شاید بیش از ۹۵ در صد ادبیات ما منحصر به شعر بوده است . البته از حدود ۸۰ سال پیش نثر نویسی به صورت داستان و رمان شروع شده بود. از حدور ۸۰ سال پیش نویسندگانی مانند محمد علی جمالزاده ، بزرگ علوی ، اسماعیل فصیح غلامحسین ساعدی ، جلال آل احمد ، هوشنگ گلشیری ، احمد محمود ، صادق هدایت ، محمود دولت آبادی ، نادر ابراهیمی ، علی محمد افغانی ، سیمین دانشور ، شهر نوش پارسی پور، مهشید امیر شاهی ، زویا پیرزاد ، منیرو روانی پور ، فرخنده حاجی زاده ، گلی نراقی و صادق چوبک رمان های خوبی نوشته اند. شاید بتوان گفت تنها نویسنده ی ایرانی که رمان ارزشمند چند جلدی نوشته است محود دولت آبادی می باشد که رمان با ارزش چند جلدی کلید ر را نوشت. امروزه خانم های رمان نویس خوب هم در ایران داریم. زندگی امروز هم دیگر مجال خواندن رمان های قطور را به ما نمی دهد.شاید تنها رمان دنباله دار ۵۰ ساله ی اخیر جهان، کتاب های هری پاتر، از نویسنده ی توانای انگلیسی خانم جی، کی ،رولینگ باشد
با توجه به تاریخ ،ادبیات ، در ایران ، تقریبا به شعر منحصر می شد. بیش از ۹۰ در صد شعرای ما ، از روی اجبار یا برای لقمه ی چرب تر، زیبا ترین قصائد را در مدح شاهانی که یا مطلقا بی ارزش و یا کم ارزش بوده اند، سروده اند.
رودکی بزرگ مرد شعر فارسی نخستین شاعر بزرگی بود که توانایی و ظرفیت عظیم و گسترده ی زبان فارسی را برای سرایش شعر به اثبات رسانید. این مرد با این همه عظمت ، آنچنان مداحی از ابو نصر سامانی کرد که حدی بر آن متصور نیست.او که از بزرگان شعر ایران است آنقدر مدح گفته است که به ثروتی بسیار دست یافت.
واما فردوسی. این بزرگ مرد ادب ایران ، به صله های قدرت و ناز و نعمت و آسایش پشت پا زد و هنرش را صرف ایران و مردم ایران و آینده ی ایرانیان کرد.او برای ایران جز عظمت و سر بلندی چیزی نمی خواست. این دهقان زاده ی خراسانی ، این ایرانی بیدار دل، ژرف اندیش ، وقتی به فکر سرودن شاهنامه افتاد که ایران از دو سو در برابر ترکتازی نظامی و سیاسی و فرهنگی بیگانگان بی یار و یاور بود. از یک سو خلافت بغداد در صد د نابودی آداب و رسوم اقوام تابعه بود ، و از دیگر سو اقوام تازه نفسی از سوی جیحون سر بر آورده بودند و خاندان های ایرانی را یک به یک بر می داشتند.
در چنین روزگاری این آزاد مرد دانا دل ، یک تنه به یاری ایران برخاست و طبع توانای خود را صرف احیای مفاخر ایران و ایرانی کرد. او نام و یاد افسانه های تاریخی قهر مانان ایرانی را جاودانه کرد.وقتی به جستجوی وضع فکری جامعه ی ایران در آن سال ها در متون باقی مانده می نگریم ، کمتر نشانی از فرهنگ
ایرانی را می یابیم. شاعرانی را می بینیم که هنر آنان صرف نان و جاه شده بود و با مدح فرمانروایان و پادشاهان فاسد ، صله های فراوان می گرفتند. فرخی سیستانی و عنصری و بسیاری از شاعران دیگر بودند که از این راه ثروتی بهم زده بودند. خاقانی به مدت ۴۰ سال وابسته به دربار شروان شاهان بود. در حالیکه او از شعرای قوی طبع و یکی از استادان بزرگ ادب پارسی بود . اشعار او بیشتر نظمی است هنر مندانه با گرایش های سخنوری و دقایق لفظی. معروف ترین آن قصیده ی ایوان مدائن است.

