این بخشی است کوتاه از کتاب در دست انتشار: حضور حضرت عشق،حافظ

ایرانیان تا پایان دوران اشکانی و تا میانه¬ی روزگار ساسانیان دارای دین رسمی نبودند و سراسر ایران زمین با قانون اداره می شد، نه با فرمان های آسمانی و این در دنیای آن روز یگانه بود. مردمان در آن روزگار پاسخ پرسش های خویش را از آموزگارانی که ستاره شناس و پزشک و ریاضی دان نیز بودند دریافت می کردند . امروز رفتارها و اندیشه های آنان را آیین مغان می نامیم. بازتاب باورهای آنان را می توان در وداها و گات ها و یشت ها و وندیداد یافت. آنان مهر و ماه و آناهیتا را نیایش می کردند.
مغان آموزگاران و فرزانگان ایران باستان بودند. برخی آنان را همان روحانیون دینی می دانند در حالی که تا زمان اشکانیان این طایفه جدا بوده و آترون خوانده می شدند.سپس موبدان زرتشتی نیز خود را مغ خواندند تا خویش را وارث مغان یا دانشمندان ایران باستان وانمود کنند.
مغان مادی، دانشمندان و اندیشمندان سرزمین ما بوده اند. مغ از مگه اوستایی و مگو پهلوی گرفته شده است. سپس دینمداران از آن کلمه مجوس یعنی بی دین و گمراه را ساختند. مغ یا مگه به معنی آموزگار و اندیشمند و فرزانه است.
مغان ایرانی بار دیگر در زمان اشکانیان قدرت یافتند و به کار دانش پرداختند. در پناه آزادگی اشکانیان فرهنگ و هنرها رشد یافتند و کار مغان نیز بالا گرفت چنان که در داستان تولد مسیح بار دیگر با افسانه ی باشکوه رفتن مغان پارسی به دیدار مسیح روبروییم. مغانی که پدید آورنده بابانوئل هستند. نخستین مردمان غیریهودی که مسیح بر ایشان آشکار شد همین مغان بودند. بر اساس روایت های انجیل متی، سه مغ با راهنمایی ستاره ها عازم سرزمین اسراییل شدند تا مسیح نوزاد را ببینند واحترام گذارند. آنها پس از مدتها جستجو و کاوش، در ششم ژانویه موفق به یافتن مسیح شده و همراه با احترام به وی، هدایایی نیز تقدیم داشتند. همین روز ششم ژانویه است که در سنت مسیحی به عنوان اپیفانی جشن گرفته می شود.
گروهی از پژوهشگران به رهبری باستان شناس فرانسوی فرانک گودیوموفق شده اند نخستین مورد کاربرد نام مسیح را کشف کنند. آنها کاسه ای دربندرگاه باستانی شهر «اسکندریه» مصر یافته اند که بر روی آن نوشته شدهاست: به وسیله¬ی مسیح مغ. قدمت این کاسه ی سفالین به فاصله ی زمانی میان سده ی دوم پیش از میلاد تا سده ی یکم
میلادی می رسد و از این روی نخستین مورد کاربرد نام مسیح در تاریخ به حساب می آید.
این ها خود نشان برآمدن مسیح و مسیحیت از آیین مهر یا میتراست.
مغان همواره به مردم امید آزادی و به سر آمدن رنج ها را می دادند:
نیاکان ما شب آخر پاییز را شب زایش مهر و یا زایش خورشید می نامیدند و جشن باشکوهی بر پا می کردند و رسم بر این بود که به تپه ای می رفتند و با لباس نو، طی مراسمی از آسمان می خواستند که آن “رهبر بزرگ” را برای رهایی آدمیان گسیل دارد. زیرا باور داشتند که نشانه شب یلدا، ستاره ای است که بالای کوهی به نام کوه پیروزی پدیدار خواهد شد و همراه مغ بزرگ نیایشی می خواندند که هنوز بخشی از آن در بهمن یشت برجای مانده است:
آن شب که سرورم زاید
نشانه ای از ملک آید
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آید
ستاره اش نشان نماید
سپاس و نیایش شاهزادگان و یا مغان ایرانی بر ایزد مهر است که در آیین مسیح چونان آمدن مغان به دیدار وی درآمده است. این مغان یا پیران قوم، دانایان و فرزانگان زمان خویش بودند.
