امروز با دیدن این صحنه ها  در فیلم ، بغضم سر کش و پریشان شده بود ، هر چه می کردم جلویش  را بگیرم  نمی شد که نمی شد !  و من در گوشه و کنار ذهنم به تاریخچه زندگی  پر بارش تا روز سفر او  به دیار دیگر فکر می کردم  ، وید یوی ذهنی ام را مرور می کنم   ، مال سال ها پیش است ، اما أبدا خاک نگرفته   و کهنه و پاک  شده نیست ، روشن و شفاف  است ، و با دیدنش ده  ها پرسش  به ذهنم خطور می کند

با همان احساس اندوه رو به همسرم ” محمد احمد پناهی ”  گفتم میدانی چه شده ؟ ! گفت نه  تو بگو  ، گفتم ادبیات سرزمینمان وزنه با ارزشی را از دست داد ،خانم توران میر هادی رفت ، منظورم رافهمید و صورتش در هم رفت ، گفتم پیامی برای جامعه فرهنگ و ادب داری ؟؟؟ با ناتوانی سری به علامت مثبت تکان داد و من منتظر شدم  ، او با  صدای گرفته و بیانی نه چندان واضح این شعر را خواند و سکوت کرد :

“به دل گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد

 دریغا من شدم آخر دریغا گوی خاقانی  .

و به من نگاه کرد ، من از روزهایی برایش گفتم که

من و او   دغدغه ثبت نام فرزندمان    را  برای اولین مدرسه اش داشتیم ، و روزهای زیادی  جستجو و گشت و گذار کردیم و پیگیر شدیم تا بهترین ها را پیدا کنیم ،  سر انجام  خود را درمقابل

چهره دلپذیر و شیرین   ” توران میر هادی ” یافتیم  او با لبخند ی که در پشت آن آرامشی صمیمانه  موج میزد و رنگ زیبایی به صورتش داده بود ، به ما نگاه کرد ، آن وقت ها هنوز مادر ادبیات کودکان نخوانده بودندش ، ولی حالا که فکر می کنم گویا او از  همان کودکی این جنم  در وجودش نقش بسته بود ، این را در گفتار و رفتار و منش او می توانستیم درک کنیم

گپ و گفتی صمیمانه با ما برقرار کرد و از بابت آشنایی

 ابراز خوشحالی داشت ، توضیح آخرش  اشاره به جمعیت بیش از حد مجاز کودکان  در مدرسه اش بود و  از ثبت نام عذر خواست ،

صداقتش را با دل و جان پذیرفتیم ، اما از آن پس مریدش بودیم  و کارهای او را دنبال می کردیم ، و شورای کتاب را شناختیم ، وقتی خانم احمدی اورا به موسسه دعوت می کرد ،حس قشنگی  بود در پای صحبتش  نشستن و عمق حرف هایش را فهمیدن ، امروز این ویدیو که در مراسم خدا حافظی با او تهیه شده ،  مرا باز هم بیش از پیش منقلب کرد

نگاه کنید به آن دست هایی که بر سر کودکانمان با چه عطوفتی گل می نشاند و در لابلای لبخند هایش شک ندارم کلمات زیبایی نثار این نونهالان می کند  و عشق را در عمق دلشان  می نشاند ، زیرا که  به اعتقاد او ، درس ها  نه فقط در پشت میز و نیمکت بلکه در  مرام معلمی مادر گونه  خالص و بی مدعایش نهفته بود ،

امروز با خودم فکر می کردم  با افتخارات مان  چه می کنیم و چگونه  هریک از آنان سر در گریبان و در گوشه و کنار این جهان رها شده اند  و پایه های فرهنگ و ادب و اخلاق  به دوش چه کسانی  سنگینی می کند و نفس بر شده است، چه وقت  قدر ومنزلتشان را   باید شناخت ،    توران میرهادی  رفت اما آثار و  رد پایش باز هم به وسیله همین دوستداران تجلیل می شود و مقام و مرتبه اش در دل تاریخ  این سر زمین خوش نشسته است ، درود به روانش و سپاس از  همه قدر شناسان .

,