متن سخنرانی من در نشست دوستان در شهر اوکویل در روز ۱۲ دسامبر ۲۰۱۵

از دیدگاه من، مشکل بنیانی کمی فروش کتاب در کمبود خواننده است.

امروز کمی در مورد کتاب، و بخصوص کتاب‏خوانی و کم ‏بود آن که تاثیر منفی حیرت‏انگیزی بر رشد ادبیات ما دارد با اشاره به ارقام با شما درددل می‏کنم.
اجازه بدهید بگویم که بخصوص ادبیات ما، بخاطر کمی شوق خواندن، گرفتار “درد باریک” است و هر روز بیشتر تکیده می شود.
در برابر، کتاب و رغبت و میل چشمگیر خواندن در غرب هر روز پروارتر و سرحال‏تر می‏شود. و این بیماری ادبیات ما درمان نمی‏شود مگر بهر شکل عزیزان، روی‏کرد مناسبی به کتاب‏خوانی بیابند.
در حقیت هم درد و هم درمان از یک جا نشئت می‏گیرد.
به قول حافظ
” دردم از یار است و درمان نیز هم ”
صائب تبریزی شاعر بلند آوازه‏ی کلاسیک قرن یازدهم ما در بیتی زیبا می‏گوید:
” روزی که برف سرخ بیارد از آسمان
بخت سیاه اهل هنر سبز می ‏شود ”
و این سیاهی بخت هنرمندان، بخصوص نویسندگان و به ویژه داستان‏نویسان، آنگاه به سوی سبز شدن می‏رود که شوق خواندن در بین با سوادها گسترش لازم را بیابد.
چون برف سرخ که، هر گز نخواهد بارید، ولی می‏توان امیدوار بود که رغبت و میل به خواندن بتدریج به یک نیاز برای آبیاری روح و روان تبدیل شود، و کار باریدن برف سرخ را برای سبز کردن بخت اهل هنر به ارمغان بیاورد، کما اینکه سبزی بخت هنرمندان در غرب بدون باریدن برف سرخ حاصل شده است.
در اینجا، حتمن توجه داشته‏اید که در قطارهای مترو و بین‏شهری، در اتوبوس‏ها، در پروازهای هوائی، در اتاق‏های انتظار، در پارک‏ها، و به هنگام خواب، کتاب می‏خوانند. خواندن در این دیار بصورت یک نیاز درآمده است. و بهمین سبب کتابها با شمارگان بسیار بالا، صدهزار تا یک میلیون جلد چاپ می‏شود.
و اگر در این میان به قول معروف بزند و کتابی “بست سلر” بشود، یعنی توجه تعداد بیشتری خواننده را جلب کند، حکایتی دیگر خواهد شد.
بهتر است بدانید که هیچ ربطی بین ارقام فروش کتاب در غرب و کتابهای فارسی وجود ندارد.
چون در فرهنگ این‏ها خواندن کتاب نهادینه شده است.
برای درک و دریافت بیشتر نگاهی کوتاهی دارم به ارقام چاپ و خواندن کتاب در غرب و در ایران و یا بطور کلی کتاب هائی که به زبان فارسی نوشته می شود.

* کتاب رازداوینچی ” The Davinci code ” نوشته ” دن براون ” از بدو انتشار تا حالا ۸۰ میلیون فروش داشته است. ممنون می شوم چنانچه به ارقام توجه بیشتری داشت باشید
*ناتور دشت، نوشته دیوید سالینجرتا کنون ۶۵ میلیون فروش داشته است.
*کیمیا گر، نوشته پائولو کوئلیو نویسنده پرتقالی زبان اهل برزیل از بدو انتشارتا کنون ۶۵ میلیون فروش داشته است.
* لولیتا نوشته ولادیمیرناباکوف روسی الاصل که بعدن مقیم آمریکا شد از بدو انتشار تا کنون ۵۰ میلیون فروش داشته است.
البته من شخصن نظر خوبی به این کتاب که این همه فروش داشته است ندارم.
از کتاب های دیگری که حتا بیشتر فروش داشته اند مثل هری پاتر نوشته خانم جوان رولینگ که مجموع آنها نزدیک به ۱۵۰ میلیون جلد فروش داشته اند حرفی نمی گویم.