در بیشترین موارد، حافظ از این پیر با همان عنوان پیر مغان یاد کرده، اما البته عناوین دیگری نیز به او داده است. این عناوین عبارتند از: پیر دانا، پیر ما، پیر خرابات، پیر میفروشان، پیر میخانه، پیر گلرنگ، پیر خرد، پیر صومعه، پیر میکده، پیر صحبت، پیر ژنده پوش، پیر فرزانه، پیر من، پیر مناجات، پیر پیمانه کش، پیر صاحب فن و پیر دردی کش.
که همه نشان از دانایی و فرزانگی مغان دارد.
پیر مغان است که:به تایید نظر، هر گونه معما را حل می کند.
آنهم نه چون فیلسوفان، متفکر و عبوس بلکه خرم و خندان و در حالیکه قدح باده در دست دارد و به صدگونه در آن به تماشا مشغول است:
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
وندر آن آینه صدگونه تماشا می کرد
پیر مغان آزرده و رنجور نمی شود- زیرا که در طریقت او رنجیدن کافریست. بلکه از روی بزرگواری به اعمال و رفتار دیگران به چشم نیکی می نگرد:
نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
از همین روی است که مرید راستین سر بر خاک آستان پیر مغان می ساید و هیچگاه از این آستان روی بر نمی تابد، چرا که بندگی پیر مغان، حلقه ای است که از ازل بر گوش سالک آویخته شده و او تا ابد این حلقه را که حلقه ی دانایی و فرزانگی است، بر گوش جان خواهد داشت:
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود
سیسرو خطیب رومی که در یک قرن پیش از میلاد می زیسته می نویسد: مغان نزد ایرانیان از فرزانگان و دانشمندان بشماراند، کسی پیش از آموختن تعالیم مغان به پادشاهی ایران نمی رسد.
نیکولاوس از شهر دمشق نوشته : کورش دادگری و راستی را از مغان آموخت همچنین حکم و قضا در محاکمات با مغان بوده است .
هراکلید شاگرد افلاطون نوشته هایی درباره جهانشناسی را به مغان نسبت می دهد.
ادوکس کنیدی دانشمند و ریاضیدان معروف، دانش مغان را بسیار قدیمی می داند و آن را همراه با زرتشت به چند هزار سال پیش از افلاطون نسبت می دهد.
استاد فیثاغورس رامغی بنام زرداتس نوشته اند و گاه وی را شاگرد زرتشت دانسته اند.
یونانیان به طور کلی مغان را اولین کسانی ذکر می کنند که علوم کیهانشناسی را بوجود آوردند.
ادوکس زمانی که از آیین مغان سخن به میان می آورد آن را به عنوان یک فلسفه در نظر می گیرد و از آن به عنوان بهترین فلسفه ها یاد می کند.
پلین مغان را تعلیم دهندگان هنر استفاده از گیاهان شفابخش معرفی می نماید.
در شاهنامه آمده که کار نویسندگی و پیشگویی و تعبیر خواب و اخترشناسی و پند و اندرز با موبدان است که همان مغان باشند؛ بسا هم طرف شور پادشاهند.
به معنی مورخ . تاریخ نگار:
ز موبد شنیدستم این داستان
که برخواند از گفته باستان .
به معنی حافظ و راوی روایات و داستانهای کهن . عالم به اخبار گذشتگان:
از آن پس شب و روز گردنده دهر
نشست و ببخشید بر چار بهر
از آن چار، یک بهر موبد نهاد
که دارد سخنهای نیکو به یاد.
