‫مودیانوخوانی در تهران

این روزها همه جا سخن از مودیانو است، پرفروش های کتابفروشی ها مودیانو است و منتقدان و روزنامه نگاران از او می نویسند و می گویند. این شهرتی است که نوبل برای هر نویسنده ای به همراه می آورد. اما ۶ سال پیش پاتریک مودیانو حداقل در ایران چندان شناخته شده نبود و کمتر منتقد و نویسنده ای ایرانی درباره او سخن می گفت. آن روزها اندک افرادی بودند که او را می شناختند و می توانستند به نقد تخصصی آثار او بپردازند. ۱۰ آذر ۱۳۸۷ بود که این منتقدان به بهانه نشست های نقد والس دور هم نشستند و مودیانوخوانی در تهران شکل گرفت. از میان آن جمع، امروز ساسان تبسمی در میان ما نیست. کسی که مودیانو را به فارسی زبانان معرفی کرد. کاش می بود و پرفروشی ترجمه هایش را به نظاره می نشست. اما اکنون به بازی روزگار او در کنار یک فرزانه دیگر خفته است. آن چه در ادامه آمده گزارش آن نشست ۶ سال پیش است، در پاییز ۸۷ که سرد بود و پر باران….

این جلسه از نشست‌های نقد والس به نقد کتاب “ناشناخته ماندگان” اثر “پاتریک مُدیانو” که توسط “ناهید فروغان” به فارسی برگردانده شده، اختصاص داشت. در این جلسه که خود مترجم نیز حضور داشت، ساسان تبسمی، آرش نقیبیان، جواد عاطفه، اصغر نوری، مجید تیموری، شهلا زرلکی، فرشته احمدی، سعید طباطبایی و آزاده فراهانی به نقد کتاب پرداختند.

ساسان تبسمی:
تکنیک ترجمه‌ی ” ناشناخته ماندگان ” به خاطر واژه پردازی‌های مناسب راهگشا بود. سبک مدیانو سبک سهل و ممتنعی است ولی در ایران زیاد مورد استقبال واقع نشده. مدیانو پاریس را با تمام جذابیت‌هایش در آثارش وصف می‌کند. برای مدیانو ساعات مختلف روز بسیار مهم است، بنابراین نور در نوشته‌های او نقش کلیدی دارد. گاهی اوقات نوشته‌های مدیانو به خاطر سادگی بیش از حد عذاب آور می‌شود. مدیانو در چهار پنج سال آعاز کارش گویی دنبال چیزی می‌گردد؛ و بعد از آن کاملا مشخص می‌شود که چه می‌خواهد و دنبال چه چیزی است.

آرش نقیبیان:
پاریس در آثار مدیانو تا آن اندازه مهم است که موضوع تز فوق لیسانس دانشجویی در فرانسه “پاریس در آثار مدیانو” بوده است. یک منتقد فرانسوی می‌گوید بعد از بالزاک کسی نتوانسته مثل مدیانو پاریس را بازتاب دهد که این می‌تواند هم حسن باشد و هم ایراد. و ایراد آن در عدم جهانی شدن نویسنده می‌تواند باشد.
چهار محور اساسی در آثار مدیانو وجود دارد:
۱ – جست و جوی هویت و حافظه:
گاهی قهرمان و ضد قهرمان دنبال هویت و حافظه می‌باشند. اما این حافظه و هویت در بیشتر مواقع مخدوش است.
۲ – اشغال فرانسه توسط نازی‌ها:
بسیاری از آثار فرانسوی به خاطر همین مساله حائز اهمیت شده‌اند. مدیانو در سال ۱۹۴۵ به دنیا می‌آید، یعنی در پایان جنگ دوم جهانی. اما عقبات جنگ و مسمومیتی که نازی‌ها ایجاد کرده بودند همچنان در جامعه وجود داشت.
۳ – بحث پدر در آثار مدیانو:
نمی‌شود هیچ اثری را از زندگی نویسنده منفک کرد و آثار مدیانو برآیند تلاطم دوران کودکی و مرگ برادر و غیبت‌های مکرر پدر است.
۴ – پاریس در آثار مدیانو:

ناهید فروغان:
این توصیف پاریس در کارهای مدیانو تا حدی است که نقشه‌ی پاریس را در آثار مدیانو می‌توان دید. اما از نظر من این توصیف بیش از حد پاریس، می‌تواند در راستای فضاسازی و حال و هوا باشد. ذهن خواننده‌ی ایرانی همواره به دنبال قصه است و شاید اینکه مدیانو مورد استقبال واقع نشده در همین عدم قصه‌پردازی اوست. مثلا در نگین کوچولو وقتی مادر را توصیف می‌کند انتظار داریم که اتفاق خاصی بیفتد و چنین نمی‌شود؛ چرا که مساله‌ی مدیانو چیز دیگری است.