اما در مورد سعدی ، سعدی به حق استاد سخن است. نثر مسجع دیباچه ی گلستان او بر تارک ادبیات فارسی می درخشد.او تنها شاعر بزرگ ایرانی است که تقریبا در باره ی همه چیز حرف داشته است. مثلا در باره ی عشق ، عرفان ، دین ، دنیا ، عفت ، اخلاق ، دولت و جامعه ، عدل و داد و شاه و وزیرسخن گفته است. هیچ شاعر ایرانی به اندازه ی سعدی در زمان حیات خودش شهرت نداشت. تا آنجا که آوازه ی آثارش از مرز ایران زمین و حتی فارسی زبانان گذشت. وقتی آندره دوریه در سال ۱۶۳۶ بخشی از گلستان را تحت عنوان امپراتوری گل ها به فرانسه ترجمه کرده بود تا آن زمان آثار هیچ شاعر ایرانی به زبان های اروپایی ترجمه نشده بود. این بزرگ مرد ادبیات فارسی مدایح بسیار در باره ی سعد بن زنگی گفته است. واقعا جای بسی تاسف است.
واما حافظ ، حافظ از اندیشه ی معرفت حق لبریز بود. شیوه ی بیان او به قدری جذاب بود که در زمان حیاتش شهرت وی آفاق را درنوردیده بود. او با مضامین عالی و پر مغز خویش ، پدر فصاحت و بلاغت بود. دیوان او یک سفر نامه ی روح است. شعرحافظ ، شعر ایهام و ابهام است. حافظ هنر خویش را در قالب غزلیات به زیباترین و ناب ترین حالت ممکن بیان کرده است. مع ذالک این شاعر بی نظیر نیز مدایح بسیار برای شاه گفته است.
.
فروغی بسطامی شاعر بسیار خوبی بود ولی در اشعارش پاد شاهان بی کفایت قاجاریه را می ستود.ایرج میزا هم قبل از مشروطیت در مدح این و آن اشعاری سرود. استاد شهریار هم در مدح این و آن اشعاری سروده است . ولی ملک الشعرای بهار حتی زندان را پذیرا شد ولی مدح نگفت. شعرای جدید عمدتا مدح نگفته اند و حتی زندان را هم پذیرا شده اند.
تاریخ: اگر نگاهی گذرا به تاریخ اجتماعی ایران کنیم در بسیاری موارد موجب شرمساری خواهد بود. ساسانیان از خاندان شاهنشاهی ایرانی بودند که در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی می زیستند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود ، بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود .اوج شکوه و عظمت امپراطوری ساسانی در زمان شاهنشاهی انوشیروان و خسروپرویز بود. در آن زمان ایران از لحاظ گستردگی سرزمین در دنیا حرف اول را میزد و ایرانیان در زمان خسروپرویز از مرفه ترین مردم دنیا بودند ولی پس از خسرو پرویز کم کم اوضاع ایران روبه هرج و مرج رفت و امپراطوری ایران بسیار تضعیف شد ودخالت متولیان زرتشتی در امور مملکت مزید بر علت شد و اوضاع مملکت به هم ریخت. امپراطوری پر از هرج و مرج شد.ظرف چهار سال نه تن از حاکمان مدعی تخت سلطنت شدند ، ولی یا به قتل رسیدند، یا گریختند، یا به مرگ غیر عادی درگذشتند، و بدین ترتیب از صحنه ناپدید گشتند. هیچکس فکر نمی کرد که امپراطوری بزرگ ایران که از لحاظ فرهنگی و نظامی حرف اول را دنیا می زد به دست عده¬ی قلیلی اعراب بیابان نشین منقرض گردد.حتی قبلا چندین بار اعراب دچار قحطی شده بودند که شاهان ایرانی به کمکشان شتافته بودند.امپراطوری ایران این قوم ضعیف و بی فرهنگ را از تجاوز امپراطوری قدرتمند روم محافظت می کرد. بالاخره امپراطوری ساسانی با آن عظمت به دست یک مشت عرب بیابانگرد شکست می خورد. در سال ۶۳۶ میلادی اعراب مسلمان به ایران حمله کردند.

متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند!!! به همین دلیل بر آن شدم که به بخشی از آن استقبال اشاره ‌کنم .

دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شصت هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتر زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند واین زنان و دختران در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ قبل از فروش آن ها ، عرب ها با زنان و دختران در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.
پس از تسلط اعراب
درسیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدی بساختند از کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) و هم از آن اجساد تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. ( کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .( کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا لله ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را کشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)
در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و درکنار رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار تن یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳)و …
. ایرانی ها به درازای ۵۰۸ سال سروری تازیان را پذیرفتند. نه اینکه
خود توانستند از شر تازیان خلاص شوند بلکه یک مغول به نام هلاکو می آید و به حکومت فاسد عباسیان خاتمه می دهد.. ایرانی ها برای عرب ها و زبان عربی کاسه ی داغ تر از آش می شوند. پس از دو قرن سکوت و خفقان ، صرف و نحو عربی را می نویسند. به طوری که اگر در کامپیوتر جستجو کنید زبان عربی کامل ترین زبان دنیا شده است.
