تازه از خواب برخاسته بودم، رفتم سراغ لپ تاپم، طبق معمول اول رفتم سراغ ئی میل هایم دیدم هیچ میلی ندارم، بی سابقه بود. هر روز این موقع حد اقل با بیش از سیصد چهارصد ئی میل روبرو می شدم، ” البته بیش از نود درصد آنها تبلیغاتی و یا چرت و پرت بودند ”
با تعجب به خودم گفتم:
” چرا؟ چه شده؟ ”
اعتراف می کنم که اطلاع چندانی ار مشکلات تکنیکی کمپیوتر ندارم، در فکر بودم که کاردان این مسائل را خبر کنم ” البته بعد از مدتی که با تکیه به اطلاعات ناقصم با آن ور رفته بودم و بی نتیجه ” نمی دانم چرا رفتم سراغ گذرگاه، بهتم زد وقتی که دیدم گذرگاهی وجود ندارد. چنا نکه گوئی هر گز وجود نداشته است. با کمی بهت دست بدامان تکنیسینی که همیشه به دادم می رسد شدم، آمد و با یک کلیک آه از نهادم در آورد:
” گذرگاه را هک کرده اند ”
” چی ؟ هک کرده اند یعنی چه؟ چرا؟ کی؟ ”
” یعنی دیگر گذرگاهی وجود ندارد. ”
ساکت نگاهش کردم. و در فکرم گذشت:
” یعنی چهارده سال تلاش و فعالیت و زحمت و…از بین رفت ”
بغضی بی اراده راه گلویم را گرفت، احساس کردم دارم خفه می شوم.
جسدی هم روی دستم نبود که به خاک بسپارمش تا یادگاری ازش برایم باقی بماند. از صندلی برخاستم و خودم روی مبل ولو کردم .
” نگران نباش بگذار فکر کنم ببینم از کجا شروع کنم. البته اگر موفق شدم بایستی چنان پاس ورد مشکلی برای ورود به گذرگاه بگذارم که خودت هم جزبا کپی پیست نتوانی وارد شوی تا در آینده بسادگی نتوانند هکش کنند.”
رفتم از کتابخانه کوچولویم کتابی بر داشتم و خودم را به خواندن مشغول کردم تا ببینم چکار می تواند بکند. ولی مگر توانستم کتاب بخوانم. همه ی هواسم به او و حرکات عضلات صورتش بود که با هر کاری تغییرات محسوسی داشت. یکی دو بار هم با خودش بلند بلند حرف زد، و من فکر کردم با من است.
دیدم تلفن را گرفت و با کسی شروع کرد به صحبت کردن:
” پاسخ هائی که به دو ئی میل من دادید معلوم کرد که یا من در ئی میل هایم نتوانسته ام دردم را درست توضیح بدهم یا شما درست توجه نکرده اید.
گذرگاه را هک کرده اند و اگر شما کمک نکنید و از کپی که دارید آن را بر نگردانید، گذرگاهی دیگر وجود نخواهد داشت و شما یکی از قدیمی ترین مشتری های خود را از دست می دهید…و نالید
” گذرگاه حیف است ”
و پس از چنین ساعت نا امیدی و دلهره بالاخره تشکیلان سرویس دهنده غیرت کرد و دوباره چشمانم را به دیدار گذرگاه نورانی کرد.
مانده بود که ئی میل ندارم. باور نمی کردم درست کردن آن ها بیش از ماجرای هک کار دشته باشد.
و حالا از همه ی مخاطبان نازنین و بزرگوار که در این فاصله کوتاه ناراحت شده اند کلاه از سر بر داشته پوزش می خواهم، هرچند مقصر نبوده ام.
می دانم که بالا خره روزی گذرگاه نخواهد بود و مثل هر چیز دیگر پایان خواهد گرفت اما تا آنموقع دلم نمی خواست مقهور شوم