و حالا به وضع فروش کتاب در ایران توجه کنید.
متاسفانه اطلاع منظم و درستی از آمار فروش کتاب های فارسی نداریم جز از طریق نگاه به دفعاتی که تجدید چاپ شده اند که آن هم شور بختانه صداقتی را در خود ندارد. چون بعضی از ناشران برای ایجاد ترغیب دروغین در اعلام دفعات تجدید چاپ صادقانه رفتار نمی کنند.
با این همه بر پایه اطلاعای جسته گریخته می توانیم بگوئیم که این چند کتاب بیشترین دفعات تجدید چاپ را داشت اند.
بامداد خمار نوشته فتانه حاج سید جوادی
پریچهر نوشته مرتضا مؤب پور
چراغ ها را من خاموش می کنم نوشته زویا پیرزاد
جای خالی سلوچ نوشته محمود دولت آبادی
هم خونه نوشته مریم ریاحی
دالان بهشت نوشته نازی صفوی
کافه پیانو نوشته فرهاد جعفری…که به نشر چشمه پس فرستاده شد
و سری کتاب های زنده یاد فهیمه رحیمی
یکی بود یکی نبود نوشته جمال زاده
و به یقین هیچکدام در نهایت از بدو انتشار و با توجه به دفعات چاپ بیش از ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار جلد چاپ نشده اند.
و این ارقام نشان می دهد که چه فاصله زیادی با انتشار و استقبال مردم در غرب از کتاب داریم.
بد نیست به این آمار که گویای دیگری است از وضع تاسف بار خواندن کتاب در کشورمان دقت کنید.
امار بر پایه زمانی است که هر فرد در روز صرف خواندن می کند توجه کنید بسیار هوشدار دهنده است.
هر فرد ژاپنی در روز ۵۰ دقیقه مطالعه می کند
در فنلاند ۴۴ دقیقه
نروژ ۳۹ دقیقه
آلمان ۳۶ دقیقه
هلند ۳۱ دقیقه
سوئد ۳۱ دقیقه
لهستان ۲۵ دقیقه
انگلیس ۲۱ دقیقه
فرانسه و آمریکا هر یک ۲۰ دقیقه
بلغارستان ۱۵ دقیقه
….
ایران کمتر از ۲ دقیقه
و این دهان باز فاجعه را به خوبی می نماید
دو علت عمده چنین وضعی در ایران است.
یکی و مهمترینش این است که در غرب کودکان را از سطح کودکستان با خواندن آشنا می کنند. ولی در کشور ما در کلاس های ۴۰- ۵۰ نفری فرصت چنین کاری نیست، ضمن اینکه از بنیان در برنامه آموزش و پرورش نیز درنطر گرفته نشده است.
و علت دوم بیداد سانسور است که همیشه با ما بوده است و متاسفانه در هردو رژیم.
و حالا چنان است که باور کردنی نیست.
قضیه بشکن …علی اشرف درویشیان
و قضیه سینه…دست رد به سینه او زد
مردم نمی خواهند کتابی را که سلاخی شده وزارت ارشاد است وزارتی که در حقیقت وزارت قیم برای مردمی است که گمان می کنند صغیرند. با همه این ها نتیجه می گیریم
نتیجه می‏گیریم که در اینجا نویسندگی یک شغل است و نویسندگان با کاری دیگر امرار معاش نمی‏کنند. نویسندگان به کمک گستردگی طیف خواننده و چاپ بالای هر کتابشان بسیار مرفه هستند. و بر همین پایه ناشران نیز بسیار روبراهند. و در مجموع ادبیات در غرب همیشه در فصل بهار پرسه می‏زند.
در حالیکه نویسندگان ما حتمن برای گذران زندگی بایستی به کاری مشغول باشند و بر پایه عشق و علاقه در فرصت‏هائی که برایشان پیش می‏آید بنویسند.
ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا.
می گویند این توجه حیرت‏انگیز به کتابها در این سوی دنیا بخاطر زبان اول بودن انگلیسی و زبانهای زنده‏ی اسپانیائی و فرانسوی و آلمانی است که در ادبیات اینجا به کار برده می‏شود، که البته نظر و حرفی درست است.
ولی همانطور که می‏دانید بنا به روایات مختلف بین ۳ تا ۶ میلیون ایرانی که تقریبن همه هم با سواد هستند در خارج از ایران زندگی می‏کنند. ولی همه کتابهائی که طی این سالها در خارج منتشر شده است شمارگانی بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ داشته‏اند. و طی چندین سالی که از انتشارشان می‏گذرد هنوز موجودی دارند.
در ایران نیز با وجود ۷۰ تا ۷۵ میلیون جمعیت که اکثرن هم با سواد هستند آمار آنی است که می دانید .
یکی ازپایه‏های پایداری یک ملت ادبیات آن است، که هم بانی و باعث شهرتش می‏شود و هم غنای فرهنگیش را می‏نمایاند. بالنده بودن ادبیات هر کشور، حتا اگر زبانش بین‏المللی نباشد مرز ها را درهم می‏کوبد.
مگر گوته فیلسوف آلمانی با احترام از حافظ یاد نکرده است.
مگر خیام و مولانا و هدایت معرف ایران نبوده‏اند.
درمان همان است که گفتم ما خواندن را جدی نگرفته‎‏ایم در حالیکه اگر قدری از توجهی که به تغذیه جسم خود داریم به تغذیه روح و روان خود هم داشتیم، در بر این پاشنه‏ی کند و زنگ زده‏ای که می‏چرخد، نمی‏چرخید و روغن‏کاری می‏شد.
در این مورد حرف بسیار است…. تو خود حدیث مفصل بخوان از این
مجمل”