به علت فساد دربار خلفا و پادشاهان ، افراد خود فروش به مقامات بالا می رسیدند. چاپلوسی و بی شخصیتی شرط لازم و کافی پیشرفت در دربار ها بوده است. یک انقلابی به نام بابک را یک خائن به نام افشین تحویل خلیفه می دهد. حکیم عمر خیام در حدود ۹۰۰ سال پیش در مقدمه ی کتاب ارزشمند جبر و مقابله نوشته است” دچار زمانه ای شده ایم که ، اهل علم از کار افتاده و جز عده ی کمی باقی نمانده اند که از فرصت برای بحث و تحقیقات علمی استفاده کنند. برعکس حکیم نمایان دوره ی ما همه دست اندر کارند که حق را با باطل بیامیزند و جز ریا و تدلیس کاری ندارند. اگر دانش و معرفتی دارند ، آن را صرف اغراض پست جسمانی می کنند .” یحیی برمکی از بزرگان ایران در خدمت هارون الرشید بود وخواجه نظام الملک با آن همه درایت و دآنش ، همه کاره ی ملک شاه سلجوقی بود. خواجه نصیر الدین طوسی ، دست راست خان مغول بود ، میرزا ابراهیم کلانتر با هزار ترفند حکومت را از زندیه می گیرد و به دست قاجاریه می دهد. اما میر زا تقی خان امیر کبیر ها ودکتر محمد مصدق ها ، یا به قتل رسیدند یا در گوشه ی ، آنقدر ماندند تابه رحمت ایزدی پیوستند. برای آگاهی بیشتر از دربارها ، خوب است کتاب های خاطرات اعتماد السلطنه در دربار ناصر الدین شاه وکتاب خاطرات اسد الله علم در دربار محمد رضا شاه را بخوانید. با اینکه اسدالله علم ، صمیمیتی واقعی با محمد رضا شاه داشت، مع ذالک از لابلای نوشته هایش به مفاسد زیادی آگاهی می یابیم . نادر شاه افشار آنقدر جهت اخذ مالیات به مردم فشار آورد که بعضی ها برای تامین هزینه ی مالیات ، دخترانشان را تحت عنوان صیغه به ترکمن ها می فروختند. در ایران هر وقت پهلوانی زاده شد در برابرش صد ها خائن هم متولد شد ، که آن پهلوان را بکشند.
این همه سخنان تملق آمیز و دروغ ، که هر روزه از زبان اکثر ما به راحتی جاری می شود ، و هیچ گاه در باره ی معنی و مفهوم آن ها هم دقت نمی کنیم ، چه بگویم. مقدس ترین موجودات در جهان ، مادران هستند ، ما به صورت شعار می گوئیم ، بهشت زیر پای مادران است ولی همین مادران ، حقی از زندگی ، فرزند و همسر ندارند. در جامعه ما خنده ، نشانه ی جلف بودن است و دوست داشتن جرم بزرگی است ، به قول احمد شاملو ، دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت دارم. درفرهنگ ما ، همیشه مرده ها محترم و زنده ها بی ارزش بودند. به آگهی های ترحیم در روزنامه ها ایرانی حتا در همین کانادا توجه کنید. چقدر از شحص متوفی به نیکی یاد می شود. مثلا اگر متوفی یک مرد باشد در باره ی او می نویسند : پدری فداکار، شوهری مهربان ، کارمندی صد یق و مردی متدین بود . در مجالس ختم زنان یا مردان درگذشته ، آنچنان از متوفی تعریف و تمجید می کنند که گاهی حال آدم بهم می خورد. کی باید از این تعارفات دروغین دست برداریم . اگر همه ی درگذشتگان این قدر درست و راست و صادق بوده اند پس این همه نادرستی و دزدی و خیانت را چه کسانی مرتکب شده اند ؟ مگر این در گذشتگان ایرانی نیستند و دارای فرهنگ پر افتخار ایران نمی باشند؟ از طرفی در ایران هیچوقت قانون حکومت نمی کرد . و مردم هم هیچوقت به حساب نمی آمدند. همیشه یک نفر که اعلیحضرت قدر قدرت و قوی شوکت و قبله ی عالم هم بود حکومت می کرد