*
یکی نامه بود از گه باستان
پراکنده در دست هرموبدی .
از او بهره ای برده هر بخردی
ز هر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد و این داستان گرد کرد.
به معنی ستاره شناس . عالم به علم نجوم و ستاره شناسی .
چنین یافتم اخترت را نشان
ز گفت ستاره شمر موبدان .
*
فرستاد پس موبدان را بخواند
بر تخت شاهی به زانو نشاند
به پرسش گرفت اختر دخترش
که تا چون بود در زمان اخترش
ستاره شمر گفت جز نیکوی
نبینی و جز راستی نشنوی .
*
ستاره شمر چون برآشفت شاه
بدو گفت کای نامور پیشگاه
تو بر اختر شیرزادی نخست
برموبدان و ردان شد درست .
برخی از پژوهشگران نیز مغ ها را نه آریایی و نه سامی می دانند . بلکه آنها را قومی بومی ساکن ایران می انگارند . مغ ها با استفاده از دو اندیشه بابلی و ارتداد زرتشتی، آیینی به وجود آوردند که بر دانایی و فرزانگی استوار بود.
در این جا اشاره کنم که مغ های ایرانی با مغان کلدانی تفاوت دارند. مغان کلدانی بودندکه بر بالای میاندورود می زیستند و بیشتر به جادو و کارهای دینی و ستاره شناسی می پرداختند. مغان ایرانی گرچه در کار سرودهای دینی بودند اما بیشتر کارشان آموزش بوده است.
کتاب وندیداد اگرچه پاره ای از اوستاست اما در بسیاری از مسایل با دیگر بخش ها تفاوت جدی و گاه اختلاف دارد و باید همان کتاب آیینی مغان باستانی بوده باشد که سپس اندیشه و ایین خود را داخل آیین زرتشتی کردند.
استرابو، جغرافی دان سده نخست میلادی مطالب بسیاری در باره آنان دارد و از جمله می نویسد: در این زمان پارسیان پرستش گاه های سرپوشیده یا مهراب ندارند. انان تندیسه هایی را برای پرستش فراهم می کنند. هرگاه برآن باشند تا مراسم نیایش و پرستش به جای آرند به جاهای بلند رفته و برای خورشید و ماه نیایش و قربانی می کنند. آنان آب و خاک و آتش و هوا را محترم می شمارند.
از نوشته های وی و دیگر مورخان بر می آید که مغان از زرتشتیان و پیروان زرتشت به یقین جدا هستند. آنان از کاهنان مجوس نیز متفاوتند. آنان هم چنین بغبانو آناهیتا را نیایش می کردند.
گرچه سفر افلاطون به ایران چندان روشن نیست اما برخی از مورخین باستان به سفر او به «پارس» نیز اشاره کرده اند، اما چنان برمی¬آید او که تصمیم به ملاقات با مغان ایرانی داشته، در میانه راه، بسبب جنگهای آسیایی،از این سفر منصرف شده است.
ارسطو در رساله مابعدالطبیعی خود می نویسد:مغان ایرانی وفرکودس [معلم فیثاغورس] پیشروان افکار ثنوی افلاطون بوده اند.
زرتشت نزدیک پنج هزار سال پیش در گات ها و بخشی از یشت ها اندیشه های مغانی را به شکل شعر و سرود گرد آورد.
چرا هخامنشیان سنگ بنای نخستین کشتار فرزانگان را نهادند! کشتار مغان و مغ کشان چند بار در ایران رخ داده است! مزدکی کشی، مانوی کشی، قرمطی کشی، زندیق کشی چرا برگ های زرین تاریخ ما را سیاه کرده است!

مغان پارسی و مسیح
یا
مهر

انجیل متا باب دوم بند یکم:
و چون عیسا در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده گفتند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‏ایم.
در آن زمان شاهنشاهی پارتیان (اشکانیان) و امپراتوری روم دو قدرت بزرگ جهان بودند و یهودیه زیر فرمان روم بود. شاید مسیحیان برای اعتبار بخشیدن به پیامبر خود این داستان را نقل کرده‏اند، داستانی که در باره¬ی زایش مهر است.
