موفق ترین فیلم های کوتاه مستند تقوایی درباره جنوب و مردم جنوب است که به دلیل احاطه او بر جغرافیا و شناخت اش از بافت اجتماعی جامعه تبدیل به سندهایی قوم شناختی می شوند.

بیوگرافی و بررسی کارگردان خوش فکر سینمای ایران ناصر تقوایی
ناصر تقوایی به گواه کارنامه اش یکی از با استعدادترین فیلمسازان موج نوی ایران و قدر نادیده ترین آنهاست. تقوایی کارنامه ای سرشار دارد از قصه نویسی[تابستان همان سال] تا ساختن فیلم کوتاه مستند[باد جن، اربعین، نخل و …] و داستانی[رهایی]، سریال تلویزیونی[دایی جان ناپلئون] و فیلم بلند سینمایی[آرامش در حضور دیگران، صادق کرده و …] که تمامی این آثار واجد دیدگاه مردم شناختی و اجتماعی/سیاسی است که او را از سایر همنسلان اش متمایز می کند.
شروع کار سینمایی تقوایی با مستندهایی که به سفارش تلویزیون ملی ایران می سازد و هر چند که نه از روی تقلید بلکه از روی ارادت شباهت به آثار گلستان و غفاری دارد، اما واجد دیدگاه مستقل هنرمندانه اجتماعی/سیاسی است که او را از استادانش نیز متمایز می کند. این امر به دلیل تفاوت در خاستگاه طبقاتی او و اساتیدش است و برای او که در مناطق محروم و میان مردمی محروم تر زیسته، دیدگاهی بومی نیز به ارمغان می آورد که بعدها تبدیل به یکی از اساسی ترین ویژگی های آثارش می شود.
موفق ترین فیلم های کوتاه مستند تقوایی درباره جنوب و مردم جنوب است که به دلیل احاطه او بر جغرافیا و شناخت اش از بافت اجتماعی جامعه تبدیل به سندهایی قوم شناختی می شوند و همه اینها در کنار شناخت خوبی که از ریتم و میزانسن – که از فیلمی به فیلم دیگر در حال تعالی است آثار او را از نظر دیداری شنیداری صاحب سبک نیز نشان می دهد.
اتفاق فرخندۀ دیگری که برای تقوایی رخ می دهد، آشنایی اش با غلامحسین ساعدی است[که به اعتقاد من سقف قابلیت های ادبی ایران پس از هدایت است] و کنکاش مشترک شان در مراسم آئینی، خرافی زار که در ساعدی منجر به خلق کتاب های اهل هوا[تک نگاری] و رمان ترس و لرز می شود و در تقوایی زار، موسیقی جنوب[۱۳۵۰] و البته حال و هوای وهم زده این مراسم که در فیلم های بعدی تقوایی امتداد یافته و حتی به بازآفرینی نمایشی این مراسم در کشتی یونانی می انجامد.
اما اندک فیلم های مستند او پس از ساخت به نمایش در می آیند و برای هنرمندی که به دیده شدن آثارش در زمان و فضای مناسب به دلیل دیدگاه انتقادی اجتماعی اعتقاد دارد، آغازی بد شگون را رقم می زنند که بعد ها در حیطه فیلم های سینمایی و داستانی نیز بر کارنامه اش سایه می اندازد. یکی از دلایل عمده این اتفاق، نبود فرصت طلبی و روحیه سازش کارانه در تقوایی است که حتی از مطرح شدن اش در سطح جهانی جلوگیری می کند.
آرامش در حضور دیگران[۱۳۴۹] اولین فیلم بلند سینمایی تقوایی به اعتقاد من و در نگاهی دوباره، مدرن ترین فیلم موج نوی سینمای ایران است که از ویژگی های خاص سمعی/بصری و ادبی برخوردار است. احاطه تقوایی به قصه نویسی باعث شده تا داستان ساعدی در برگردان سینمایی اش تبدیل به یکی از بهترین نمونه های اقتباس ادبی در سینمای ایران شود و فیلم را تبدیل به سندی واقع گرایانه و صادقانه از زمانه ای بکند که یاس و سرخوردگی، خستگی و دلزدگی بر جامعه حاکم شده و بیهودگی و انحطاط سایه کریه خود را بر زندگی شخصی و جمعی مردم گسترانیده است.
