ahmad1

مردی که با کوشش و شجاعت توانست مانع نابودی بزرگترین جنگل دنیا شود

یک روز بعد از ظهر، هوا گرم و دم کرده بود. زیر پوش چیکو خیس عرق بود و به تنش چسبیده بود. او در عمق جنگل که کمی تاریک هم بود، به آسانی و با سرعت ، از لابلای درختان در حال عبور بود. این جا خانه ، زندگی و محل کار او بود. بعد ها برای نجات این جنگل زیبا و پر اهمیت ، که نقشی اسا سی در زندگی منطقه ، حتا در کشور های مجاور داشت تلاش های بسیار کرد. جنگل انبوه پر باران آمازون که به ” جنگل بارانی ” معروف است. یکی از مکان های جالب روی کره ی زمین است. این جنگل ، بزرگترین ، قدیمی ترین و غنی ترین جنگل جهان است. اندازه ی آن تقریبا به بزرگی کشور استرالیا است .این جنگل محل زندگی ملیون ها حیوانات مختلف ، گیاهان و پرندگان است و بیشترین آب شیرین جهان در اینجا قرار دارد. درختان و گیاهان جنگلی آن پاک

کننده ی آلودگی های هوای منطقه ی بزرگی از کره ی زمین است. این جنگل ، احتمالا مهمترین و با ارزش ترین محل برای اینده ی بشر است.

چیکو مندز در ۱۵ دسامبر سال ۱۹۴۴ در شهراگساپوری نزدیک آمازون در کشور برزیل متولد شد. درآن سال ها در منطقه ی جنگل بارانی ، مدرسه ای وجود نداشت. چیکو ، مانند بقیه ی بچه ها از ۹ سالگی شروع به کار کردن کرد. کار پسر های جوان گرفتن شیره ی شیری رنگ ، از درختان مخصوصی در جنگل بود. این شیره ی کش دار به شیره ی لاستیک معروف است. آن ها این شیره ها را به کار خانه های محلی می فروختند. این یک روش قدیمی کسب درآمد نو جوانان کشاورز بود. گرفتن شیره ی درخت ، به روشی که آن ها به کار می بردند به درخت لطمه ای نمی زد. در نتیجه هم درختان و هم مردم در کنار هم زندگی می کردند. به عنوان یک جوان، چیکو هیچ اطلاعی در باره ی دنیای خارج از این محل نداشت. او فقط به کار و خانواده اش توجه داشت. ولی وقتی بزرگتر شد ، اطلاعاتی در باره ی جنگل بارانی پیدا کرد. او یاد گرفته بود که چگونه از گیاهان این جنگل دارو و غذا درست کند. مانند مردمی که از هزاران
سال پیش هم همین کار را می کردند. او متوجه شده بود که همه ی مردم باید از این جنگل با دقت مراقبت کنند. ولی خودخواهی و پول پرستی بعضی از افراد به آن ها اجازه نمی داد که برای نسل های آینده فکر کنند. وقتی چیکو بزرگ تر شده بود، متوجه شد که قسمتی از جنگل ، به وسیله ی افراد سود جو تخریب شد. در نزدیکی شهر اگساپوری ، هزاران درخت سوزانده شد تا زمین جنگل به مزرعه
جدید ی تبدیل شود. چیکو متوجه شده بود که بدون جنگل ، این زمین ها خشک و خاک آن بی قوت خواهد شد. پس از چند سال ، غذا و گیاه برای حیوانات به وجود نمی آید. اگر سود جویان باز هم درختان بیشتری را قطع کنند ، مساله خشک شدن منطقه و بی حاصل شدن خاک جدی تر خواهد شد. در قسمت های دیگر آمازون ، قسمت هایی از جنگل به خاطر ساختن جاده و ایجاد ایستگاه های برق ، درختان زیادی از بین رفتند. سود جویان ، بلافاصله این درخت ها را قطع می کردند وتنه ی درختان را خیلی ارزان به کار خانه های کاغذ سازی و سازندگان لوازم منزل می فروختند.
جنگل بارانی بیشتر از ۱۸۰ ملیون سال قدمت دارد. وقتی به این شیوه درختانش قطع شود ، به این ساده گی ها درختان جدید ، جای گزین درخت های قبلی نخواهد شد. . در واقع باید گفت که آن قسمت ها ، برای همیشه از حالت جنگل خارج خواهد شد. چیکو نسبت به تجار و مزرعه دارانی که مبادرت به قطع درختان می کردند ، احساس خشم داشت. به نظر او جنگل بارانی اهمیت ویژه ای برای نسل های آینده خواهد داشت و دلش می خواست این جنگل به همین شکل