در میان جشن‌های زایش مسیح، جشن اپیفانی یکی از آیین‌هایی است که در آن می‌توان ارتباط میان مسیحیت و آیین‌های کهن‌ شرق را جستجو کرد. این واژه به معنی تجلی یافتن و شناخته شدن و آشکار شدن است.لغتنامه¬ی دهخدا نام این جشن را عید خاج شویان آورده است و می نویسد: در جنوب شهر اصفهان یک قصبه ارمنی بنام جلفا موجود است اهل اصفهان هم این لفظ را می دانند چه هر سال در روز معینی اهل جلفا در کلیساها جمع شده خاچ حضرت مسیح را می شویند و آبش را به تبرک میبرند و نام آن روز خاچ شویان است.
اپیفانی جشنی است برای بزرگداشت آن‌چه که مسیحیان آن را تجسد خداوند در پیکر مسیح می‌نامند. این جشن که اکنون در روز ششم ژانویه برگزار می‌شود تا سال‌های گذشته یکی از مهمترین و اصلی‌ترین جشن‌ها در برخی از کشورهای غربی بود.
اپیفانی در باور کلیساهای غربی و کاتولیک روزی است که مغانی از شرق برای ستایش مسیح تازه به دنیا آمده به دیدار او و مادرش مریم می‌روند. موضوعی که در آثار بسیاری از نقاشان اروپایی نیز دیده می‌شود: ستایش مجوسان.
مغان شرقی در این روایت مسیحی، برای زایش مسیح هدایایی برده‌اند: طلا، کندر و مُرکه صمغ نوعی درخت است.
در روایت برخی کلیساهای شرقی و ارتدوکس، روز اپیفانی روز غسل تعمید مسیح در رود اردن است، یعنی همان روزی که اکنون نیز در کلیسای ارامنه به عنوان زاد روز مسیح جشن گرفته می‌شود.
*
در روایت انجیل متی، یکی از انجیل‌های چهارگانه ، زمانی که مسیح در بیت لحم و در دوران پادشاهی هیرود به دنیا می‌آمد، سه مغ از شرق به اورشلیم می‌رسند و از هیرود سراغ پادشاه یهودیان یا همان مسیح را می‌گیرند. او آنان را به بیت لحم راهنمایی می‌کند، جایی که سرانجام مغان، نوزاد و مادرش را می‌یابند و هدایای خود را تقدیم او می‌کنند.
اما در روایت انجیل متی سخنی در مورد نام، تعداد، خاستگاه و قومیت این مغان وجود ندارد. با این حال باور بر آن است که آنها سه مغ بودند به نام‌های کاسپار، ملکیور و بالتازار که به نام سه پادشاه شرقی نیز شناخته می‌شوند و یکی از آنها، ملکیور، از ایران است.
نخستین شاهدی که با جزییات بیشتری در مورد این مغان سخن می‌گوید انجیلی است به نام انجیل طفولیت که از سوی کلیسا به طور رسمی جزوانجیل‌های مشکوک شناخته می‌شود.
انجیل طفولیت همان گونه که از نام آن نیز برمی‌آید بیشتر به ماجراهای دوران کودکی مسیح می‌پردازد. بخش‌هایی از این انجیل الهام بخش هنرمندان سده‌‌های میانی برای خلق آثار هنری بوده است.
در نسخه سریانی این انجیل به طور خلاصه چنین آمده است: زمانی که مسیح در بیت لحم یهودیه و در زمان پادشاهی هیرود به دنیا آمد، مغانی از شرق، مطابق پیش بینی زرتشت، به آنجا آمدند و با خود هدایایی از طلا، کندر و مُر آوردند.
در این روایت به نام زرتشت اشاره شده است که در انجیل متی به چشم نمی خورد. بر مبنای این انجیل، انجیل دیگری به نام انجیل عربی طفولیت نیز وجود دارد که در آن نیز به پیش‌بینی زرتشت اشاره شده است.
