ساعت ۷ صبح روز سیزدهم فروردین ماه سال ۱۳۷۴ پس از یک شب بی خوابی و معطلی در فرودگاه مهر آباد ،وبدنبال چندین ماه تلاش خسته کننده، سرانجام هواپیما ایران ایر بسوی امستردام پرواز کرد تا از آنجا به کشور کانادا بروم.
پس از ۱۹ ساعت پرواز با مدت زمان انتظار در فرودگاه امستردام غروب آفتاب به شهر تورنتو رسیدم . میزبان خوبم با دختر مهربانش در فرودگاه به اسقبالم آمده بودند. پذیرائی او وخانواده خونگرمش در مدت اقامت من درکانادا ،ازبیادماندنی ترین خاطرات زندگی من است.
حالا در کانادا هستم،
سرزمین رویاها وبهشت برین در خیال آنانی که هنوز قدم به این سرزمین نگذاشته اند.چگونه جائی است؟
امیدوارم بتوانم آنچه راکه دیده ام و دیدگاهایم  را  که حاصل هفت ماه اقامت من در این کشور است ، به رشته تحریر درآورم.
کانادا دومین کشورجهان از نظروسعت ، دارای ۱۲ استان وبیش از ۵۰ شهر کوچک وبزرگ است جمعیتی حدود ۳۰ ملیون نفر دارد، اختلاف ساعت بین دو نقطه شرقی وغربی آن ۵ ساعت است. انبار گندم جهان لقب دارد، و جزء هفت کشور صنعتی دنیا است.
در اینجا بد نیست بدانید که راندمان کاری مردم کانادا طبق برآورد های جهانی ،ازبالاترین هاست ، رقمی حدود ۵ ساعت در روز است
که در ایران ما روزی ۲۰ دقیقه است. چرا؟
در اینجا اکثر شاغلین را نشسته سرکار نمی بینید. فروشندگان، صندوق دارها ، سرکارگران ، صاحب کاران ،کارمندان در برخی ادارات وبانکها، حتی مدیران رستورانها سر کار نمی نشینند.
بسیاری ازفروشگاهها روزی۱۴ ساعت حتی درروزهای تعطیل باز هستند .بعضی از فروشگاههای مواد غذائی بطور ۲۴ ساعته کار میکنند.
در هر جامعه نصف ویا بیشتر جمعیت را زنان تشکیل میدهند.
در جوامع غربی وبویژه آنچه که من در اینجا دیدم، زنان نقش اساسی در بازار کار وفعالیت های اجتماعی ،پا به پای مردان دارند.
من زنان زیادی را دیدم که در جاده سازی، رانندگی لودر ونصب بلوک های سیمانی اطراف جاده ها با مردان همکاری میکردند.
وگویا سن باز نشستگی بستگی به توان آنان دارد، چرا که من زنان ومردان بالای ۶۰ سال زیادی را دیدم که راننده اتوبوس های شهری وبین شهری بودند.
من اینها را دلایل مهم بالا بودن راندمان کاری مردم کانادا میدانم.
البته هر کس موظف است کاری که میکند ،درست انجام دهد.
در سر کار فرصتی برای حرفهای اضافی زدن ،صرف چای یا قهوه بجز در تایم های کوتاه استراحت ندارند.
صبح باید سریع به محل کاررفته وبعد ازپایان کار برگردند. در ایستگاه اتوبوس یا مترو همه تقریبا تند راه میروند و دربین راه اکثرن روزنامه یا کتاب میخوانند. انسان تبدیل به ماشین میشود و یک ماشین نباید باز دهی منفی داشته باشد ، حتی اگر دست کارگری که با ماشین کار میکند زیر چرخهای ماشین برود، بلافاصله کارگر دیگر باید جای او را بگیرد ومسئول رساندن کارگرمجروح به بیمارستان کس دیگری است ،همکار بغل دستی اش با نگاه غم انگیز بدرقه اش میکند.شاید این تداعی من را برگرفته از فیلم مشهور «چارلی چاپلین» با نام «عصر جدید» بدانید ،اما در دنیای سرمایه داری باید اینگونه باشد تا راندمان کاری بالا بماند. در اینجا دلار حرف اول را میزند وحاکم مطلق بر همه زندگی است ،هرکس باید دلار بدست بیاورد تا بتواند بیل های ( همان قبض های خودمان )آب وبرق وتلفن را که همه ماهه بدستتش میرسد پرداخت کند.تاخیر در پرداخت اجاره ،اخراج را بدنبال دارد . البته این چیزی است که در هر جای دیگر جهان هم که زندگی کنی به همین گونه است. حاکمیت دلار دوست وآشنا نمی شناسد، بیزینس باید بچرخد ودر این چرخش هر چه له شد،شد.
