استاد احمد قندهاری تعدادی از یاد داشت های خود را در اختیار گذرگاه قرار داده است که از این بابت عمیقن از ایشان سپاسگزاریم. و با اجازه  در هر شماره گذرگاه سری به آن ها می زنیم و در این شماره می رویم سراغ
یادشت ۱ ایشان
یاد داشت ۱
————-

ahmad1

یاد داشت ۱ از احمد قندهاری
دوستی داشتم که در کلاس هفتم و هشتم آن زمانها با هم همکلاس بودیم. نامش حسین بود. حسین در دروس ریا ضی ضعیف بود. بخصوس مبحث در صد را نمی فهمید. برای مثال نمی توانست بفهمد که ۳۰ در صد ۸۰ تومان میشود ۲۴ تومان. با لاخره تحصیل را رها کرد و رفت توی بازار شاگرد مغازه ای شد. من این دوست را ندیدم تا سال ۱۳۷۶ که در خیابان کریمخان یکدیگر را دیدیم. پس از روبوسی و حال و احوال از کار یکدیگر جویا شدیم. من گفتم که سالهاست تدریس میکنم. حسین گفت که من از چین و اندونزی جنس وارد می کنم. پرسیدم اوضاع چطوره گفت خیلی خوبه پرسیدم راضی هستی گفت بله وادامه داد که من اجناس وارد شده را با حدود ۳۰ در صد سود می فروشم. بلافاصله به یاد سالهای دبیرستان افتادم پرسیدم یعنی چقدر می فروشی؟ گفت ببین من یک جنس را مثلا ۱۰۰ تومان می خرم آنوقت ۳۰ در صد میکشم روش می فروشم ۴۰۰ تومان. به سختی جلوی خنده ام را گرفتم. پس از رد و بدل کردن شماره تلفن حسین آقا از من دعوت کرد که تعطیلات آخر هفته به باغ سیب ۵ هکتاراش به دماوند بروم. آدرس منزلش را هم داد که خانه ای ۲۰۰۰ متری در نیاوران بود. پس از خدا حافظی خنده ی تلخی کردم وبا خود گفتم هنوز هم در صد را نفهمیده ولی راحت تر از هر تحصیل کرده ای زندگی میکند.
اسد الله عسگراولادی اهل تهران  است و چه کسی است که او را نشناسد. او هم از ابتا شاگرد یکی از مغازه های بازار بود. بر اساس روایتی ایشان در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بین المللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیان نشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق بازرگانی چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق)اگر اجازه می دهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم
این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!
او از اعضای بنام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. چند هفته قبل هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانک ها را نخریده ، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است.
ما خانوادهای متوسط یا پائین دست به این علت دنبال تحصیل میرویم تا یک زندگی نسبتا راحتی داشته باشیم. این تحصیل ما بخاطر علاقه به علم و دانش نیست. کاش همه ی دبیران ادبیات این خاطره را بخوانند و دیگر هرگز موضوع بی معنی علم بهتر است یا ثروت را به عنوان موضوع انشاء در کلاس ها مطرح نکنند.