نویسندگی و خلق داستان، ذهن روشن و مورد قبول برای نامگذاری هم می طلبد. این نامگذاری فقط در مورد کتابهای ادبی نیست ” اعم از رمان و مجموعه داستان , و حتا نام تک تک داستان ها ” بلکه شامل فیلم و شعر و سایر محصولاتی از این دست نیز می شود.

در کتابهای درسی آن زمان ها نیز آمده بود که در نامگذاری فرزندان خود دقت و توجه داشته باشید، و آینده آن ها را خجلت زده نکنید.
به تدرج ” ولی آهسته و آرام! ” روی نام اول کودکان، دقت بیشتری شد، اما به نام فامیلی توجهی کافی نشد، و کماکان نام فامیل هائی
چون: خانه خراب_ پدر سوخته – عبدالهوا – نیم قداق – بولهوس – چکنه ای – مرده شور زاده – و…رواج داشت ” و دارد “.
در مورد نامگذاری کتابها هم ماجرا همین است. با این تفاوت که، اگر در مورد اول با والدینی بی سواد و بی اعتنا به آینده کودکان رو برو بودیم ، در مورد دوم ” نامگذاری آثار ادبی ” با روشنفکرانی دوآتشه و پست مدرن مواجه ایم. این اساتید برای جلب توجه بیشتر و احتمالن برای خود نمائی، و اینکه بگویند ما: نوآوریم و یا ما ” یکه و نخبه ایم ” اسامی که گاه چندش آور و حتا بی معنی و گاه نامربوط، روی آثار
خود می گذلرند، از بردن ببر گَل منار، تا در هم ریختن دستور زبان همچون ” وقتم کن که بگذرم ” و بسیار نامهای ثقیل دیگر.. و اشکال تداوم این ( بی ذوقی ها ) در این است که گروهی پای منبری می کنند و این کج سلیقگی ها را عین
ذوق و حتا ( خوش ذوقی ) می نامند. و بدین ترتیب آب به آسیاب آنها می ریزند.

جامعه روشنفکری ما، به غایت محدود و غیر بالنده است. و در دایره بسته نسل ها ” از اول تا نمی دانم چندم ” حصار بندی شده است. و هر نسل بدون توجه به اصل، بیشتر در فکر به به و چه چه خرد کردن برای هم هستند. و توجهی به تلاش سایرین ندارند. ار یک طرف،  و انگشت شمار ی برج عاج نشینانی که جز خود دیگری را نمی بینند، و همچون آینه تاب آه ندارند.
پاره ای به دیرک چتر قدرت چسبیده اند و ضمن ارتزاق، جان به ساحل امن می کشند. و عده ای هم از بیم همین قدرت مثل بید می لرزند.
و در این وانفسا، ” ارشاد ” هم به قتل و عام کتاب، و کتاب نویس! مشغول است. و همراه با  سابر عمله های عذاب و کوچبدال های ریز و درشت، ریشه کنی می کند.

مگر نه آن کس که خوب و صحیح، و در راه اعتلای ادیبات گام بر می دارد، ” بی توجه به عدد نسلش ” بایستی مورد احترام و حمایت باشد. ولی می بینیم که متاسفانه چنین نیست، و همین ” نیست ” است که فرصت رسیدن به مسائل اساسی از جمله نقد نامگذاری را از قلم به دستان ما گرفته است.

  هزار و چهارصد سال است که با هویت ایرانی در ستیز هستند، و می بینیم که در بیست و هشت، بیست و نه سال اخیر چه تاختی بر داشته اند و چگونه بخصوص با نامهای فارسی در ستیز هستند، و به بهانه اسلام، اسامی عربی را دارند تحمیل می کنند و با کشاندن آن به کتاب های درسی هویت ما را به بازی گرفته اند.  و می بینیم که پاره ای از مردم با قبول ای نامها چگونه عملن هم پیاله آنها می شوند.
اگر روشنفکران خودی نشان می دادند، و ایستادگی می کردند، متجاوزین چنین سهل نمی تازیدند. در حایکه پاره ای از آنها حتا در مورد نامگذاری آثار خود گرفتاری دارند. و اینجاست که باز باید بگوئیم:

از ماست که بر ماست.