ازین زاغ ساران بی‌آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
به ایران و بابل نه کشت و درود
به چرخ زحل برشدی تیره دود
هم آتش بمردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جشن سده
از ایوان شاه جهان کنگره
فتادی به میدان او یکسره
شود خوار هرکس که هست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند
پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان
به هر کشوری در ستمگاره‌ای
پدید آید و زشت پتیاره‌ای
نشان شب تیره آمد پدید
رگ روشنایی بخواهد بریدماجرای ویران کردن آثار تاریخی در شیراز و کرمان و یزد و… که در روزگار ما هر روز اخبارش را می توان خواند و شنید، در این دیار سنتی تاریخی است تا حافظه ی مردم را پاک کنند و بگردانند و تاریخ در چرخه ای از خودکامگی و دینمداری، تکراری فاجعه بار بیابد.
در این نوشتار بسیار کوتاه به بخشی از آن می پردازم و اما گسترده تر از آن در کتاب های دیگر من و در بسیاری از کتاب های تاریخی کهن و نو آمده است.
*
مَزگَت واژه‌ای فارسی به معنی مسجد است. معادل این واژه در آرامی هخامنشی، سریانی و مندایی مَسْگدا است.
هنوز برخی از مسجدهای کهن ایران با نام مزگت نامیده می‌شود مانند :ایسپیه مزگت یا مسجد سپید در گیلان . دزگامزگت مازندران و مزگت طوبا خانم در کردستان.
مزگت همان مزکد است. کد به معنی خانه و سرا و مز به معنی خرد است چنانکه در نام اهورا مزداست. مزگت که در برخی جای ها تاری خانه نیز شده به همان معنی است و سابقه تاریخی بسیار کهن چند هزار ساله در ایران دارد. مزگت یا مزکد، همان مدارس یا دبستان های ایرانیان باستان بوده و سپس تر مراکز دینی نیز در کنارش آمده است. سرانجام نیز مسجد شده است.
با یورش به ایران در پایان دوران ساسانیان،شهرها و روستاهای بزرگی در ایران یکسره ویران و مردمانش کشتار شدند و آسیاب ها از خون مردم گردانیدند. مانند:
دو پایتخت بزرگ ایران باستان، تیسفون و استخر که با سنگ و ستونشان بسی شهرها مانند بغداد و بسی مسجد ساختند. آن چنان که بر ویرانه هایش، خاقانی چنین به فریاد آمده است:
تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را
در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان
گه‌گه به زبان اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانه هر قصری پندی دهدت نو نو
پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون
گامی دو سه بر مانه و اشکی دو سه هم بفشان
از نوحه ی جغد الحق ماییم به درد سر
از دیده گلابی کن، درد سر ما بنشان
آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی
جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان
شهر گور در استان پارس ویران و از میان برداشته شد.
شهر ثروتمند بیکند در بخارا که مرکز بازرگانی شرق بود نابود شد و مردمانش کشتار شده و یا چون غلام و کنیز به بردگی برده شدند.
شهر تن اردشیر در بحرین که اعراب آن را مدینه الخط می خواندند و از پهنه ی تاریخ محو گردید.
شهر بیشاپور که پایتخت زمستانی شاپور یکم و یکی از مشهورترین و مهمترین شهرهای ساسانی بود با حمله اعراب و شخصی به نام ابوسعید شبانکاره ویران گشت و اکثر مردم آن به ده جدس در شمال کازرون امروزی مهاجرت کردند.
شهر بلخ در استان خراسان و روستاهای آن نیز در زمان عثمان ویران گردید و گویی حکیم نیشابور از آن همه ویرانی است که بانگ بر می دارد:
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی گفت که: کوکو!کوکو!
در تاریخ طبری و الکامل ابن اثیر و هم چنین در کتاب های تاریخ مسعودی و بلاذری به این ماجرا ها اشاره شده و من نیز در کتاب هزاره ی ققنوس با اسناد و مدارک بسیار بدان پرداخته ام.
هم چنین بسیاری از معابد، آتشکده ها، پرستش گاه ها و کلیساها را ویران بر خرابه¬هایش مسجد ساختند یا همان بنای کهن ایرانی را به مسجد و آرامگاه و قدمگاه تبدیل کردند و صدها قدمگاه و چشمه علی و بی بی شهربانو از دل نیایشگاه¬های آناهیتا و معابد مهری سر برآورد. نمونه وار:
مسجد یزد خواست که برروی آتشکده ی ساسانی بنا شده است.
