گیتی به از مردمی کار نیست
بدین با تو دانش به پیکار نیست
**
ز دارنده بر جان آن کس درود
که از مردمی باشدش تار و پود
سخن را مگردان پس و پیش هیچ
جوانمردی و داد دادن بسیج
**
هنر مردمی باشد و راستی
ز کژّی بود کمی و کاستی

**
درس هایی از شاهنامه
اندرزهای جاودان فردوسی را باید خواند. دمی زبان در کام کشید و گوش گشاد تا راه زیبا زیستن را آموخت. تا هنر زندگی کردن انسانی را آموخت. بخوانیم با خودمان. بخوانیم برای فرزندانمان تا چونان یک پهلوان بار آیند و ببالند. تا در دنیا دروغ و ستم و نادانی هست، آموختن این اشعار و خواندنش برای فرزندانمان بسی رهگشاست. این گنج را به فرندانمان برسانیم:
چـــــو روز تو آیــد جهــــاندار باش
خـــردمـــند باش و بــــــی آزار بـاش
نگـــــــر تانپیچی ســر از دادخــواه
نبخشی ستـــمکاره گان را گــــــــناه
زبان را مـــگـــردان بگــــرد دروغ
چو خواهی که تاج از تو گیرد فروغ
روانت خــــرد باد و دستـــور شرم
سخـــن گفــــتنت خــوب و آواز نــرم
بــــنه کـــینه و دور بــاش از هــــوا
مبادا هـــــوا بـــرتو فـــــــــــرمانروا
سخن چین و بی دانش و چاره گـــر
نـــبایــــد که یابــــند پـــیشت گـــــذر
ز نادان نـــیابی به جــــــز بدتـــری
نگــــــر ســـوی بی دانشان نـــنگری
چنان دان که بی شرم و بسیار گوی
نــــدارد به نـــزد کــــسان آبـــــروی
خـــرد را مه و خـــشم را بــنده دار
مشــــو تیز بـــا مـــــــرد پـــرهیزگار
نگــــر تا نگــــردد به گــــرد تو آز
که آز آورد خــــــشم و بیـــم و نـــیاز
هــــمه بــردباری کــــــن و راستی
جـــــداکــــن زدل کـــــژی ـو کاســتی
درنـــگ آورد راســـتی را پـــــدید
ز راه هـــــــــنر ســــر نباید کــــشید
به دل نــیز اندیـــشه ی بــد مـــــــــدار
بــــد انــدیش را بـــد بــود روزگـار

*************
درس های شاهنامه
در این هنگامه که راستی چون خورشیدی در پس ابرهای سیاه ستم، روی نهادن کرده و دروغ چون ظلمتی بی شرم و ظالم، بر جامعه چادر پوشانده و تاروپود اخلاق و انسانیت را به شمشیر کژی از هم می درد، خواندن این ابیات شاید هشدارکی باشد مارا!
در ستایش راستی:
به گیتی به از راستی پیشه نیست
ز کوژی بتر هیچ اندیشه نیست
**
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی به جز خوبی و خرّی
**
اگر پیشه دارد دلت راستی
چنان دان که گیتی تو آراستی
درنکوهش دروغ:
زبان را نگردان به گردِ دروغ
چو خواهی که تخت از تو گیرد فروغ
**
به گرد دروغ ایچ گونه مَگَرد
چو گَردی بود بخت را روی زرد
**
دگر آن که گفتا ستمکاره کیست؟
بریده دل از شرم و بیچاره کیست؟
هر آن کس که او پیشه گیرد دروغ
ستمکاره ای خوانمش بی فروغ
**
بدانید کان کس که گوید دروغ
از آن پس نگیرد بَرِ ما فروغ
مکن دوستی با دروغ آزمای
همان نیز با مرد نا پاک رأی
**
بزرگمهر می گوید:
به از راستی در جهان کار نیست
از این بِه گهر با جهان دار نیست
**
همه راستی باید آراستن
ز کوژی دل خویش پیراستن