اصغر نوری:
محور اصلی مدیانو هویت و جست و جو است ولی استر موقعیت‌های چندپهلو ایجاد می‌کند و مثل مدیانو ساده شروع می‌کند ولی موقعیت‌های چندپهلو ایجاد می‌کند. اما در آثار مدیانو، داستان ساده شروع می‌شود و ساده تمام می‌شود و مخاطبی که همواره دنبال تحول شخصیت بوده، بی‌نتیجه می‌ماند. مدیانو مدام ما را از این محله به آن محله می‌برد و شخصیت‌های مختلفی می‌روند و می‌آیند اما مدیانو آنها را در خلال داستان گم می‌کند. برخی فرانسوی‌ها هم مثل ایرانی‌ها به دلیل همین عدم قصه‌پردازی به اثار مدیانو رغبتی نشان نمی‌دهند. در آثار ایرانی نثر جعفر مدرس صادقی شبیه مدیانو است. با این تفاوت که او دنبال قصه گفتن است.

آرش نقیبیان:
در فرانسه نویسندگان به دو دسته‌ی آکادمیک و غیر آکادمیک تقسیم می‌شود که مدیانو جزء اینها نیست

جواد عاطفه:
در قرن بیستم، چندصدایی اندیشه و روایت در فرانسه اتفاق افتادو نویسندگانی ظهور کردند که نمی‌خواستند زیر عَلَم کسی بروند. به نظر من در کتاب مدیانو بر خلاف اسمش ناشناخته‌ای وجو ندارد و مثل بسیاری از نویسندگان فرانسوی که می‌خواستند پاریس را عروس پایتخت‌های جهان بنامند، اتوپیای ذهنی‌ مدیانو هم پاریس است. و تا حدی که شاید بشود گفت می‌خواهد پاریس را جاودان کند. شخصیت‌ها به دنبال رهایی و آزادی هستند ولی نمی‌دانند تعریف آزادی چیست. در جایی از کتاب گفته می‌شود این پاریس هم مثل پاریس گذشته نیست. نویسنده همواره می‌خواهد به اسم خیابان و کافه‌های پاریس اشاره کند و همه چیز -خانواده، شخصیت و …- تحت الشعاع این جغرافیا قرار می‌گیرد.
در آثار مدیانو، روزمرگی است که تعلیق ایجاد می‌کند و ما دنبال این هستیم که به چیزی برسیم اما در نهایت به چیزی نمی‌رسیم. ما قصه را بر اساس عادت‌های داستان خوانی قبلی خود دنبال می‌کنیم. این که از نقطه‌ای شروع شود، در نقطه‌ای به عطف برسد و در نقطه‌ای هم پایان یابد. اما در آثار مدیانو اتفاق خاصی نمی‌افتد، انگار با دوربین، روزمرگی یک انسان را ثبت کنیم، ولی بسیار هنرمندانه.

اصغر نوری:
مدیانو دنیای زنانه را بسیار زیبا توصیف کرده است. داستان‌های او با خاطره‌ها شکل می‌گیرد. جادوی مودیانو در این است که بدون رخ دادن اتفاقی خاص مخاطب را همراه می‌کند، برعکس بسیاری از آثار که سرشار از حادثه و اتفاق هستند اما نمی‌توانند مخاطب را با خود همراه کنند. چیزی که مدیانو ارائه می‌دهد لذت خواندن است نه دادن اطلاعات.

مجید تیموری:
مجید تیموری به ارائه‌ی نقد مکتوبی پرداخت که آن نقد جداگانه در گروه فیسبوکی والس منتشر شده است.

