در یک صد سال اخیر در ایران اندک نبوده اند هنرمندانی که آفریده هایشان هنگامی در ذهن جامعه ماندنی شده که با اندیشه های متعهدانه پیوند خورده است. سیمین بهبهانی در صدر این تعهد پذیرفتگان قرار دارد. با این همه سیمین دریافت که شعرش باید آینه تمام نمای آدمیان و حوادث روزگار او باشد. رفت به سراغ مضامین اجتماعی. مضامینی که با روح جاری غزل ناسازگار می نمود. فکر کرد برای نگاهبانی از مضامین اجتماعی، غزل را دستکاری کند که با روح انتقاد بخواند.
آن چه انکارناپذیر است اهمیت رویکرد شعر، حتی شعر تغزلی با استبداد است. همین اهمیت بود که سیمین را برانگیخت که تمامیت شعر خود را در خدمت به آزادی و نبرد با خودکامگان بگذارد. اگر بعضی از وزن ها مهجورند، و چندان به دل نمی نشینند، محتوای دلنشین آن ها دل ها را به هم می پیونداند و جامعه را همیشه آماده خیزش نگاه می دارد.”دوباره می‌سازمت وطن” که به ترانه نیز راه یافته، شاهد این مدعاست:
دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگرچه با استخوان خویش
سیمین می افزاید: “بهترین غزل ها را شاعران کلاسیک ساخته اند و ما هر قدر که کار کنیم باز جز شرمساری در برابر آن ها نداریم. این واقعیت بود که مرا به سوی غزل نو کشید. از خود می پرسیدم چرا غزل تنها باید از عشق بگوید، حال آن که می تواند حرف های دیگری هم داشته باشد. شروع کردم به تجربه. اول تعدادی از واژه های غیر مجاز را وارد غزل کردم و بعد به مسائل اجتماعی پرداختم…بعد برآن شدم اوزانی را به کار بگیرم که کم تر در غزل به کار رفته است