مالیات در کشورهای سرمایه داری یک تراژدی است . در اینجا شما هر چه از فروشگاها بجز مواد غذائی که میخری ، مالیات یا بقول خودشان تکس را همراه با قیمت پرداخت میکنی ،که ۱۵ % قیمت کالا است. آخر سال هم هر چقدر درآمد داشته باشی بین ۱۷% تا۲۷% را باید به دولت مالیات بدهی . سیستم اخذ مالیات بر مبنای بیل ها وقبض ها، رسید اجاره وفروش مغازه ها است ،وچون کامپیوترهائی وجود دارد که قادرند ،بالغ بر صد ملیون اطلاعات را روی یک دیسک نازک حفظ کنند ، فرار ازپرداخت مالیات امکان پذیر نیست.
ناگفته نماند که سالانه برای هر کس مازاد پرداختی های مالیاتی اش را ،برایش طی یک چک میفرستند.
اما بر خلاف کشور های جهان سوم ، دولت درازای این مالیات ها
خدمات مشخصی را بطور همگانی بدون تاخیر به مردم ارائه میدهد. در کانادا این خدمات شامل موارد زیر است:
مجانی بودن ویزیت پزشکان، درمان وجراحی های بزرگ وکوچک در بیمارستانها، مجانی بودن آموزش وپروش تا حد تامین لوازم التحریر تا پایان مقطع دبیرستان، در اختیار گذاشتن کمک های جانبی بصورت وام های تحصیلی به دانشجویان، پرداخت حقوق به کهنسالان واز کار افتادگان، تامین حداقل حقوق به بیکاران وتازه واردها تا زمان یافتن کار، وشاید خدمات دیگری که من از آنها اطلاعی ندارم ، که البته همه اینها شامل شهروندان اینجا وبه اصطلاح خودشان (سیتی زن شیپ)ها میشود.
بد نیست بدانید که بیشتر از نصف جمعیت کانادا را مهاجرین تشکیل میدهند.که البته اگر انگیسی ها وفرانسویان اولیه ای را که کمتر از دویست سال پیش به اینجا آمده اند بحساب بیاوریم باید گفت ۹۰% مردم کانادا مهاجر هستند وآن ۱۰% ،بومیان سرخ پوست اولیه بوده واکنون نوادگانشان هستند ،که صاحبان اصلی این کشور به حساب میایند وبدلیل همین مالکیت از پرداخت مالیات معاف هستند، واین بزرکترین پوینی است که به آنها داده اند.
مهاجرین کانادا، به ترتیب جمعیت از کشورهای چین، امریکای جنوبی، تایلند ، هندوستان ، پاکستان ،ایران ، افغانستان، کشورهای عربی، وافریقا میباشند.
هر کدام از این ملیت ها آزادانه زندگی میکنند هر ملیتی هفته ای چند ساعت برنامه تلویزیونی ورادیوئی در کانال های دولتی دارند ، مجله وروزنامه به زبان خودشان منتشرمیکنند،فروشگاه هائی رادر محله های خودشان دارند. نماز عید فطر وعید قربان مسلمانان در مکانهای بسیار بزرگ وسرپوشیده ای انجام میشود، این مکانها غالبن توسط دولت ساخته شده و در اختیار همه گروهها ومذاهب ، وحتی ارکستر های بومی قرار میگیرد. البته این مکانهائی بود که من در شهر تورنتو دیدم در سایر شهرها دیگرهم شاید باشد ،که من بی اطلاع بودم.
