شماره‌ی ناشناس/ آرش آذرپناه/ نشر نیماژ
یک وبلاگ برای روز تولد
زبان مخفی و اصطلاحات رایج بین تین‌ایجرها، زبانی است که آذردخت بهرامی در رمان «سوتیکده‌ی سعادت، پِرشیَن‌فامیلز، دات‌کام» از آن استفاده کرده تا زندگی دختری پشت‌کنکوری را در خانواده‌ای آشفته، از زبان این دختر بازگوید. «سوتیکده‌ی سعادت…» به لحاظ کاربرد زبان و اصطلاحات تین‌ایجری، در قیاس با نمونه‌هایی مشابه، رمانی موفق‌تر است چرا که آذردخت بهرامی در این رمان هم زمینه و بستر مناسب و درستی را برای استفاده از این زبان مهیا کرده و هم این زبان را به نحوی گسترده‌تر و متنوع‌تر از برخی نویسندگان دیگری که به چنین زبانی نوشته یا به آن ناخنکی زده‌اند، به‌کار برده است. راوی رمان «سوتیکده‌ی سعادت…»، دختری است پشت کنکور، در خانه‌ای شلوغ با پدری که دو زن در خانه دارد و البته زنانی دیگر در اقصا نقاط عالم. پدر، مدیر یک آژانس حمل بار است و به قول راوی «هفت‌ هشت ده‌تا هندوانه‌ی دیگر را با یک دستش حمل می‌کند». خودش بیشتر اوقات خانه نیست و گاه برای لاپوشانی دسته‌گل‌هایی که به آب می‌دهد و پیشبرد مخفی‌کاری‌هایش از راوی کمک می‌گیرد اما در نهایت به همه، و از جمله به راوی که خود را سوگلی پدر می‌پندارد، نارو می‌زند. وضع مالی خانواده راوی خوب، اما شیوه زندگی‌شان ماقبل تاریخی است. در خانه، تمام امکانات رفاهی، به تک‌پسر کوچک خانواده که راوی به کنایه شازده خطابش می‌کند – کنایه‌ای که در ادامه می‌بینیم دلالتی تاریخی هم پیدا می‌کند – تعلق می‌گیرد و دخترها از امکانات محروم‌اند. شخصی به‌نام پیتر از آن سر دنیا برای تولد راوی وبلاگی طراحی کرده است. راوی پست‌های وبلاگش را با به التماس قرض‌گرفتن لپ‌تاپ برادر و یا در کافی‌نت می‌نویسد. کل رمان از طریق همین پست‌ها روایت می‌شود. همه‌چیز مهیا است تا قصه‌ای وبلاگی با تمام مختصاتی که چنین قصه‌ای می‌تواند داشته باشد شکل بگیرد. مشکل اما این‌جاست که نویسنده در این رمان از تمام ظرفیت‌هایی که بسترشان در رمان به‌خوبی مهیاست استفاده نمی‌کند و بیشتر روی ظرفیت زبانی این بستر متمرکز می‌ماند و دیگر ظرفیت‌های آن را وا‌می‌نهد. راوی غیر قابل اعتماد و داستانی که بر اساس حضور چنین راوی‌ای می‌توانست شکل بگیرد از جمله ظرفیت‌هایی است که در چنین بستر روایی وجود دارد و می‌شد با آن کارها کرد. البته رگه‌هایی از غیرقابل‌اعتماد‌بودن در راوی هست اما نه آن‌قدر که طرح و توطئه‌ای پیچیده بر اساس آن شکل بگیرد و هویت و روابط آدم‌ها از اساس دستخوش بحران شود. فضای مجازی عرصه‌ای است مهیا برای شکل‌گیری روابط کاذب، هویت‌های جعلی و رسوخ این جعلیات به زندگی واقعی و بحرانی‌شدن واقعیت از طریق این مجاز. با توجه به زندگی پنهانی پدر راوی و از جایی به بعد مفقودشدن او، می‌شد قصه‌ای معما‌گونه بر پایه چنین بستری ساخت. اما رمان به جای خلق چنین قصه‌ای به روایت صحنه‌هایی از زندگی پرکشمکش و شلوغ این خانواده می‌پردازد، به قصد طرح بحرانی اجتماعی و فقر فرهنگی. درواقع می‌توان گفت که پیشی‌گرفتن همین قصد بر قصه، یکی از عواملی است که به رمان آسیب رسانده است و از همین‌روست که از کنایه ظریف رمان به بربادرفتن نهایی اموال و اشیاء خانه توسط برادر راوی، که «شازده» خطاب می‌شود، استفاده‌ای درخور نمی‌شود. «شازده» خطاب‌کردن پسر بی‌عرضه‌ای که در غیاب پدر، اموال خانه را به ثمن بخس می‌فروشد کنایه‌ای است ظریف که معنای قجری لقب «شازده» را تداعی می‌کند اما این کنایه، نشکفته می‌پژمرد و آن‌قدر بسط نمی‌یابد تا رمان را از لایه‌ای پنهان در زیر لایه‌ ظاهری‌اش برخوردار کند.