حفظ و حراست شود. ولی چیکو یک کشاورز فقیر و جمع کننده ی شیره درخت بود وقتی او در این باره با مزرعه داران صحبت می کرد آن ها اصلا به حرف های او گوش نمی کردند. پول برای آن ها در زندگی از همه چیز مهم تر بود. چیکو با سیا ستمداران محلی نیز صحبت کرد ولی آن ها هم فقط به فکر حفظ قدرت بودند. چیکو و امثال او برای آن ها اهمیتی نداشتند
چیکو به فکر افتاد که مستقیما با مردم صحبت و آن ها را نسبت به مساله آگاه کند. چیکو به مردم گفت اگر جنگل از بین برود ، ضرر جبران ناپذیری به مردم و کشور وارد خواهد شد. پس از مدت ها تلاش ، متوجه شد که صد ها نفر از مردم با او هم عقیده اند. در نتیجه امیدش بیشتر شد. این بار مردم به صورت دستجمعی اعتراض کردند ولی با این حال تجار ثروتمند که مشغول قطع درختان بودند، توجهی به اعتراض های مردم نکردند. این تجار قدرتمند و سیاستمداران حریص حاضر به هر کاری بودند تا جنگ با چیکو خاتمه یابد.
چیکو دشمنان زیادی در اگساپوری برای خودش درست کرده بود و زندگیش به خطر افتاده بود. چیکو خواستار جنگ و دعوی نبود، بلکه طرفدار حل مسالمت آمیز مساله بود. او می گفت این مسال نه با گلوله و چاقو بلکه با گفتگو باید حل شود. چیکو بازهم با مردم بیشتری در این زمینه صحبت کرد. او به آن ها می گفت زندگی و کسب و کارتان در خطر است.. اگر سود جویان به همین ترتیب جنگل ها را از بین ببرند، همه ی ما و نسل های آینده نابود خواهیم شد. به این ترتیب مردم بیشتر آگاه شدند. حتا وقتی سرمایه داران بزرگ ، برای صاف کردن جنگل و از بین بردن درختان اقدام می کردند، چیکو هم مردم زیادی زا به آن محل می برد که جلوی کار گرفته شود. به زودی مردم واقعا جلوی قطع درختان و از بین بردن جنگل را گرفتند. به این ترتیب قسمت بزرگی از جنگل از تخریب و نابودی نجات یافت.

مبارزه ی چیکو ، بسیاری از مردم فقیر منطقه مانند رانندگان وسائل قطع درخت و کارگران کارخانه های چوب بری را بیکار کرد.چیکو به آن ها گفت شما می توانید مانند ما شیره ی درختان را بگیرید و آن را به کار خانه ها بفروشید. و از گیاهان جنگل، مواد دارویی تهیه کنید و از میوه های جنگل هم استفاده کنید.
ما همه باید از جنگل مراقبت کنیم و از محصولات آن کسب در آمدنمائیم. نسل های آینده به این جنگل نیاز دارند. در دهه ی ۱۹۸۰ ، این فکر خطرناک بود. تجارت برای دولت برزیل اهمیت ویژه ای داشت. برزیل ، کشوری ثروتمند نبود. ظاهرا دولت می خواست به مردم کمک کند و سرمایه گذاری خارجی برای دولت مهم بود. لذا خود دولت به کشاورزان پول می داد که جنگل را آتش بزنند تا زمین کشاورزی ایجاد شود و مردم به کشاورزی بپردازند. اکثر مردم با این فکر موافق بودند. چیکو تنها کسی بود که بر علیه این کار قد علم کرده بود. با کار چیکو، قسمت هایی از جنگل از تخریب مصون ماند. او می گفت اگر مردم آگاهی بیشتر پیدا کنند با او همراه خواهند شد.
به همین خاطر چیکو به سراسر کشور سفر کرد و مشکل را به به روش جدیدی برای مردم شرح داد . او می گفت وقتی جنگل از بین برود دو اتفاق خواهد افتاد. اتفاق اول این است که زمین های جدیدی برای کشاورزی ایجاد خواهد شد و این کار در کوتاه مدت به نفع کشور است واین خوب است ولی اتفاق دوم این است که هزاران حیوان و گیاه و درخت از بین خواهند رفت. در دراز مدت این منبع طبیعی یعنی جنگل بارانی بیشتر از کشاورزی به نفع مردم و دولت خواهد بود. البته اکثر مردم متوجه عمق سخنان چیکو نشدند ولی دانشمندان با عقیده ی چیکو موافق بودند و اعلام کردند که ، در دراز مدت وجود جنگل به نفع مردم و کشور است.
در سال ۱۹۸۵ ، چیکو یک گروه ملی از مردمی که از طریق وجود جنگل ارتزاق می کردند را تشکیل داد و آهسته آهسته مردم برزیل متوجه فواید نظریه

ی چیکو در مورد حفظ جنگل شده بودند. تجار بزرگ برزیل از موفقیت چیکو در شهر اگساپوری اطلاع یافتند و نگران منافع خود شدند. همان قدر که چیکو مردمی تر می شد به همان اندازه دشمنانش نیز بیشتر می شدند. سیاستمداران و تجار بزرگ خیلی از دست چیکو عصبانی بودند. تجار پول زیادی به سیاستمداران دادند که از منافع آن ها حراست کنند. از طرفی سیاستمداران هم نیروی خود را بر علیه چیکو بسیج کردند. آن ها زندگی و کار او را تا حد ممکن سخت و دشوار کردند، حتا او را برای مدتی به زندان انداختند. ولی چیکو از مبارزه دست نکشید. او می دانست که زندگیش در خطر است و بسیاری از سود جویان خواستار مرگ او بودند.
شرکت های بزرگ بین المللی ، صاحبان بزرگترین مزارع و کارخانه جات آمازون در جنگل بارانی بودند ، چیکو فکر کرد ممکن است گفتگوی رو در رو با رؤسای شرکت ها بهترین راه برای نجات جنگل بارانی باشد. به همین علت در اواخر سال ۱۹۸۵ چیکو به ایالات متحده ی آمریکا رفت و با بسیاری از رؤسای شرکت های بزرگ به گفتگو پر داخت.بعضی از رؤسای شرکت ها اصلا به حرف های او توجه نکردند. در این زمان مرد شجاعی مانند چیکو از برزیل خوراک مناسبی برای روزنامه ها بود. در نتیجه چیکو هم معروف شد و هم مورد توجه مردم سراسر آمریکا قرار گرفت. بالاخره مردم به باور ی جدید رسیدند و آن این بود که آن ها خواهان دنیای سالم تری برای فرزندان خود شدند. روز نامه ها با او مصاحبه کردند و تهیه کنندگان تلویزیو نی برنامه هایی در باره ی او و افکارش ساختند.
افراد مهمی خواستار ملاقات با او شدند. هر روز تعداد بیشتری از مردم ، پول جهت حفظ و حراست جنگل بارانی به سازمان محافظت از جنگل ارسال می کردند. با این حال زمین داران بزرگ و تجار هنوز مشغول ازبین بردن درختان جنگل بارانی بوند. تا سریعا به در آمد راحتی دست یابند.

بعضی از سیاستمداران صالح برزیل ، متوجه شدند که نظریه ی چیکو برای جهان بخصوص برای کشور برزیل فوق العاده مهم است. در نتیجه دولت مجبور شد که از تخریب بقیه ی جنگل جلو گیری کند. در نوامبر سال ۱۹۸۸ ، نظریه ی چیکو به صورت قانون در آمد و در بخش هایی از کشور اعمال شد. مردم هم براستی خواهان توقف تخریب جنگل شدند. زیرا بسیاری از مردم می توانستند از میوه های درختان و گیاهان دارویی و شیره ی درختان استفاده کنند و زندگی خود را تامین نمایند. در واقع کوشش های چیکو به نتایج خوبی رسیده بود که کسی چیکو را متوقف کرد.
چیکو مندز ، مدافع سر سخت حفظ جنگل در حیاط خانه اش در ۲۲ دسامبر سال ۱۹۸۸ به قتل رسید. غافل از این که چیکو مردم را بیدار کرده بود و این بیداری با از بین بردن چیکو از بین نخواهد رفت. بسیاری از مردم می دانستند که چه کسی چیکو را کشت. این شخص ، آدم مهمی در دولت و تجارت بود. هیچ کس جرات ابراز نداشت و از عهده ی اثبات جرم نیز بر نیامد. . اگر چه زندگی چیکو کوتاه بود ولی ایده ی شجاعانه ی او به وسیله ی دیگر مردم دنبال شد.
بعد از مرگ چیکو ، مردم سراسر جهان ، کمک های مالی فراوانی کردند ، تا اهداف چیکو دنبال شود. قسمت های مهمی از جنگل بارانی از نابودی نجات یافت وعده ای مسئول مراقبت از آن شدند. شرکت های بزرگ بین المللی هم مقدار زیادی پول و هم مقدار زیادی از قدرت خود را در این منطقه از دست دادند.
متاسفانه امروز هم بسیاری از مردم در حال از بین بردن جنگل بارانی آمازون هستند. صد ها نوع جانور و گیاه هر روز ازبین میروند. متاسفانه بیشتر از ۲۰ در صد این جنگل از بین رفته است. دانشمندان می گویند حدود یک ملیون سال طول می کشد تا دوباره قسمت های تخریب شده ی جنگل به صورت اول در آید.

ولی با این سرعت که دارند جنگل را از بین می برند این جنگل با این عظمت تا ۵۰ سال دیگر بکلی نابود می شود.
مانباید کار شجاعانه ی چیکو و مردم شبیه او را فراموش کنیم. یک مرد به تنهایی توانست افکار جهان را متوجه ی نجات جهان کند. ما باید بشتر دقت کنیم حتا در مورد لوازمی که می خریم حساس باشیم اعمال ما می تواند جنگل ها را از نابودی نجات دهد. اهداف شجاعانه ی چیکو باید ادامه یابد تا آینده ی جهان وضع بهتری پیدا کند.