مسجد جامع بروجرد که بر روی آتشکده ای نیمه ویران ساخته شده است.
مسجد نیریز که از تبدیل چهار طاقی به صورت مسجد درآمده است.
مسجد محمدیه نایین که بر روی مهرابه ای بنا گردیده است.
مسجد جامع زواره که آن نیز بر روی مهرابه بنا گردیده است.
قدمگاه جهرم که آتشکده بوده است.
مسجد جامع قاین بر آتشکده ای ساسانی بنا شده است.
مسجد تاریخانه پیشتر آتشکده بوده و پس از تسلط اعراب‌، آن را ناری‌خانه خوانده‌اند و سپس به تاریخانه معروف شده است.
مسجد جامع استخر، مرکز ایالت فارس، دارای ستونهای گرد و سرستونهایی همانند سر گاو بود که در مکان یک آتشکده بنا گردیده بود. و این سر ستون ها از تخت جمشید بود.
آتشکده آذرخش یا مسجد سنگی یکی از آتشکده‌های خاموش ایران است. این آتشکده در پنج کیلومتری شهر داراب،که امروزه به نام مسجد سنگ، خوانده می‌شود.
معبد آناهیتا پس از تسلط اعراب تبدیل به مسجد شد و آتش آن به شریف آباد یزد برده شد.
نیایشگاه باشکوه و بی مانند نوبهار یکی از معابدی بود که در زمان فضل برمکی به صورت مسجد جامع درآمد و نام مسجد نُه‌گنبد را کسب کرد.
از آتشکده ی پاوه جز ویرانه ای برجای نماند و آواز غمگنانه ی شاعری ایرانی بر آن ویرانه ها:
معبدها ویران شد ، آتش ها خاموش
بزرگ بزرگان خود را پنهان کرد
عرب های ظالم خراب کردند
دهات پهله را تا شهر زور
مردان آزاد در خون غلتیدند
زنان و دختران اسیر شدند
آیین زردشت تنها شد
بر اهورمزدا هیچکس رحم نمی کند .
حرم امام رضا در محلی به نام دارالاماره است.دارالاماره از نیایشگاه های آناهیتا و در کنارش کاخی ساسانی بوده است که پس از اسلام نامش می شود: باغ حمید بن قحطبه طایی. با مرگ هارون و دفن وی در این محل، نیایشگاه آناهیتا به بقعه‌ی هارونیه شهرت یافت. سپس اما رضا را نیز در آنجا دفن کردند.
این ویرانی فرهنگ و تاریخ، دامن سرزمین های دیگر را هم گرفت. نمونه وار:
در فتح دمشق، مسلمانان کلیسای بزرگ شهر را به دو بخش تقسیم و نیمه شرقی آن را به مسجد جامع تبدیل کردند.
زیارتگاه بی بی هیبت در باکو مانند ده ها زیارتگاه بی بی ها در ایران همه نیایشگاه آناهیتا بوده و امروزه بسیاری از آن ها به مسجد تبدیل شده است و شجره نامه ای دروغین نیز دارد .
در حمص، یک چهارم کنیسه یوحنّا، به مسجد جامع تبدیل شد.
جامع قرطبه در اندلس نیز در اصل نیمی از کلیسای بزرگ شهر بود. بعدها که دیگر گنجایش این جامع برای نمازگزاران کفایت نمی‌کرد، عبدالرحمانِ نیمه دیگر کلیسا را نیز بهمسجد افزود.
در مناطق شرقی‌تر نیز معابد و بتکده‌ها را مسجد جامع کردند. به گزارش ابن بطوطه جامع دهلی بر بنای بتخانه‌ای استوار شده بود.
در دوره عثمانی نیز، در فتح استانبول و سپس دیگر شهرهای اروپایی، معابد را تبدیل به مسجد جامع کردند.
و سخن را به پایان برم با این پندنامه ی خاقانی که شیرینی کلام را با شوکران رنج در آمیخته است:
گفتی که: کجا رفتند آن تاجوران اینک
ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان!
بس دیر همی زاید آبستن خاک آری
دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان
خون دل شیرین است آن می که دهد رزبن
ز آب و گل پرویز است آن خم که نهد دهقان
چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است
این گرسنه چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد
این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان
خاقانی ازین درگه دریوزه ی عبرت کن
تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان