صمد ( پرویز صیاد ) نقش مهمی در تاریخ اجتماعی سینمای ایران ندارد . صمد یک شخصیت کاریکاتوریزه ی روستایی است که بعدها در سریال شبهای برره تکرار می شود . کاریکاتوریزه را از این جهت بکار می برم که بجز لهجه ی دفرمه روستایی از کلیه جنبه های واقعی روستایی تخلیه شده و طنز را به لودگی بی ریشه تبدیل کرده است . صمد حداکثر یک کاریکاتور است نه یک تیپ . اما باقرزاده بطور شگفت آوری واقعی است ! دلیل این واقعی بودن بیش از آنکه به حسن رضیانی یا نویسنده و کارگردان برگردد به انعکاس ناچار روح زمانه برمی گردد . دهه چهل دهه ی هجوم روستائیان به شهر و تداخل فرهنگ لعابی مدرن شهر با سنت های روستایی است . عین الله به عنوان یک شاهد تاریخی بخوبی این نقش را ایفا میکند و بدون شک یکی از دلایل به دل نشستن ش همین واقعی بودن ش است . اصرار بر حذف نام کوچک و جایگزین کردن اسم فامیل بعنوان تفاخر و آقا منشی نشانه ی تحقیری است که از شهر با خود آورده است . جمله مشهور ” در شهر به من پیشنهاداتی شد ” معکوس واقعیت است زیرا در شهر هیچ پیشنهادی به روستاییان نمی شود . کراوات پهن و کوتاه او بدون آن که تصنعی باشد نشانه ی مدرنیسم کج و کوله ای است که از بالا – مثل فضله ی یک کلاغ – بر دوش همشهریان – هم ولایتی ها سوار می شود . عین الله علیرغم ادعاهایش در روستا زندگی می کند و این نشانه ی شکست او در شهر و ناتوانی در شهروند شدن است . او یک هم ولایتی – هم شهری هویت باخته است و آنچه مردم را می خنداند همین ترکیب تراژدی – طنز و البته واقعیت است . درحالیکه صمد هیچکدام از این ها را در خود ندارد و فقط از طریق آنتی تز شدن با عین الله … باقرزاده است که جنبه های طنز پیدا میکند . باقرزاده در روستا هم شکست می خورد زیرا با رفتن به شهر از جنبه های تطیبق طبیعی با زادگاهش بازمانده است . او نماینده ی نسلی است که اخلافش تا به امروز هم نتوانسته است تضاد فرهنگی شهر و روستا را در سنتزی مدرن سامان دهد .
‎درباره حسن رضیانی … عین الله … باقرزادَه ———————————————– صمد ( پرویز صیاد ) نقش مهمی در تاریخ اجتماعی سینمای ایران ندارد . صمد یک شخصیت کاریکاتوریزه ی روستایی است که بعدها در سریال شبهای برره تکرار می شود . کاریکاتوریزه را از این جهت بکار می برم که بجز لهجه ی دفرمه روستایی از کلیه جنبه های واقعی روستایی تخلیه شده و طنز را به لودگی بی ریشه تبدیل کرده است . صمد حداکثر یک کاریکاتور است نه یک تیپ . اما باقرزاده بطور شگفت آوری واقعی است ! دلیل این واقعی بودن بیش از آنکه به حسن رضیانی یا نویسنده و کارگردان برگردد به انعکاس ناچار روح زمانه برمی گردد . دهه چهل دهه ی هجوم روستائیان به شهر و تداخل فرهنگ لعابی مدرن شهر با سنت های روستایی است . عین الله به عنوان یک شاهد تاریخی بخوبی این نقش را ایفا میکند و بدون شک یکی از دلایل به دل نشستن ش همین واقعی بودن ش است . اصرار بر حذف نام کوچک و جایگزین کردن اسم فامیل بعنوان تفاخر و آقا منشی نشانه ی تحقیری است که از شهر با خود آورده است . جمله مشهور ” در شهر به من پیشنهاداتی شد ” معکوس واقعیت است زیرا در شهر هیچ پیشنهادی به روستاییان نمی شود . کراوات پهن و کوتاه او بدون آن که تصنعی باشد نشانه ی مدرنیسم کج و کوله ای است که از بالا – مثل فضله ی یک کلاغ – بر دوش همشهریان – هم ولایتی ها سوار می شود . عین الله علیرغم ادعاهایش در روستا زندگی می کند و این نشانه ی شکست او در شهر و ناتوانی در شهروند شدن است . او یک هم ولایتی – هم شهری هویت باخته است و آنچه مردم را می خنداند همین ترکیب تراژدی – طنز و البته واقعیت است . درحالیکه صمد هیچکدام از این ها را در خود ندارد و فقط از طریق آنتی تز شدن با عین الله … باقرزاده است که جنبه های طنز پیدا میکند . باقرزاده در روستا هم شکست می خورد زیرا با رفتن به شهر از جنبه های تطیبق طبیعی با زادگاهش بازمانده است . او نماینده ی نسلی است که اخلافش تا به امروز هم نتوانسته است تضاد فرهنگی شهر و روستا را در سنتزی مدرن سامان دهد .‎