تقوایی بدون وجود هر گونه حسابگری و ملاحظه این زندگی ها را تصویر می کند. اولین نمای فیلم در نماهایی تاریک و بسته به یکی از دختران سرهنگ و معشوق اش اختصاص دارد که با سکانس آغازین هیروشیما عشق من[آلن رنه] پهلو می زند و اگر در آن فیلم گرد و غبار رادیو اکتیو بر تن عشاق نشسته؛ در آرامش در حضور دیگران غبار بیهودگی و دلزدگی است که بر تن و جان انسان ها رسوب کرده است.
تقوایی در آرامش… در کنار نقد فساد زندگی شهری و روابط منحط جامعه روشنفکری به نقد سیستم نظامی گری رضا شاهی هم می پردازد. سرهنگ بازنشسته ای که از سرپرستی سربازان به نگهداری مرغ ها تنزل یافته، تمثیلی از شخص رضا شاه است که برای روزهای واپسین زندگی اش به جزیره سنت موریس[برای سرهنگ منزل دخترانش] پا می گذارد.
جزیره ای در میان دریای ساختمان های سر به فلک کشیده، که به خانه ای نفرین شده می ماند و سرانجام رویای افتخارات فرسوده اش در سان دیدن از نرده ها و درختان حاشیه دانشکده افسری عینیت می یابد.
اما متاسفانه همین گستاخی های جوان شهرستانی در ارائه تصویری سیاه از زندگی شهری و سیستم حکومتی فیلم را گرفتار توقیف می کند و برای او آغازی نامیمون رقم می زند. آرامش … چهار سال بعد و به شکلی محدود به نمایش در می آید و بعد بایگانی می شود.اما این بی مهری در مرتبت رفیع اثر کمترین تاثیر را می گذارد و گذشت سالیان ارزش های آن را بیشتر آشکار می کند. هنوز هم دوست دارم آن را بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران بدانم و یقین دارم بسیاری در این زمینه با من هم رای اند.
صادق کرده[۱۳۵۱]، دومین فیلم تقوایی، ظاهراً قرار بوده نقطه آشتی او با جریان تجاری سینمای هم زمانش و فیلم مهیج و پر حادثه ای باشد، که هست. اما این حوادث باز از صافی ذهن تقوایی عبور کرده و به گزارشی واقع گرایانه از روند فروپاشی مردی همسر از دست داده تبدیل می شود.
در آن هنگام که فیلم های ایرانی از انتقام های ناموسی آکنده شده و به غلط یا درست تمامی شخصیت های مذکر این گونه فیلم ها طالب انتقام فردی هستند، صادق کرده شخصیتی یگانه در آن زمان و حتی امروز است که در اقدامی از روی جنون و انتقام کور دست به جنایت می زند و تبدیل به قوام یافته ترین شخصیت قاتل سریالی و روان پریش در سینمای ایران می شود.
پرداخت رئالیستی و انتقاد آمیز رفتار پلیس و فضای سنگین عاطفی خانواده صادق در مقام مقایسه با فیلم های کیمیایی پرچمدار سینمای مبتنی بر انتقام فردی و ناموس پرستی ساختاری به شدت متفاوت دارد و واجد انتقاد اجتماعی صادقانه ای است که در آن مقطع تاریخی و شاید امروز کمیاب است و در تقابل با فیلم هایی چون قیصر قرار می گیرد که پرداختی حماسی از قهرمان انتقام جوی خود به نمایش می گذارند و حتی دست به تقدیس رفتار جامعه ستیزانه او می زنند. صادق کرده تراژدی انسانی است که در چنبره حادثه ای گرفتار آمده که روانش تجمل کشیدن بار سنگین آن را ندارد، پس در اقدامی ناخودآگاه و از روی جنون دست به خشونت می زند. بر خلاف قیصر و امثال او که انتقام فردی جزئی از خمیره آنهاست و وجود عدالت اجتماعی را منکر می شوند.
