بزرگوار دوست نویسنده‌ام بسیار ممنونم که وقت گذاشتید کتاب من را خواندید و از آن بیشتر متنی هم در موردش نوشتید که با دقت خواندم چون اعتفاد دارم هر نقدی قلم نوسنده را صیقل می‌دهد و
کارهای بعدی او را تمیز تر می‌کند اما اگر اجازه بدهید بسیار کوتاه مطالبی را بنویسم

باید توجه داشت  پای عشق در میان که باشد «بیستون » را هم می کند
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
بسیار داشته‌ایم که دختر پادشاهی با یکی از افراد پایین جامعه ازدواج کرده است
وقتی بهر دلیل حالا بایک نگاه یا به دنبال مدت‌ها دید زدن نرگس عاشق نجف می‌شود و این قدرت
عشق است که او را «نجف خان » و شاید حتا «شاه نجف » هم می کندبی توجه که او چوپان است یا هر مرتبه دیگر اجتماعی که داردمن عشق را نیروی محرکه بسیار قوی می دانمفروید می‌گوید اگر ساختمانی مثلن در یکسال ساخته می‌شود همان ساختمان را اگر عشاق بسازند شش ماهه تمام می شود
مولانا می‌گوید عشق اسطرلاب اسرار خداست

بنظر من لزومی ندارد ریز مشخصات همه ی کاراکتر ها در کتاب آورد چون دقیقن رمان با روزنامه که خبر
یک قتل را منتشر می‌کند تفاوت اساسی دار که همه ی مشخصات قاتل و مقتول را کامل می نویسد
یادم می‌آید که در نقدی دیگر دوست نازنین نوسنده  ای گفته بود لزوی ندار در
مورد هر مطلب در دیتیل صحبت شود فرصت باید داد تا خواننده هم خودش فکر کند

یادم می‌آید که در داستان زندگی یکی از سرمایه داران بزرگ خواندم که شاگرد قهوه چی بوده است در جائی که بعدن می‌شود بلوار الیزابت یا بلوار کشاورز و با حقوق شاگردی و انعام هائی که می گرفته زمین‌های آنجا را که بسیار ارزان بوده می‌خرد و بعد شانسش می‌زند آنجا می‌شود یک بلواری شیک
در مورد زبان داستان استاد شما بهتر می‌دانید که هر داستانی هم می‌تواند لحن و لهجه و نوع حرف زدن کاراکتر ها را عین بیاورد . هم میتواند در روال زبان متعارف نوشته شود .من معمولن در داستان هایم از هر دو روش استفاده می کنم
باز شما بهتر می‌دانید که هر نویسنده سبک و سیاق خودش را دارد . بعضی‌ها بسیار به ریزه کاری ها می پردازند ولی بعضی دیگر سهمی هم به تفکر خواننده می‌دهند ولی الزامن هر نوشته‌ای چنان نیست که ما می‌خواهیم
من در ایران در یک کمپانی بزرگ داروسازی کار می‌کردم و هرماه به نقاط متخلف برای سرکشی می‌رفتم در طبس هم بودم آن هم پس از زلزله در آستانه انقلات اسلامی و شاهد مواردی بودم که برای مسائل مختلفی از هلیکوپتر استفاده می شد….من تقریبن همه داستان هایم رگه هائی از
واقعیت که خود شاهد بوده یا دخالت داشته‌ام دارند. مثلن در جدیدترین رمانم بنام تابستان آن سال شاید حدود بیشتر از نصفش را خودم بوده‌ام و طبیعی است که نمی اوانم خلافش را بنویسم
بکبار دیگر از توجه و صرف وقتت سپاسگذارم و اعتراف می‌کنم که از آن آموحتم