به کار بردن اصطلاح پسا ـ مدرن چندان روشن و دقیق نیست. چون پسا ـ مدرن بیش‌تر یک موقعیت است تا یک مکتب. پس منظور از ادبیات پسا ـ مدرن، باید ادبیات در موقعیت پسا ـ مدرن باشد. در مورد داستان پسا ـ مدرنیستی نیز وضعیت همین‌گونه است. اندیشمندان مختلف خصوصیات گوناگونی را برای داستان یا متن پسا ـ مدرنیستی عنوان کرده‌اند. در این‌جا نگاهی مختصر به برخی از این تعاریف می‌اندازیم :
” تناقض، عدم انسجام، فقدان قاعده (تصادف)، افراط . . . اعتیاد به زندگی شهری urbanism، ناگزیری در استفاده از تکنولوژی، حذف انسان dehumanization، عشق به بدویت، اروتیسم، اخلاق‌ستیزی و تجربی بودن.”
” اگر بخواهیم تاریخ ادبیات را به مثابه تفوق یک پرسش بر دیگر پرسش‌ها بررسی کنیم” یعنی پرسش غالب هر دوران را مشخص کنیم، باید ببینیم مدرنیسم و پسا ـ مدرنیسم چه پرسش‌هایی مطرح می‌کنند. آثار کلاسیک آثاری بسته هستند یعنی دارای آغازی مشخص و پایانی روشن‌اند. این پایان می‌تواند مرگ شخصیتی یا به سرانجام رسیدن کاری مشخص باشد. ” اما در مطالعه آثار مدرنیستی نظیر تهوع (سارتر)، خشم و هیاهو (ویلیام فاکنر)، به سوی فانوس دریایی (ویرجینیا ولف) و دوبلینی‌ها (جویس) ما با متونی سروکار د اریم که به نوعی ناتمام‌اند و به نوعی ناکامل‌اند.
از دیگر مشخصه‌های ادبیات مدرنیسم عبارتند از: شک نسبت به شناخت بشری از جهان پیرامون، نامشخص بودن دامنه و حدود آگهی‌ها، بحران هویت و دغدغه هویت واقعی خویش. (که این مشخصات را در آثار نویسندگان اگزیستانسیالیست و در نمایشنامه‌های ابزورد مانند بکت، کافکا و اوژن یونسکو به وضوح می‌توان مشاهده کرد.
به عبارتی داستان مدرنیستی روایت حرکت از بحران هویت به آگاهی است. بنابراین با پرسش‌هایی از این دست روبه‌روست : چگونه می‌توان به آگاهی و شناخت رسید؟ وچه‌قدر می‌توان به درستی آن یقین داشت؟ حدود آگاهی ممکن کجاست؟ چه‌گونه می‌توانم جهانی را تفسیر کنم که خودم جزعی از آن هستم؟ پس می‌بینیم که پرسش اصلی مدرنیست‌ها پرسشی معرفت‌شناسانه epistemology است.”
اما در ادبیات پسا ـ مدرنیستی دنیای یکه و سخت عقلانی، به عنوان تنها دنیای ممکن باید کنار گذشته شود، دنیاهای متعدد تجربه شود و برای تجربه کردن باید روایت‌های کبیر grand narrations را فراموش کرد. چرا که این روایت‌ها همواره در پی یکسان کردن هستند تا بتوانند جهان را در نظامی جای دهند و بشناسندش.
ادبیات پسا ـ مدرنیستی مجموعه‌ای ازروایات کوچک و شخصی است و سودای شناخت کلی ندارد. متن پسا ـ مدرن با جهان واقع هیچ نسبت آیینه گونی ندارد از این رو با مفهوم “مولف” نیز در میفتدد و وجود خالق متن را انکار می‌کند تا بتواند به خود رجوع کند. خواننده‌ی متن پسا ـ مدرن باید از همان ابتدا بداند که نه انعکاس جهان واقع بلکه با بازی آزادانه نشانه‌ها روبه‌روست.
* * *
آیا متن پسامدرن به راستی بازتاب هیچ واقعیتی از جهان خارج نیست؟ آیا اساسا چنین چیزی امکان دارد؟ انکار مولف توسط متن؟!!!