نفرین[۱۳۵۲] سومین فیلم بلند تقوایی که بر اساس داستان باتلاق نوشته میکا والتاری ساخته شده، مهجور ترین و ناشناخته ترین فیلم اوست. داستان دو مرد و یک زن در یک جزیره که همچون آرامش… روایت گر عدم ارتباط میان انسان هاست. باز هم جزیره ای وجود دارد و مردمی که به آن پناه می برند، تا از آزار جامعه مصون بمانند و غافل از این که فاجعه در درون خودشان در حال تکوین است. هر چند نفرین به دلیل منبع اقتباس اش از تم و جلوه ای آنتونیونی وار برخوردار است، و سعی تقوایی برای انطباق حال و هوای آن با محیط جنوب رنگی بومی به آن نمی دهد، اما میزانسن دقیق تقوایی از تاثیر قصه نکاسته و مانند صحرای سرخ[آنتونیونی]چهره ای جهان شمول و دیدگاهی فلسفی نیز به آن می دهد.
آدم های نفرین نامی ندارند و به همین سبب هویتی نیز ندارند و تنها به واسطه عشق ارتباط جسمانی به دنبال یافتن هویت گمشده خویش اند. بسیاری نفرین را فیلمی بدبینانه می دانند، که شاید پایان فاجعه بار مرگ پرسوناژها بر این تلقی مهر تائید بزند، اما حضور عشق برای معنا دادن به زندگی و کسب هویت از این تلخی می کاهد و نفرین را به داستان ایجاد تغییری دلخواه در دینامیسم توان فرسای زندگی انسان ها تبدیل می کند.
آخرین ساخته تقوایی قبل از ۱۳۵۷ سریال هیجده قسمتی دایی جان ناپلئون[۱۳۵۵] بر اساس قصه مشهور ایرج پزشکزاد است. دایی جان ناپلئون نیز مانند فیلم های پیشین تقوایی به جز صادق کرده که از داستانی واقعی اقتباس شده بود بر اساس رمانی مشهور ساخته شده، اما پرداخت سینمایی تقوایی آن را به اثری کم و بیش مستقل از منبع اقتباس اش تبدیل کرده است. هر چند پرداخت قدرتمندانه پزشکزاد از شخصیت های قصه اش قبلاً باعث اقبال چشمگیر آن در میان عامه مردم و حتی خواص شده و تقوایی نیز سعی در ابراز وفا داری به داستان پزشکزاد داشته است.
عمده توفیق تقوایی در دایی جان ناپلئون به دلیل انتخاب هوشمندانه بازیگران و فضاسازی بی نظیر اوست، به طوری که در نگاهی کلی به مجموعه بازیگران سینما و تئاتر آن زمان و توانایی های شان، نمی توان اشخاص دیگری غیر از بازیگران اصلی و فرعی که تقوایی برگزیده؛ انتخاب کرد. نحوه کار تقوایی با بازیگران که در فیلم های قبلی نیز نشان از تسلط او داشت؛ در این سریال به اوج می رسد و در رویکردی اجتماعی، شکل مثل سائر به دیالوگ ها و تکیه کلام های پرسوناژها می دهد. به طوری که پس از گذشت بیش از دو دهه از ساخت این مجموعه، هنوز مقبول ترین و خاطره برانگیزترین سریال ایرانی نزد خواص و عوام است.
دایی جان ناپلئون اولین رویکرد تقوایی به طنز است و فارغ از بدبینی و سیاهی متداول آثار پیشین، که او را در این حیطه نیز موفق نشان می دهد. دلیل این توفیق جنبه های تند و تیز انتقاد اجتماعی در داستان پزشکزاد است که در نقد اریستوکراسی و بورژوازی ایرانی نوشته شده و زوال خاندانی تازه به دوران رسیده را با گوشه چشمی به شخصیت رضا شاه و خاندان پهلوی روایت می کند.
اتفاق غم انگیز دیگری که در زندگی و کارنامه تقوایی وجود دارد، وقفه ای ده ساله و اجباری تا هنگام ساخته شدن ناخدا خورشید[۱۳۶۵] است. ساخت ناخدا خورشید خود قصه پر رنج دیگری است که در حوصله این نوشته کوتاه نیست، تنها به این نکته اشاره می کنم که؛ مشکل تراشی های هنگام ساخت تا آن جا پیش رفت که در میانه کار تقوایی را وادار به انجام تغییراتی در قصه کرد.
