” به این یه ذره من ِ از بهنام مانده “

—————————
به یاد پرواز آنها که عشق را پاس داشتند

روزی که نمی دانم کی خواهد بود، اما می دانم که خواهد بود. فراموش نکنید که از عشق تاراج شده ی نهال و بهنام هم جویا شوید. آن را هم همراه با هزاران پرونده های دیگری که جزئی از کارنامه ی سیاه رذل ترین گماشتگان حکومت جمهوری اسلامی است برای آگاهی مردم بگشائید و در کیفر خواست این قاتلان منظور کنید
نهال شاعری به قاعده بود و سرودهای قابل توجه کم ندارد، به همانگونه که نویسنده بود.
به چند شعر از او توجه کنید:

گوشه ای نشسته ام و به این می اندیشم
که حتی با تنهایی خویش هم تنها نبوده ام
چرا که سایه تو بر تمام تنهایی من گسترده بود
****
دستانم را بر شیشه غبارگرفته ای می سایم
که در آن سویش باران بر تشویش مردمان می بارد
و من …….
اینجا مینگرم به کوچه هایی که آبریزهایش
لبریز از غم باران زده است
و فراز آسمانش سرشار از مهر متبلور
کاش بر این پنجره هم بارانی میزد.
دست میسایم و می نگرم
****

ترانه
ترانه هایم تقدیم تو باد
همان ها که در بطن خاطراتم موج می زند
همان ها که در جغرافیای بودنم جای دارد
آری همان ترانه ها که مرا به خواندن وا میدارد
من در روح این موسیقی جاری ام و نت به نت تو را فریاد می زنم
———-
دراین قتلگاه
بر سجاده های مرگ ِنماز قدرت میخوانند.
فجر سرب است در شبیخون زندگی
انسان را با گلوله شماره میکنند
هر وجب خاک که حکم بودن ماست
امروز ارامگاه بی هنگام عدم است.
دنیا را چه میشود؟