******************
درس هایی از شاهنامه
ویژگی های عشق در شاهنامه:
زن و مرد در اساتیر زیبای ایرانی از درون یک ریواس و همسر،همتراز،همبالا می رویند و تفاوتی بین آنان نیست.
در شاهنامه نخستین داستان قیام مردمان با نام فرانک آغاز می شود. زنی دانا و دلیر و راستگوی و زیبا
زنان نیز به مردان ابراز عشق می کنند .
بر خلاف اغلب آثار ادبیات گذشتگان کشورمان قرار نیست همیشه فراق باشد و دوری، بلکه در این کتاب همه هجران ها به وصل بدل می شود.
زن ها در شاهنامه معشوق هایی منفعل نیستند . پویا و دلیر و دانا هستند و پا به پای مردها حرکت می کنند. هر دو، هم عاشق هستند و هم معشوق.
داستان های رودابه و زال، رستم و تهمینه و بیژن و منیژه از زیباترین عاشقانه های جهان محسوب می شود. زنان شاهنامه عاشقانی دلیر، خردمند و سنت شکن هستند.
عشق در شاهنامه مرزهای زبانی، نژادی، طبقاتی و ملی را در هم می شکند.

بیشتر زنان عاشق شاهنامه که عاشق پهلوانان ایرانی هستند از سرزمین بیگانه، از روم و کابل و توران هستند. این داستان ها شکوه عشق های زمینی و انسانی را با مشهورترین داستان های جهان برابر و بلکه بالاتر می نهد.
**
درس هایی از شاهنامه
دوستی
همان دوستی با کسی کن بلند
که باشد به سختی تو را یارمند
**
مکن دوستی با دروغ آزمای
همان نیز با مرد ناپاک رای
**
ببین نیک تا دوستدار تو کیست
خردمند و اندوه گار تو کیست
چو مهر کسی را بخواهی بسود
بباید به سود و زیان آزمود
**
یک دوس خوب چه ویژگی هایی دارد:
چه نیکوتر از باوفادار دوست
وفاداری از دوستان بس نکوست
**
کسی کو فروتن تر و رادتر
دل دوستان را بدو شادتر
**
نخواهد به تو بد به آزرم کس
به سختی بود یار و فریاد رس
**
که یار جوان چرب و شیرین سخن
به از پیر نستوه گشته کهن
**
چنین داد پاسخ که از مرد دوست
جوانمردی و داد دادن نکوست
**
خردمند مرد ار تو را دوست گشت
چنان دان که با تو به یک پوست گشت
**
به چه کسانی دوستی نکنیم:
چه ناخوش بود دوستی با کسی
که بهره ندارد ز دانش بسی
**
چو با مرد بدخواه باید نشست
چنان کن که نگشاید او بر تو دست.
**
درس هایی از شاهنامه
ارزش و مقام انسان
فردوسی بر آن است که انسان مدار دو جهان است و مقامی والا دارد:
ترا از دو گیتی براورده اند
به چندی میانجی بپرورده اند
**
می گوید که ای انسان ها ارزش و احترام خود را بدانید و خود را خوار مکنید:
نخستین فطرت پسین شمار
تویی خویشتن را به بازی مدار
**
مرد برتر منش همان انسان آرمانی و خردمند شاهنامه دارای این ویژگی هاست:

خنک در جهان مرد برتر منش
که پاکی و شرمست پیرامنش
چو جانش تنش را نگهبان بود
همه زندگانیش آسان بود
بماند بدو رادی و راستی
نکوبد در کژّی و کاستی
از نگاه فردوسی، خرد و دانایی از هر گوهر و نژادی ارجمند تر است:
ز دانان بپرسید پس دادگر
که فرهنگ بهتر بود یا گهر
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرایش جان بود
ز گوهر سخن گفتن آسان بود
گهر بی هنر زار و خوار سست و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست

**

درس هایی از شاهنامه
ببنید سعدی چه درسی از شاهنامه آموخت و به دیگران می آموزد:
این که در شهنامه‌هاآورده‌اند
رستم و رویینه‌تن اسفندیار،
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق ست دنیا یادگار.
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار!!!

گزیده ای از کتاب: از راه های زیبا زیستن. محمود کویر