ناخدا خورشید برای سینمای ایران و تقوایی نقطه اوج دیگری در رسیدن به سینمای بومی است، که از ارادت او به همینگوی نیز بی نصیب نمانده است[فیلم با اقتباسی آزاد از داشتن و نداشتن ساخته شده]. فضاسازی موفق ناخدا خورشید با نگاهی به باد جن و دیگر ساخته های پیشین مستند تقوایی، در ترکیب با بازی های سنجیده به ناتورالیسمی گیرا انجامیده که مهارت او در انطباق خلاقانه جغرافیای داستان و هم چنین ترکیب دیدگاه های هاوارد هاکز و ارنست همینگوی با عناصر غالب آثار خودش را به نمایش می گذارد.
اما تقوایی نیز نیز مانند ناخدا، پس از وقفه ای ناخواسته، میان داشتن و بودن سر در گم مانده و بیشتر به دنبال نشان دادن حاصل انگیزه ها و خصلت های شخصیت های فیلم بوده و از نشان دادن چرایی و علل بروز حوادث و حتی خود انگیزه ها وا می ماند؛ البته این امر از ارزش کار تقوایی نمی کاهد. ناخدا خورشید به هر رو یکی از آثار ماندگار سینمای ایران است.
ولی ای ایران، آخرین ساخته تقوایی تا این زمان، که نگاهی طنزآمیز به حوادث دوران انقلاب دارد و آن را درون شهری کوچک به مثابه جزیی از کل بازتاب می دهد، متاسفانه در نهایت به سوی هجو گرایش یافته و به ملغمه ای از تیپ های آشنای دایی جان ناپلئون تبدیل می شود و به هجو رفتار وابستگان یک نظام شکست خورده مدعی دوام و بقاء می پردازد. ای ایران آغاز افت غم انگیز تقوایی و گرایش اش به جریان غالب فیلمفارسی است. به همین دلیل بسیاری از دوستداران آثارش آن را به راحتی فراموش می کنند و با یاد از فیلم های شاخص پیشین وی خود را دل خوش می دارند.
اما تقوایی در یک دهه گذشته؛ هر چند نمایشگاهی از عکس هایش راه انداخته، سخنرانی کرده و فیلمنامه نوشته؛ اما به شکلی تلخ از کار و عشق اصلی خود یعنی فیلم ساختن بازداشته شده است. همین رکود شاید انگیزه ها را در درون وی کشته، او را به واپسگرایی سوق دهد[مانند فیلم کوتاه کشتی یونانی که تکرار ضعیف زار است]، اما به روشنی حس می کنم که اگر روزنه ای بیابد تا بتواند خود را وقف عشق اش کند، لحظه ای درنگ نخواهد کرد.
تقوایی ناقل صادق ادبیات ایرانی به پهنه سینماست، او ناقد آگاه و باوجدان تاریخ ماست و در هر فیلمش می توان ارادت یک ایرانی به تاریخ و جغرافیایی منطقه ای که در آن زندگی می کند را پیدا کرد. همین ویژگی می تواند به کارهای او جلوه ای جهانی نیز ببخشد. اتفاقی که برای سینمای شرق – مخصوصاً ژاپن و آکیرا کوروساوا قبلاً افتاده، اما سازشکار نبودن تقوایی و تضادهایش با سیستم های حکومتی که قرار است فیلم او را به عنوان نماینده خود به جشنواره ها ارسال کنند سبب شده تا هیچ گاه نتواند در صحنه های بین المللی در سطحی که لیاقت اش را داشته، مطرح شده و بدرخشد. با این وجود هیچ کس منکر جایگاه رفیع او در سینمای ایران نبوده، نیست و نخواهد بود.
به عنوان کسی که غلامحسین ساعدی و نوشته هایش را بسیار دوست دارد و دلبسته کار تقوایی است، همیشه آرزو داشتم و دارم که روزی تقوایی بتواند فصل گستاخی ساعدی را بسازد. شاید این آرزو هرگز به حقیقت نپیوندد؛ اما یقین دارم که ناصر تقوایی روزی بالاخره فیلم دلخواه خود را خواهد ساخت. فقط امیدوارم که این انتظار زیاد هم طول نکشد.