این چندمین بهار است و چندمین نوروز که بدون داشتن تو باز لباس نو می پوشیم و بهر نحو چهره گلگون می کنیم؟
هر سال با خلوص، وقتی گردا گرد سفره هفت سین نشسته ایم و به سبزی سبزه ای که کاشته ایم و به رقص ماهی کوچولوی درون تنگ نگاه می کنیم و آخرین دقایق سال بدون تو را می گذرانیم، با تمام وجود آرزو می کنیم که سال آینده را با تو و در آغوش نفس ساز تو باشیم.

وقتی به عقب برمی گردیم و خط سرخ جویباری را که از رگهای دوستان با شهامت و فداکارمان سرچشمه گرفته است می بینیم، بیاد می آوریم که برای رهائی تو از بندی که بر دست و پا داری، چه عزیزان نازنینی از جان خود گذشته و بی دریغ مایه گذاشته اند، اما تو هنوز چقدر دور از دسترسی.
زنگ خنده هایشان که به شوق دیدار تو پا در رکاب کردند و اندوه نبودنشان بی آنکه رخی از تو ببینند، درونمان را مالامال اندوه می کند  و همین اندوه عزم مارا با آبیاری خود جزم می کند که عاقبت روزی با تو به استقبال بهار برویم و نو روز را در هرم گرمای تو برگذار کنیم.
تا یاد داریم تو با ما نبوده ای و ما حتا نمی دانیم شکل و شمایل تو بر کدامین سیاق است، اما در وصف ات زیاد شنیده ایم و می دانیم که همین نزدیکی ها در بندی.
چه سحر و افسونی در دم مسیحائی تو است که ما را تا سر حد از دست دادن گوهره وجودمان به پیش می راند؟ و چه رایحه ای از تو می تراود که ندیده مستمان کرده است؟ و…. نمی دانیم تو را که چنین بزرگواری و مهربان چرا به محاق کشیده اند.
ما باز امسال بیاد تو، و برای دستیابی به تو و بهره وری از وصالت که  بدون آن زایائی خود را از دست داده ایم، عطر سنبل های رنگین را بر زندگیمان  می پاشیم و شاهنامه و حافظ می خوانیم و دست افشانی می کنیم. و این درسی است که یاران جواهر نشانمان به ما آموخته اند که امید و شوق دستیابی به تو را به خود نوید بدهیم وگفته اند که:
” پایان شب سیه سپید است ”
و همه ما با خلوص و با ایمانی بی تردید به باز یابی تو، دو دسته نوروز را که سند هویت و ماندگاری ماست در آغوش می کشیم چون می دانیم که ره آورد آن سایه زندگی ساز توست…توئی که والائی.
و همه ما بنام مقدس تو سوگند می خوریم که بهار سبز را به خانه هایمان خوایم آورد…
مقدمت گرامی باد ای آزادی.