این نوشته وسیله ئی میل دریافت شده است…سخنی از دل بر آمده است.
————————————————————–
ما در مورد کتاب و نویسنده و بطور کلی ادبیات، پس ازانقلاب و این مهاجرت بسیار گسترده، علاوه بر درد ” نخواندن ” و بی علاقگی و کم حوصلگی در این مورد، گرفتار شکاف بزرگی نیز هستیم که بین بخصوص روشنفکران مقیم ایران، و آنها که بهر دلیل به خارج آمده اند ایجاد شده است.
این ها که در خارج هستند از تحولات و رخداد های ادبی درون و کتاب ها و نویسندگان جدید آگاهی چندانی ندارند و آنها که در داخلند، از این هم بدتر، ضمن بی اطلاعی از این گونه تحولات در خارج، خود را تافته جدا بافته هم می دانند و نمی دانند که چه آثار و نویسندگانی که بهر حال ایرانی هستند در خارج وجود دارند. در حالیکه با کمترین توجه می توان پی برد که از هر ملتی چه نویسندگان قدری در خارج از کشورشان چه قدی آراسته اند..
براین بی توجهی و بی اطلاعی بایستی سانسور راهم اضافه کر که حتا شامل پست و نرساندن کتاب ها و مطالب ادبی نیز می شود.
ادبیات چون نهالی است که رشد روزانه و در تمام فصول دارد، و اینک هم در ایران و هم در خارج نویسندگان صاحب سبکی خود را نشان داده اند در حالیکه با یکدیگر آشنا نیستند و از آثار خود تا آن حد بی خبرند که نام کتاب های هم را نمی دانند.
وقتی از نویسندگان داخل ایران در مورد نویسندگان خارج از کشور پرسش می شود یا نمی دانند یا اسامی را که سالهاست در گذشته اند چون جمالزاده را بر زبان می آورند ، بهر حال از نویسندگان
جدید و آثارشان آگاهی ندارند. و اگر بهشان بر نخورد بیشتر خود را می شناسند و چون بهر حال از امکانات ایران برخوردارند و صحبت هائی که در مورشان می شود هوائیشان می کنند و کسی را جز خودشان نمی بینند با کلی خود شیفتگی.
ما در حقیقت بایستی با هم باشیم و هر کداممان این حق را به همه نویسندگان دیگر بدهیم که در راه اعتلای ادبیات ما تلاش می کنند.
درست است فیلترینگ که طرفند حضرات است برای عزیزان درون ایجاد سد کرده است ولی اولن به طروق مختلف می توان بر آن فائق آمد، و دیگر اینکه نباید دل را به هندوانه های زیر بغل خوش کرد و گذاشت کبر وجودمان را تسخیر کند. نام نمی برم ولی می دانم که خودشان می دانند.
و نویسندگان برون بخصوص آن ها که گذشته ای داشته اند ” و متاسفانه مثل جای آبله در چهره شان ماندگار شده است ” هنوز آن باد را حفظ کرده اند و هر نوشته ای را یا نمی خوانند، یا با دنیائی تفرعن
به آن نگاه می کنند و اگر هم بهر دلیل خواستند در مورد آن حرف بزنند ادبیات بدی را به کار می گیرند.
یکپارچگی و با هم بودن و از کار های یکدیگر مطلع شدن و در ارتباط پستی و ئی میلی بودن ادبیات ما را بارور، وکار آمد می کند. بهمانگونه که در سایر کشور ها جاری است. مگر می شود مردم و نویسندگان درون کشور ” چک ” و مردم پراکنده این کشوردر سراسر دنیا از حضور و آثار ” میلان کوندرا ” بی اطلاع باشند و یا با نام و آثار ” واسلاو هاول ” آشنا نباشند؟
آیا در رابط با دوستداران ادبیات، ابرانی ها چه در درون و چه در بیرون چنین آگاهی از هم دارند؟
می پرسم: چه تعدادی می دانند که ما نویسنده خوبی بنام ” فریبا وفی ” و بسیاری چون او را در ایران داریم؟ و یا آثارشان را به نام می شناسیم؟ ” از خیر خوانده شدن آنها می گذرم ”
و چه تعدادی در درون ایران می دانند که در خارج از کشور، شعرائی چون ” خسرو باقر پوریا عیدی نعمتی ” و بسیاری دیگر را داریم، و با کار هایشن آشنا هستند؟
ما باهم بیگانه ایم، ویا متاسفانه جز خودمان را قبول نداریم و در برج تفرعن خود محبوس تکبریم؟ بیشتر مان چون خاله سوسکه فقط قربان دست و پای بلورین!! خود می رویم.
این گویا بشکلی از قدیم و ندیم وجود داشته است. شما هیچ گونه اشارهای نه از سوی ” حافظ ” در مورد ” عبید ” می یابید و نه در آثار ” عبید ” از حافظ در حالیکه هم زمان بوده اند.
این را از این جهت عنوان کردم که شاید برحسب تصادف این بار ” برود میخ آهنین در سنگ “