“تورنتو” مرکز ایالت ” اونتاریو” است ،شهری بسیار بزرگ است که از چندین شهر بهم پیوسته تشکیل شده است.”تورنتو” یکی از این شهر است که چون اولین وقدیمی ترین بوده، همه ساختمانهای بلند اداری وتجاری وفروشگاهای چندین طبقه وبرج معروف “سی ان تاور” در کنار دریاچه زیبای “اونتاریو” ویک ورزشگاه بزرگ که
سقف آن در روزهای خوب وآفتابی باز میشود، در این شهر است.
“تورنتو” طبیعت زیبائی دارد و هوائی بشدت متغیر ، به گونه ای که در طول روزمیتوان چندین نوع هوا رااز بهاری تا پائیزی را احساس کنی،شهری است باد خیز با پائیزی زیبا وزمستانی سرد که با وجود امکانات رفاهی فراوان کمتر احساسش میکنی.
آزادی همانطور که برای مذهبون وجود دارد برای لائیک هم وجود دارد ، زنها در لباس پوشیدن آزادند واصلا فرقی بین خودشان ومردان نمی بینند، برخی جوانهارا با آرایش های عجیب وغریب می ببنی ،بیشتر در میان بچه محصل ها، که البته در اقلیت هستند.
سکس وخشنونت موضوع اکثر فیلم های سینمائی وتلویزیونی است.
اما ارزش انسان بسیار بالا ومهم است ، پدر ومادر جرات تنبیه بدنی فرزندانشان را ندارند، در دبستانها به بچه یاد میدهند که اگر از طرف پدر یا مادر تنبیه بدنی ، یا حتی روحی شدند به پلیس تلفن کنند
دراین گونه موارد هم ،پلیس فورا سر میرسد ،وبقیه قضایا معلوم است، تا جائی که بچه را با خودشان به مراکز پرورشگاهی وپدر یا مادررا به زندان میبرند.واین ازآن گونه مسائلی است که مهاجرین شرقی از آن رنج میبرند.
مهاجرین که گفتم از ملیت های مختلف به اینجا آمده اند ،در سنین مختلفی هستند. میگویند صد هزارنفر ایرانی در این کشور ساکن اند که از این تعداد حدود ۸۰% در استان “اونتاریو” وبقیه در سایر نقاط کانادا بسر میبرند.
من مهاجرین را درسه گروه سنی تقسیم کرده ام تا درباره آنهااطلاعاتی را که دارم بیان کنم.
اول جوانها ونوجوانان،دوم میان سالان وسوم مسن ها.
جوانها ونوجوانها که با پدر ومادرشان به اینجا آمدهاند ، خیلی زود با محیط اینجا اخت میشوند پس از گذشت سالها خاطرات وطن را زیاد بیاد نمی آورند. برخی از جوانها که بصورت پناهندگی به اینجا آمده اند ، غالبن در میهن خودشان یا با مشکلات سیاسی در گیر بوده یابا مسایل مادی دست بگریبان بوده اند. اینها سالها است که از ایران دورند ودر جامعه اینجا حل شده اند، قادر به ترجمه صیحح کلمات به زبان فارسی نیستند ، سالها دوری آنها از ایران اکثر دو رقمی است ،خاطرات وطن را از ۱۵ تا ۲۰ سال پیش بصورت کم رنگی در ذهن خود دارند، این خاطرات در بعضی ها ممکن است پر رنگ تر باشد ،اما هرگز فکر بازگشت به ایران را ندارند. برخی از نوجوانها هم در اینجا به دنیا آمده اندوهنوز ایران را ندیده اند.
