من به قول معروف از خشت اول بنای رسانه گذرگاه حضور داشته ام. در حقیقت برای کاشت این نهال که حالا برای خودش درخت تنومندی شده است مورد مشاوره بودم.

در آن موقع اندک بودیم شاید در حد انگشتان یک دست…من بودم و زنده یاد دکتر کریم بنیاد و همسر فرهیخته اش صفیه ناظر زاده که هنوز با ما همراه است و باعث افتخار ماست و کم و بیش مخاطبین با آثار ایشان در شماره های مختلف گذرگاه آشنا هستند- دوست دانشمندم علی میرعطائی – نوش آفرین ” نوشین ” ارجمند، که حالا همسر من است و دکتر محمود صفریان که به واقع دیرک این خیمه بود و هست و همیشه همت جانانه داشته است.

به اتفاق با نام ” گذرگاه ” توافق کردیم و خوشبختانه توانستیم آن را ثبت کنیم. نظر این بود که داریم ” گذرگاهی ” را باز گشائی می کنیم تا علاقمندان به ادبیات بتوانند در آن گام بزنند و صورت انحصاری به خود نگیرد.

اگر بخواهم در مقایسه با نشریات چاپی تعداد مطالب آن موقع را شماره بدهم، رقم بسیار اندکی می شود چیزی در حدود ده صفحه! در مقایسه با حالا که هر شماره از ۱۲۰ صفحه کمتر نیست و گاه تا بیش از ۱۵۰ صفحه می رسد.

یکی از قرار هائی که هنوز ” خوشبختانه ” اجرا می شود انتشار آن، درست اول هرماه ایرانی می باشد، و تا کنون که در آستانه آغاز چهاردهمین سال بر پائی آن هستیم بدون وقفه و تاخیر اجرا شده است و این اگر تعرف از خود نباشد کاری است کارستان…چهارده سال، که برای عمر یک نشریه زمان کمی نیست. در حقیقت چهارده سال است که گذرگاه هر ماه همراه است با داستان ها و شعرها و نقد و تحلیل های ادبی و با مقالات مختلف و عکس های زیبا و کوناگون وخبرهای متنوع.

آمار ما در اختیار ” گوگل ” است و نشان می دهد، با کمتر از صد نفر خواننده در آغاز کار به بالای صدهزار نفر رسیده است، و البته این با همت همکارانی که یاران صمیمی گذرگاه هستند مقدور شده است. یارانی که بتدریج به جمع ما پیوستند. یاران فرهیخته ای از اقصا نقاط دنیا…از سوئد و آلمان و انگلیس گرفته تا شیفتگانی از ایران که همراهی جانانه داشتند، از کانادا و آمریکا و استرالیا و هلند بلژیک و دانمارک و بسیاری کشور های دیگر…همکاران موقت تا همکارانی که هنوز با ما هستند.

زمانی پرسیده بودند آیا با موانعی هم روبرو شده اید؟ محمود در پاسخ آن ها تا مدت ها این سروده اش را در آخر هر فهرست می آورد:

در گذرگاهی

پُر از خیزاب ها…پُر از تالاب ها…پُر از افسوس ها…

و

پرُ از دستان گرم…سر شار از مهربانی های سبز…

و

پُر از کینه… پُر از درد…

و صدائی که می آید ز دور…و

می گوید….

آه…نمی دانم چرا مفهوم نیست…

واضح است آنجائی که می گوید:

” نمی دانم چرا مفهوم نیست ” از آینده ای می گوید که می تواند هر چیزی را در کمین داشته باشد.

من مدت هاست که بعلت به قول معروف ” دم دست ” نبودن و در فاصله ای بسیار دور تر از زیستگاه شخص دکتر محمود صفریان زندگی می کنم ومعاشرت تنگاتنگ با او ندارم، از یاران ستونی گذرگاه نیستم ولی شاهدم که صفریان چه تلاش خستگی نا پذیری دارد. و می بینم که چه دست به قلم هائی ” هر چند گه گاه ” زیر بال گذرگاه نازنین را می گیرند.

متاسفانه هماطور که صفریان به دفعات و حتا در سخنرانی های خود اشار به کمبود خواننده دارد تا انجائی که اعتقاد دارد جز با تغییر نحوه آموزش حتا از کودکستان، اصلاح نمی شود و این مشکلی اساسی است برای ادبیات نوشتاری ما در هر شکل و شمایل، ولی ما تصمیم داریم که نشرگذرگاه را ادامه بدهیم، شاید در نهایت به ادبیاتان کمکی کرده باشیم.

ما در یک روز نیمه سرد آخر پائیز ۱۳۸۰ شمسی آغاز کردیم و در آذر آینده وارد چهاردهمین ماه فعالیت می شویم. از فرصت استفاده کرده به همه ی همکارانمان دست مریزاد می گویم و در برابر همتشان کلاه از سر بر داشته تعظیم می کنم. وبگویم که نظریات و راهنمائی های شما خوانندگان می تواند کمکی ارزنده باشد برای بالندگی این رسانه.

از نکات بسیار جالب گذرگاه ارشیوه منظم و مرتبی است که دارد و با مراجعه به آن همه ی گذرگاه را تمام کمال در اختیار خواهید داشت البته از شماره ۵۷ را یعنی از زمانی که گذرگاه با فانت بین المللی یونی کد نوشته و تنظیم شد.

و نکته دیگر کتابخانه است که با کلیک بر روی آن به بسیاری کتاب های جالب دسترسی خواهید داشت.

گذرگاه در بخش نقد طی این زمان طولانی کتاب ها و نوشته های زیادی را به نقد کشیده است که بگمان من می تواند خدمت مفید ی باشد برای پالایش آن آثار.

تصور بر این است که اگر در مکان هائی نمی شود گذرگاه را باز کرد و آن را خواند با ارسال اطلاعیه ای، فرمت پی دی اف آن را برایشان ارسال می داریم که راحت باز می شود.

بنظر من گذرگاه در این وضع بل بشو یک پدیده است که باید قدر آن را دانست. اطمینان دارم در آینده از آن زیاد صحبت خواهد شد.