تقدیم به دوستان جوانم که
امید های تداوم ادبیات داستانی
ما هستند.
—————————–

داستان کوتاه نمی تواند یک سر هم بندی جملاتی با واژه هائی معمولی و پیش پا افتاده و گاه بی باری از ارزش باشد.
داستان کوتاه، آنگاه که بریده ای از زندگی است، و آنگاه که گرمای عشق و هیجان بودن را دارد، داستان کوتاه است.
داستان کوتاه نمی تواند فقط زائیده خیال باشد و برپایه تصورشکل بگیرد. باید هم از درد ها و درماندگی ها بگوید و هم توجه به کرامت و سترگی انسان و تلاش سازنده اش داشته باشد. و چنین بر داشتی نمی تواند فقط بر پایه تخیل باشد.
دلنشینی این پدیده ادبی که یکی از پر طرفدار ترین نوع نگارش است موقعی است که مایه ای از واقعیت داشته باشد.
مگر می شود از عشق گفت بی گذری از آن؟ و بازیگران آن با هم گرم گفتگو شوند فقط به زعم تصور نویسنده؟ این که خیلی خشت بر آب زدن است.

داستان کوتاه، باید رمان بالا بلندی باشد که کوتاه شده است، با پرهیز از زیاده گوئی اکثر رمان ها.
و بتواند خواننده را جلب و جذب کند و بر احساس و توجه او تاثیر عبور شهابی در شب تار را داشته باشد.
باید در جام جان نویسنده حضوری ملموس داشته باشد، و آنگاه که فرصت بروز می یابد بیاید روی صحنه ی ذهن خوانندگان، و آنها را به تفکر وا دارد، و با احساس آنها بیا میزد و پرده ای از روزمرگی را بنمایاند.
و نبایستی منولوگی خسته کننده باشد، چون زیبائی هر داستان در دیالوگ های کوتاه، شیرین و اثر گذار آن است.

داستان کوتاه باید در مکان و مقامی باشد که ارزش نگاه و نقد منتقدین را داشته باشد، و از پیچ و تاب های گنگ و نامفهوم و کار برد جملاتی بی سر و ته و هذیانی پسامدرن های من درآوردی به دور باشد، چرا که اولین تاثیر نا مطلوب چنین داستانی متوجه خودش می شود و نوشته بی خواننده کافی، چون درختی بی بار و حتا بی برگ است.

داستان کوتاه یک اثر هنری است با همه ی ظرافت هائی که برای خلق یک اثر ارزشمند لازم است. چنین که باشد، خواننده ” که هدف اساسی هر نویسنده باید باشد ” با خواندن آن در باره اش می اندیشد و مزمزه دوباره ای از آن در ذهنش خواهد داشت.

رعایت علامات ” نقطه گذاری، کار برد ویرگول، و گیومه، توجه به فاصله ها و…. ” نه تنها لازم است که تاثیری بنیانی در راحت خواندم اثر دارد، که متاسفانه بسیاری از نویسندگان به آن بی توجه اند.
با توجه به اینکه هر نویسنده ای، قبل از هرکس دیگر برای مردمان خودش می نویسد، لذا بایستی آشنائی کامل با حال و هوای آنها داشته باشد، و چنان ننویسد که خواننده با شروع، از ادامه خود داری کند. با توجه به این مهم داستان کوتاه می شود از دل بر آمده ای که بر دل می نشیند.
الگو بر داری از نویسندگان خارجی که دور از ذهن و خواست مردم خودی است داستان کوتاه را منتزع می کند و از فهم و درک و بخصوص از گرما و پذیرش می اندازد.
نامگذاری از جایگاه خاصی بر خورداراست…..و داستانی که با شروع به دل ننشیند، شوق ادامه را کم می کند. یک نام سنجیده و گیرا و گاه با ایهام اولین تکان شوق را در خواننده باعث می شود.

همه آنچه که گفته شد باید چون ترکیبات لازم، در جام ذوق و احساس و قدرت نگارش نویسنده،
خوب هم بند شود و در تار و پود و احساس خالق اثر رسوخ داشته باشد تا زایشی خجسته به همراه بیاورد.