اما روایت دیگری از انجیل طفولیت به زبان ارمنی وجود دارد. این انجیل ارمنی کهن‌ترین و یگانه متن به جای مانده‌ای است که در آن به نام و هویت این مغان اشاره شده و داستان آنها بیان شده است. فشرده¬ی روایتی که در انجیل طفولیت ارمنی در باب مغان آمده چنین است:
زمانی که فرشته‌، بشارت بارداری مسیح را به مریم می‌دهد روز پانزدهم از ماه نیسان برابر با هفتم فوریه در چهارمین روز هفته و سومین ساعت روز بود. پس از آن فرشته به سوی سرزمین ایران می‌رود و این بشارت را به پادشاهان مجوس (مغان) می‌دهد و می‌گوید آنان باید به ستایش این نوزاد بروند. آنگاه ستاره‌ای به مدت نه ماه سپاه پادشاهان مغ را راهنمایی می‌کند تا آنان هنگام تولد مسیح سرمی‌رسند.
در آن دوران پادشاهان پارسی نیرومندتر از سایر پادشاهان در مشرق زمین بودند. این پادشاهان سه برادر بودند: نخستین آنها ملکون پادشاه ایران بود، دومی گاسپار که بر هندوستان فرمان می‌راند و سومی بالتاسار که حکمران عربستان بود.
ماجرای این سه مغ بار دیگر در بخش یازدهم انجیل طفولیت، با نام آمدن مغان با شرح زیادتری تکرار می‌شود.
بنا بر این روایت آنها با سپاهیان بسیار زیادی به اورشلیم وارد می‌شوند. مغان دوازده فرمانده را به عنوان پیشقراول سپاهیان خود گمارده بودند، به گونه¬ای که هر فرمانده هزار سپاهی داشت و به این ترتیب شمار سپاهیان به دوازده هزار نفر می‌رسید.
هیرود از آنان می‌پرسد: شما چگونه از به دنیا آمدن این کودک آگاه شدید؟ آنها در پاسخ به سندی اشاره می‌کنند که از پدرانشان، مهر و موم شده به ایشان رسیده است.
سندی که بنابر گفته مغان، آن را خداوند فرو فرستاده و از طریق آدم نسل به نسل گردیده و از نوح به پسرانش و به ابراهیم و به ملچیزدک رسیده و او آن را به کوروش، پادشاه پارسی سپرده است. این سند مهر و موم شده در اتاقی نگهداری شده تا زمانی که فرشته به سراغ آنان می‌رود.
در این روایت هدایایی که مغان آورده‌اند گوناگون است. چنانچه ملکون، پادشاه ایران، چوب عود، مُر، پارچه‌های اعلاء، جامه ارغوانی و هدایای گرانبهای دیگری تقدیم می‌کند.
گرچه در این روایت و روایت‌های همانند، تنها یکی از مغان از ایران است، اما در ریشه ایرانی مُغ تردیدی وجود ندارد. کلمه‌ای که با دگرگونی اندکی در زبان‌های اروپایی نیز دیده می‌شود. اما در مورد ریشه‌ نام‌های این سه مغ و معانی آنها اختلاف فراوانی وجود دارد.
مارکو پولو نیز در سفرنامه‏اش نوشته است: وقتی به پارسه رسیدم سراغ آرامگاه سه پادشاه مغی را گرفتم که برای پرستش آقای‏مان عیسای مسیح آمدند. اما هیچ کس از آنان خبری نداشت. او از این بی‏خبری تعجب می‏کند. وی سپس می¬نویسد که مزار آنان را در شهر ساوه یا به قول وی سابا زیارت کرده و شرحی هم از آرامگاه می‏دهد.پس از شرح کوتاهی در مورد آرامگاه آنان، می‌نویسد که بدن آنها همچنان در تابوت سالم مانده است. این بخشی از دیده¬های مارکو در سال ۱۲۷۰ میلادی است.