گروه دوم، میانسالان هستند غالبن از سن ۳۵ سالگی به بالا و با زن وفرزند به اینجا آمده اند ، دلیل عمده مهاجرتشان را هم بخاطر فرزندانشان ذکر میکنند . از تخصصهای بالا مثل پزشگی، استادی دانشکاه، نویسندگان وهنرمندان تا شغل های فنی مثل لوله کشی وبرق کاری ساختمان در میانشان هست. هر کدام به کاری مشغولند ، آموزگاری ، کارمندی ، روزنامه نگاری وکارهای فنی.
روزنامه ها وبرنامه های رادیو وتلویزیونی فارسی زبان در دست این طبقه سنی است. با خاطراتشان از ایران دلخوشند واگر چه زبان به پشیمانی میگشایند اما در ترازو وجدانشان کفه امنیت ، رفاه وآینده فرزندانشان بر کفه وطن پرستی وعشق به باز گشت چرب تر است. وبه سختی وبالجبار به زندگی در اینجا عادت کرده اند .برخی از خانواده های ایرانی والبته سایر مهاجرین هم که داری مغازه هستند غالبن آن را به اتفاق هم می گردانند، در برخی موارد زنها وبچه ها جداگانه در جای دیگری کار میکنند.
طلاق وجدائی مشگل عمده خانواده های مهاجر است ،که متاسفانه در میان هم میهنمان ما هم دیده میشود ،من هوس رانی وبی مسئولیتی را عامل آن میدانم.
گروه سوم مسن ها وکهنسالان هستند.آنها که از سالها پیش به اینجا آمده و در اینجا عمری را سپری کرده اند، دیگر قدرت وتوانی را برای باز گشت به وطن ندارند .اما گروه زیادی از اینان بوسیله فرزندانشان به اینجا آمده اند، اگر چه در تنهائی بسر میبرند اما از معالجه خوب ودرمان های مجانی امراضشان،وایذا اگر سیتی زن شده باشند از حقوق ومزایای افراد مسن که به آنها “سینیور” میگویند بهره مند هستند. تنها مشکلشان بی هم زبانی وتنهائی است ، کاهن اتفاق افتاده است برخی از اینان اگر در فرصتی به ایران برگردند و کسی را در آنجا داشته باشند ، حاضر به بازگشت نیستند بویژه اینکه رنج سفر به کانادا که راهی است بس طولانی وخسته کننده را هم نمی توانند تاب بیاورند.
زندگی اجتماعی مردم کانادا در اطاعت از قانون است، همه از قوانین جاری پیروی میکنند . این مسئله بویژه در رانندگی بسیار چشم گیر است. پلیس در خیابانها وچهار راهها نمی ایستد ، آنها در اتومبیل های خود نشسته وبا دوربین ها و دستگاههای سرعت سنج که با خود دارند ،متخلفین را شناسائی کرده و با دنبال کردن آنها را مجبور به توقف میکنند.
در این شهر ها فقط یک نوع پلیس وجود دارد که در مواقع لزوم فورا بسراغ متخلفین ومجرمین میروند. با همه خشونتی که در فیلمهای اکشن تلویزیونی بسیار به نمایش در میاید،من زد وخوردی در خیابانها ندیدم ، اما گاهی مواردی از تیر اندازی گروه هائی که میگویند از مافیا ها سوداگران مواد مخدر است ، وجود دارد.البته سرقت ،جنایت وآدم کشی هائی هم بعضا اتفاق می افتد که آنهم در جوامع صنعتی در حد معمول موضوع متعارفی است.
اما جالب است بدانید در این کشور نوشیدن مشروبات الکلی در خیابانها وپارکها ورستورانها وکافه های بدون مجوز ممنوع است.
خود فروشی زنها هم در خیابانها ممنوع است ،اگر چه من بعضی شبها در خیابانها مرکز شهر مواردی دیدم.
مردم با کلمات احترام آمیز با یکدیگر سخن میگویند، تعارفات دورغین که در میان ما ایرانیها راجع است در اینجا نیست .
محله های مسکونی درطول روز در سکوتی وهم انگیز فرورفته اند واین برای کسی که از شلوغی شهر ها ومحله های کشوری مثل ایران به اینجا میاید ، در ماه های اول تعجب برانگیز است.