“حرکت از دال(نشانه) به دال ادبیات را به خود ارجاع می‌دهد. یعنی نشانه (دال) ببر به دلیل اشاره‌اش به مدلولی خاص، که تنها به عنوان نشانه بودن مورد استفاده قرار می‌گیرد.”
اما هرقدر هم که ما تلاش کنیم یا اصرار بورزیم، باز هم نشانه “ببر” نشانه‌ی ببر است و این دو ازهم جداشدنی نیستند. “ببر” اگر اشاره‌ای به مدلولی نداشته باشد که دیگر اصلا نشانه نیست. ” فقط به عنوان نشانه بودن”، یعنی چه؟ یک نویسنده‌ی پسامدرن مطمئنن در خلا نمی‌نویسد و علیرغم میل خود هرچه هم که تلاش کند باز هم متن‌اش به نوعی (حتی به شکل تحریف شده) بازتاب جهان خارج و واقعی و همین‌طور بازتاب جایگاه مولف آن است.
می‌توان پرسید که نویسنده پست‌مدرن برای که می‌نویسد؟ هدفش از نوشتن چیست؟ آیا می‌خواهد با مخاطب ارتباط برقرار کند. اگر نمی‌خواهد که نوشتن‌اش کاری هجو و مسخره‌تر از آن به چاپ سپردنش است. اگر واقعیتی وجود ندارد و کل متن ترکیب اوهام و تخیلات است (آن هم نه اوهام و تخیلات ذهن”مولف” چون متن “مولف” را نفی می‌کند!) پس دیگر نکات اشتراکی باقی نمی‌ماند و اگر این زمینه و نقاط مشترک نباشد، رابطه‌ای برقرار نمی‌شود.
شاید گفته شود اگر با قواعد و اصول ادبیات پست‌مدرن آشنایی داشته باشیم آن وقت متون پسا‌مدرن قابل درک می‌شود. اما این حرف قانع کننده‌ نیست چرا که از این مطلب باید نتیجه گرفت که هر هنرمند و یا نویسنده‌ای اثرش را برای هنرمندان و نویسندگان همان رشته و سبک خلق می‌کند.
در آخر یکبار دیگر تزهای نظریه‌پردازان پسامدرن را مرور می‌کنیم: ” متن هیچ نمسبتی با واقعیت ندارد.” ،
هم دنیای متن غیرواقعی است و هم دنیایی که احساس می‌کنیم وجود دارد. شخصیت‌ها بازیگرانی هستند که از کلمات تشکیل شده و در سطرهای متن جای گرفته‌اند.” “عصر پسامدرن امکان هرگونه شناخت یا تغییر را انکار می‌کند.”
جا دارد  پرسیده شود که کجای این تزها نو و مدرن هست. این‌ها ترهاتی کهنه  و منسوخ که بارها و بارها توسط مکاتب ایده‌آلیستی به شکل‌های گوناگون طرح شده‌اند. جمله‌ای از خود این آقایان گویا تر از هر سخنی است:
شاید سخن گفتن از داستان پسامدرنیستی خود لطیفه‌ای توخالی باشد.
بگذارید نگاهی داشته باشیم به مطلبی در روزنامه‌های خیلی سال پیش: پرفسور معروفی مقاله‌ای می‌نویسد و با نام مستعار برای یکی از معتبرترین نشریات پست مدرن می‌فرستد که پس از بررسی چاپ می‌شود. پرفسور مذکور بلافاصله مقاله‌ی دومی می‌نویسد با نام اصلی خود و در آن با دلایل متقن شرح می‌دهد که مقاله‌ی اول او کاملا پوچ و بی‌معنی بوده است، هرچند که از نظر نگارش و جمله‌بندی مو لای درزش نمی‌رفته است. این ماجرا سروصدای بسیاری به پا می‌کند و اعتبار نشریه‌ی پست‌مدرن را زیر سوال می‌برد. در انتهای آن مقاله آدرس سایتی نوشته شده بود که در آن موتوری تعبیه شده(چیزی شبیه یک ژنراتور) که در عرض چند دقیقه مقالات پست‌مدرن تولید می‌کند، فقط کافی است چند واژه‌ی کلیدی از مقاله مورد نظر خود را وارد کنید تا بلافاصله مقاله‌ی پست‌مدرنی در زمینه مورد نظرتان بیرون دهد.