شهلا زرلکی:
جالب است که پاتریک مدیانو هم در کتاب ناشناخته ماندگان و هم در داستان مرا نگین کوچولو مینامیدند از شیوه روایی زنانه استفاده کرده است. شخصیت محوری داستانهای مشابه او دختری جوان است و طبیعی است که نویسنده از روایتی زنانه بهره بگیرد تا بتواند تجربه های درونی و تحولات ذهنی یک دختر جوان را به خوبی روایت کند. مدیانو از این شگرد به خوبی بهره میگیرد تا آنجا که اگر امضای او را از این دو اثر حذف کنیم، به سختی میتوان حدس زد که نویسنده مرد بوده است. به هر حال حتا اگر منتقدان ادبی به این باور رسیده باشند که مهارت “زنانه نوشتن” یک مرد و یا “مردانه نوشتن” یک زن، یک مقوله ابتدایی در حوزه نقد ادبی است، باز هم نمیشود بر قدرت و توانایی این نویسنده فرانسوی در ساخت و پرداخت شخصیتی کاملا زنانه چشم پوشید. مدیانو واقعیت کودکی و نوجوانی غم انگیز خود را در زندگی دختری غمگین و تنها منعکس میکند که جهان پیرامون برای او و رویاهای دخترانه اش یک کابوس تمام عیار است. در داستانهای کتاب ناشناخته ماندگان فضای کابوس مانندی حاکم است که اضطراب و دلهره را تداعی میکند. هر سه شخصیت داستانهای سه گانه کتاب ناشناخته ماندگان در موقعیت اضطراب و دلهره قرار دارند. اما این دلهره از جنس دلهره اگزیستانسیالیستی آنتوان روکانتن در رمان تهوع سارتر نیست. دغدغه آدمهای این داستانها نوعی ترس بدوی و سطحی از تنها ماندن است. نیاز به ارتباط با دیگران و وابستگی بیمارگونه هر سه شخصیت اصلی نشان میدهد که تنهایی و ترس از تنها ماندن کابوسی است که در بیداری شکل میگیرد. دختران معمولی و ناشناخته ای که مدیانو به ما می شناساند، در جست و جوی رهایی اند اما در رهایی و آزادی به جای تحقق رویاهایشان به تنهایی و وحشت میرسند. توصیف جزئی نگرانهای که مدیانو از خیابانها و کافه های پاریس ارائه میدهد و فضای وهمآلودی که بر داستانهای این کتاب سایه افکنده است، تصویر کاملی میسازد از واقعیت مه آلود پاریس. در واقع مدیانو متخصص نوشتن داستانهایی است که من آنها را داستانهای پاریسی مینامم.

سعید طباطبایی:
از منظر بحث‌های اندیشه‌ای در آثار مدیانو بزرگترین دغدغه، مبحث نوستالژی است. راوی نسبت به گذشته ای که هیچ چیزی در آن موجود نیست تعلق خاطر دارد اما شخصیت‌های مدیانو جهان را وسیع می‌بینند. و جهان را فقط در پاریس جست و جو نمی‌کنند ولی این جهان وسیع برای آنها چیزی ندارد، برعکس کارهای روسی که نوستالژی آنها همواره سفر به آمریکاست. نکته‌ی دیگر در آثار مدیانو آرزوهای بزرگ و عشق بزرگ و پوچی بزرگ است که هر سه به هیچ می‌رسد. و در اپیزود سوم به یک نوع عرفان سطحی به جای پوچی بزرگ رسیده است. در حوزه‌ی تکنیک اتفاق خاصی روی نمی‌دهد و یک روایت خطی با رفت و برگشت‌های زیرکانه اما با سبک کلاسیک در حوزه‌ی روایت وجود دارد. ساخت فضای نوستالژیک، ساختار نوستالژیک و کلاسیک نیاز دارد و اگر ترجمه‌ی خانم فروغان تا حدی آرکائیک است به این مساله اشاره دارد. مثلا آوردن واژه‌ی هماره به جای همواره، یا واژه‌ی نهاده به جای گذارده یا گذاشته.

فرشته احمدی:
ناشناخته ماندگان با داستان‌های کوتاه ایرانی سال‌های اخیر قرابت بسیاری دارد و شاید به همین علت است که مورد استقبال واقع نشده. چرا که ساختار این کتاب اپیزودیک است و شبیه داستان کوتاه است. و در ایران رمان‌ها هر چقدر هم که جذاب نباشند بیشتر از داستان کوتاه مورد استقبال هستند. به نظر من ادبیات ما به خاطر بی‌قصه‌گی مهجور مانده است. از نظر من قصه است که داستان را جذاب
می کند.
. آدم‌های این کتاب و فضاهای آن بسیار به فضا و آدم‌های ایرانی شبیه هستند.
اتفاقا کار مدیانو از نوع ادبیات پاریسی نیست و پاریسی که او بیان می‌کند بسیار تلخ و ترسناک و زشت است. حتا در فاضلاب‌های ویکتور هوگو هم پاریس اینگونه ترسناک توصیف نمی‌شود. در اپیزود دوم شخصیت واخورده با داشتن یک هفت تیر و بسته‌ای قرص برای خودکشی و کشتن دیگری تحرک می‌یابد و این نقطه‌ی عطفی است در کتاب