دیدینها کانادا و شهر تورنتو واطراف آن بسیار است ، اما من گمان میکنم استفاده بهینه از ابزار مدرن برای کسانی که از ایران آمده اند باید جزئی از دیدینها باشد. در کانادا تلفن وارتباطات نقش مهمی در کارها وبقول خودشان بیزینس دارد. شرکت معروف «بل» که ارتباط تلفنی را در اختیار دارد ،امکانات بسیار جالبی در اختیار مردم قرار داده است. مثلن یک شرکت پخش پیتزا که دارای دهها مغازه در سطح شهر بزرگ توررنتو است با حدود ۶۰ خط تلفن که همه به یکشماره وصل هستند کارمیکند.این تلفن ازمرکزیا (هد افیس)
سفارش مشتری را میگیرد، وبعد بلافاصله کامپیوتر مشخص میکند که این مشتری را کدام مغازه باید سرویس دهد، کامپیوتر آن مغازه سفارش را تحویل گرفته، ۴۰ دقیقه بعد غذای آماده به خانه مشتری میرسد.چون ۶۰ خط تلفن وجود دارد و چندین نفر پاسخ گو هستند کسی پشت خط نمی ماند. کابل اینترنت هم در همه جا با تلفن همراه است،کابل تلویزیون از طرف شرکت های مربوط به خانه ها متصل است، ودیگر نیازی به انتن نیست.
تعداد کانالی را که بخواهی بستگی به پولی دارد که برایش می پردازی، چون بسیاری از کانال ها متعلق به بخش خصوصی است.
در اپارتمانها وبرخی خانه ها،درب باز کن روی دستگاه تلفن است
وهرکس پشت درب باشد، تصویرش در تلویزیون خانه دیده میشود.
درتلفن ها هم ،شماره واگر مشخص باشد نام تلفن کننده دیده میشود.
سیستم آژیر اعلام خطر از دزدی ویا آتش سوزی در غیاب افراد خانه در اکثرمنازل ومکانها وجود دارد، که با یک خط ارتباطی به شرکت کنترل کننده ،وصل است که از آنجا به سیستم پلیس و آتش نشانی متصل میشود ،وفورا به محل وقوع هر حادثه ای که اتفاق افتاده است میرسند.
در اینجا به مترو (ساب وی) میگویند، از برخی ایستگاه های مرکز شهرکه بیرون میآئی وارد (مال) میشوید ،که مجموعه ای از چندین فروشگاه ،رستوران و سینما درفضائی بزرگ وسر پوشیده در چندین طبقه با آب نما ها ی زیبا وحتی درخت کاری، مجهز به پله های برقی واسانسور با چندین درب خروج و ورود.
میگویند بزرکترین (مال) جهان در «ادمینتون» یکی از شهر های کانادا است که متعلق به یک ایرانی از مهاجرین سالهای خیلی پیش است،که باید جای دیدنی باشد اما از تورنتو خیلی فاصله دارد.
در سطح شهر والبته دراکثر شهرها، فروشکاههای بزرگی زیر یک نام که عرضه کننده مواد غذائی، پوشاک، لوازم خانه و لوازم اتومبیل هستند، فراوان دیده میشود . که به آنها (چین) یعنی زنجیره ای میگویند.
کلیه این (مالها)وفروشکاهای بزرگ به سیتم گرمائی در زمستان و خنک کننده در تابستان مجهز هستند.
کناردریاچه زیبا ( اونتاریو) درمرکز شهر یا همان( دان تان) برج بلندی ساخته اند به ارتفاع حدود۴۰۰ متر،که گفتم به آن (سی ان تاور) میگویند وآنطور که مشهور است بلند ترین یا دومین برج بلند دنیا است، در بالای این برج یک رستوران گردان هم وجود دارد.
در کناراین برج سالن ورزشی بزرگی هست که سقف اش متحرک است .ساختمانها بلند،موزه ها،سالنهای زیبا وقدیمی تئاتر وکلیساهای تاریخی با ساختمانهای با شکوهشان در (دان تان) واقع است.