اما این تنها مکانی نیست که از آن چونان آرامگاه مغان پارسی نام برده شده است. در کلیسای سنت ائوستورجو در شهر میلان ایتالیا، نمازخانه‌ای به نام نمازخانه مغان وجود دارد که در آن تابوت سنگی بزرگی نهاده شده است و باور مردم بر آن است که بقایای پیکر آنها از کلیسای ایاصوفیه به این کلیسا در میلان آورده شده است.
می‌توان در زیرزمین بیشتر کلیساهای تاریخی اروپا، از جمله کلیسای بزرگ کلن، باقی مانده نیایشگاه¬های میترایی را یافت. سبب شهرت کلیسای بزرگ کلن در دنیای مسیحیت، گذشته از بزرگی آن (زیربنای تقریبی ۷۹۱۴ متر مربع)، تابوت طلایی می‌باشد که در آن اسکلت سه پادشاه مقدس یا مغ های مقدس مشرق زمین قرار دارد.مغ ها و موبدان اشکانی،همان سه پادشاهی هستند که در ادبیات دینی مسیحیت از آنها به عنوان پیام آور میلاد مسیح یاد می‌شود. اسکلت ها را اسقف اعظم راینالد فون داسل در سال ۱۱۶۴ مسیحی از شهر میلان ایتالیا به کلن آورد. در سال ۱۲۲۵ بخاطر تعداد روز افزون زواری که برای زیارت مغ های مقدس به این عبادتگاه می¬آمدند، تصمیم گرفته شد که کلیسای جدیدی ساخته شود. پایان کار کلیسای جدید نزدیک ششصد سال به درازا کشید و پس از چندین توقف اجباری به سبب جنگ¬ و در گیری های داخل کلیسا و یا سیاسی در تاریخ پانزده اکتبر ۱۸۸۰ جشن گرفته شد.
در سال هزار و نهصد و پنجاه و دو نیز اپرایی توسط جیان کارلومینوتی برای تلویزیون به زبان انگلیسی نوشته شد به نام امال و میهمانان شبانه.ماجرای زندگی یک پسر بچه فلج به نام امال که با مادرش در کلبه‌ای حقیر زندگی می‌کند و سه پادشاه مجوس را که برای تقدیم هدایا به مسیح نوزاد ، عازم بیت‌لحم هستند به خانه خود پناه می‌دهد. مادر ستمدیده و بی‌نوای امال در اثر وسوسه شیطان در صدد بر‌می‌آید که قسمتی از هدایای گرانبهایی را که سه مجوس برای تقدیم به نوزاد به ارمغان می‌برند برباید و به فرزندش بدهد ولی دزدی‌اش فاش می‌شود. سه مجوس که به بی‌نوایی او پی می‌برند او را می¬بخشند. امااز روی ساده‌دلی،چوبهای زیر بغلش را توسط ایشان برا‌ی نوزاد می‌فرستد. معجزه‌ای رخ می‌دهد و امال شفا می‌یابد.
منوتی در مقدمه این اپرا که برای کودکان نوشته توضیح می‌دهد که در ایتالیا پاپانوئل وجود ندارد و به جای او سه پادشاه برای اطفال خوب هدیه و تعارف می‌برند. ملکیور ایرانی به صورت پیر‌مردی با ریش بلند و سفید و کاسپار درچهره مردی کر و ُخل وضع برایشان ظاهر می‌شود.
در سال هزار و هشتصد و نود و یک نیز اپرایی با نام مجوس در پنج پرده و شش تابلو توسط ژول ماسنه فرانسوی تنظیم شده است. موضوع این اپرا داستان جنگ بین ایرانیان و تورانیان در سرزمین باختر یا بلخ است.
