سایه

مایکل هیلمن در کتاب «زنی تنها» می‌آورد: «مسئله این نیست که آیا گلستان نیازهای فروغ را بی‌آنکه او به زبان بیاورد برطرف می‌کرد یا نه اما وابستگی فروغ در مقام زنی شاعر به منابع مالی پدر، شوهر و معشوق باید ناراحت‌کننده و ملال‌آور بوده و هر از گاه موجب تردید او در استقلالش شده باشد».
من با گزارۀ دوم او مخالفم. نخست اینکه، انتشار نامه‌های فروغ به گلستان نشان می‌دهد که او خواسته‌های مالی‌اش را بی‌هیچ پرده‌پوشی به زبان می‌آورد و از گلستان مطالبۀ مالی داشت. ثانیاً، به عقیدۀ من، او نه تنها ناراحتی و ملالی از این نداشت که در کنار گلستان متمتع شود، بلکه آگاهانه و با حساب و کتاب راهی را انتخاب کرده بود تا با خیالی راحت و بدون دغدغۀ معاش شعر بنویسد و سبک زندگی متناسب با آنچه از یک زن روشنفکر در دوران محمدرضاشاه پهلوی انتظار می‌رفت برای خود دست و پا کند. تردیدی هم در وجودش اگر بود، در اواخر عمرش از بین رفته بود.
در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی، زنان زیادی کار می‌کردند و از راه‌های آبرومندانه معاش خود و خانواده‌هایشان را تامین می‌کردندزنان زیادی که با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌داشتند و نه تنها خرج خود و فرزندانشان را می‌دادند، بلکه مهره‌ای از چرخه‌های تولید و سازندگی بودند. هنوز هم هستند. فرخزاد خیاطی بلد بود. ماشین‌نویسی بلد بود، نوشتن بلد بود، با آشنایان و دوستانی که داشت، بدون شغل نمی‌ماند. صدالبته نه شغلی که او را یک‌شبه از پایین شهر به باغی در دروس منتقل کند و کفاف سفرهای اروپایش را بدهدشغلی که به او چهرۀ زنی مستقل و بافرهنگ و مهم‌تر از آن آزادهرا ببخشد. اما انتخابش این نبود. برعکس، بر اساس گفته‌های بعضی از نزدیکانش «خیلی دوست داشت صاحب قانونی آن خانه باشد و از گلستان خواسته بود آن ملک را به نام او کند» (هیلمن، ص ۱۱۸). اگر او، علیرغم عشق میان خودش و گلستان، از این مرد ثروتمند بهرۀ مالی نمی‌برد، اگر در همان آپارتمان کوچک خود می‌ماند و شعرهایش را روی کاغذ کاهی می‌نوشت که به قول خودش ارزان‌تربود و همچنان به گلستان عشق می‌ورزید، اگر مثل شاملو استعداد زبانی‌اش را صرف نوشتن سناریوی فیلمفارسی می‌کرد تا درآمد ناچیزی داشته باشد، اگر مثل هزاران زن دیگر از زنان طبقۀ متوسط تهرانی کار می‌کرد تا استقلال مالی داشته باشد، شاید می‌شد او را به عنوان چهره‌ای که سقف تصوراتش از آزادی زنان محدود به آزادی جنسینبود پذیرفت. اما به قول هیلمن، و به شهادت شاهدان زنده و حتی نامه‌های خودش، هرگز در زندگی‌اش درآمد و استقلال مالی نداشت.
ولی بحث فقط بر سر استقلال مالی نیست. فرخزاد شهرت ادبی‌اش را هم با کمک مردان کسب کرد. این بدین معنی نیست که او بی‌استعداد بوده و با تقلب به جایگاه امروزینش رسیده. حاشاـ که دریای استعداد بود و جوشش و خروش. اما از همان پلۀ نخست شهرت که به شانۀ خدایارتکیه کرد و شعر گناهرا چاپ کرد، تا همان پلۀ آخر که به شانۀ گلستانتکیه کرد، مستقل از مردان نبود و البته داعیۀ سردمداری جنبش آزادی‌خواهی زنان را هم داشت. این پارادوکس البته نادیده ماند و تا امروز نادیده مانده. کسی از او نپرسید چگونه می‌خواهی خواهرانترا بیدار کنی، وقتی هم دستت توی جیب مرد است هم قلمت به او وابسته؟ اگر تکیۀ پروین اعتصامی به پدر روشن‌اندیشش، اعتصام یوسف، را بهانه‌ای می‌کنند برای اینکه بگویند پروین از زمرۀ زنانی بود که زندگی ادبی‌اش را مدیون مردان خانواده‌اش است، خوب است از مردانی که فرخزاد در زندگی ادبی‌اش بدانها تکیه داده بود هم نام ببرند، که هریک به نوعی در قدرت بودند: از شجاع‌الدین شفا که بر دفترش مقدمه نوشت، تا همین ابراهیم گلستان، و حتی پرویز شاپور: مرد بزرگی که حتی پس از آنکه فروغ صراحتاً گفت: «یار من شعر و دلدار من شعر، می روم تا به دست آورم او را» پس از جدایی هم هنوز به او کمک مالی می‌کرد. مرد بزرگی که احمد شاملو هوای تازهاش را به او تقدیم کرد و ستایشی که از صفات انسانی او در تقدیم‌نامه آورده است، برای وصف بزرگی او کافی است.
در این یادداشت کوتاه به چهرۀ ادبی فرخزاد نپرداختم. ارزش ادبی شعرهایش بی‌چون و چراست و جای تک تک سطرهایش روی دو چشم من. فقط خواستم بگویم این شاعر ما، فروغ فرخزاد، زن آزاده‌ای نبود. من زیر پرچم او نمی‌ایستم. زیر پرچم آن زنی می‌ایستم که خورشیدنزده، از خانه بیرون می‌زند تا با نظافت خانه‌های زنان روشنفکر بالای شهر خرج بچه‌های قد و نیمقدش را بدهد و با آبرو بزرگشان کند. زنی که نمی‌فهمد چگونه می‌توان بین شعر و فرزند، شعر را برگزید و همچنان پرچمدار جنبش زنان ایران بود.