در اطراف شهر هم دوباغ وحش هست یکی حیوانات در قفس ودر دیگری بازید کنندگان در ماشین ، محلی هم بقول خودمان شهر بازی چیزی مثل (دیزی لند) امریکاکه به آن ( واندر لند ) میگویند هم وجود دارد،که بزرگ وتماشائی است.
بعلت داشتن طبیعت بکروسرسبز ،پارک ها وسیع ودریاچه های با مناظر زیبا وفرح انگیز در اطراف شهر بسیار زیاد است.که مناظرش را من در کارت پستا لها می دیدم.
ابشار مشهور ( نیاگارا) در ۱۲۰ کیلومتری تورنتو است که من از آن دیدن کردم.یکی دیگر از جاهای دیدنی هزار جزیره است وبعضی از پارکهای طبیعی کنار دریاچه که برای ورود به آنها و اقامت باید پول پرداخت میکردی .ماهی گیری وقایق رانی از تفریحات رایج در اینجا ست.
شاید سئوالی برای کسانی که مایل هستند برای زندگی به اینجا بیایند پیش بیاید که چگونه میتوان این کار کرد؟ در حد اطلاعاتی که از این وآن شینده ام میتوانم پاسخ گوباشم .
برای ورود به کانادا چند راه وجود دارد.
اولین راه اینکه از طریق پناهندگی ،معمولن آنها ئی که این راه را انتخاب میکنند از طریق یک کشور اسیائی یا اروپائی با پاسپورت که دارای ویزا کانادا است میایند ، ولی در این جا بسیار مورد سئوال قرار میکیرند ، وگاهن اگر دلایل شان مورد قبول واقع نشود دیپورت میشوند. این راه ریسک ومخارج فراوانی دارد ، از جمله اقامت طولانی مدت در کشور ثالث وهزینه گرفتن پاسپورت وهواپیما ومخارج دیگر. کسانی که فکر میکنند کانادا کشور مهاجر پذیری است و به نیروی انسانی نیازمند است سخت در اشتباه هستند ، چون حقیقت این است که کانادا افرادحرفه ای وتحصیل کرده رامی پذیرید.
راه دوم بر گرفته از حقیقتی است که گفتم یعنی افراد متخصص و با سواد بالا میتوانند از طریق ( ایمی گرندی) یا قبولیت مهاجر به اینجا بیایند. شرط سنی برای اینگونه افراد زیر ۴۵ سال است، دانستن زبان انگلیسی یا فرانسه در حد محاوره ومدرک تخصصی یا علمی معتبر حتما لازم است. بالای ۴۵ ساله ها هم از طریق بازرگانی با سرمایه کافی مورد قبول ومدارک اثبات حرفه بازرگانی در کشور خود میتوانند به اینجا بیایند.
گرفتن وکیل برای انجام امور مهاجرت لازم ودر پیشرفت کار کمک میکند. مخارج وکیل و پرداختی های به اداره مهاجرت و داشتن پولی برای حداقل چهار تا پنج ماه اقامت در اینجا را باید در نظر گرفت.
در کانادا گرفتن وکیل برای انجام امور زندگی از واجبات است چرا که خرید وفروش خانه، عقد قرارداد ها و در مواردی صحبت با پلیس همگی نیازمند به حضور وکیل است.
برق کانادا ۱۱۰ ولت است وبا سه سیم وارد خانه ها میشود ،دو سیم ۱۱۰ ولت ویک سیم نول (منفی) ،در بعضی از دستگاه ها که نیازمند ۲۲۰ ولت است مثل اجاق برقی، ازدوسیم ۱۱۰ ولت استفاده میشود.
آب اینجانسبتا سبک است وهوایش را هم که قبلن گفتم . اما بد نیست بدانید که بیش از ۵۰% دریاچه های آب شیرین جهان در کشور کانادا است، بدلیل نزدیکی اینجا به قطب شمال که همیشه پوشیده از برف ویخ است. امیدوارم توانسته باشم آنچه که لازم بود گفته باشم. شاد باشید.