در کلیسای نتردام در پاریس که از بناهای باشکوه سده دوازدهم میلادی و یکی از شگفتی¬های معماری گوتیک است، صحنه‌ای از این واقعه ، با مجسمه ، نشان داده شده است. درورودی کلیسای شهر اولم در جنوب آلمان نیز صحنه دیگری از این واقعه تصویر شده است. در شهرشانتی‌یی واقع در شمال پاریس ، که از کاخهای زیبای تابستانی‌ است وموزه آن دارای آثار بسیار گرانبهاست ، تصویری از ملاقات سه مجوس با یکدیگر تحت عنوان ساعات بسیار گرانقدر موجود است. تصویر دیگری از سواری سه مجوس بر اسب ،‌تحت عنوان سواری در کاخ معروف به ریکاردی در شهر فلورانس هست که در‌آن سه مجوس و همراهانشان در لباس سلاطین مدیسی دیده می‌شوند.
در موزه متروپولیتن نیویورک نیز تابلویی با نام ستایش پادشاهان اثر هیه رونیموس بوش موجود است. الساندو بوتیچلی نقاش مشهور و برگزیده ‌ایتالیا که آثار نقاشی‌اش از مریم و وقایع مذهبی ، در جهان معروف است نیز تابلوئی به نام ستایش مجوسان که در گالری صاحب منصبان در شهر فلورانس نگاهداری می‌شود. روبنس نقاش مشهور فلمان که آثارش از دیدگاه طرح و رنگ‌آمیزی و قدرت و غنای تخیل در جهان مشهور است نیز تابلویی تحت همین عنوان ستایش مجوسان از خود باقی گذاشته که در موزه لوور پاریس است. رافایل نقاش شگفت انگیز رنسانس نیز تابلویی در باره¬ی شاهان مجوس دارد که در برلن نگه داری می¬شود.
برناردینو لویی‌نی که از شاگردان معروف لئوناردو داوینچی بوده و در نقاشی فرسک سر آمد این طبقه از هنرمندان است نیز تابلویی با همین نام دارد که در موزه لوور است.
درفرانسه در شهری به نام تروا کوچه‌ای به نام سه پادشاه هست که گوستاو فلوبر در رمان خود موسوم به مکتب عشق در فصل دوم از آن یاد می‌کند.
در زمینه¬ی ماجرای دیدار مغان شرقی یا پارسی با مسیح تازه به دنیاآمده، تفسیرهای فراوان وگوناگونی وجود دارد. از جمله آن‌که دنیای مسیحیت خواسته تا پذیرفته شدن مسیح را در میان خردمندان، پادشاهان و مغان پارسی و شرقی نشان دهد.
در موزه ی ویکتوریا و آلبرت لندن ده ها نمونه سنگی و چوبی از این ماجرا بازسازی شده است.
در پایان بر این گمانم که:مغان ایرانی همان آموزگاران و فرزانگان آیین باستانی مهر بوده اند. مغان در ابتدای دوران هخامنشی بارها قیام کردند که مشهور ترین آن قیام گوماتای مغ است که موفق به انجام اصلاحات اجتماعی بسیاری گردید. این مغان همواره بین مردم محبوب بوده اند و با مجوسان و موبدان زرتشتی یکی نیستند.
باید هم چنین به برآمدن مسیحیت از آیین مهر در دوران اشکانی توجه کرد. ستاره¬ی بیت اللحم و آمدن مغان به دیدار مسیح را می توان در آیین مهر به خوبی دید.
سپاس و نیایش شاهزادگان و یا مغان ایرانی بر ایزد مهر است که در آیین مسیح بدینگونه درآمده است.
**

یکی از نخستین نگاره‌ها از مغان شرقی، سده سوم میلادی، کنده کاری روی تابوت سنگی، محل نگهداری موزه واتیکان. در این نگاره مغان کلاه مهریان بر سر دارند.

*

صحنه ستایش مجوسان، کنده کاری روی منبر کلیسای سیه‌نا در ایتالیا، اثر نیکولا پیزانو، سده سیزدهم
**

کلیسای کلن. تابوت مغان