…در محله آتیش به پا می کرد، تو هر بازی جنجال را می انداخت و عاقبت  هم بهم اش میزد… کتک کاری و شلوغ را انداختن کار روزانه اش بود. از صبح که پا می شد نسق گیری و قلدری می کرد. هر کاری هم می کردند، شرش کنده نمی شد….شاخ و شانه می کشید و لشکر کشی می کرد….خلاصه اینکه جان همه را به لب رسانده بود….این همه شرو شوری به وجناتش نمی آمد. باید از جای دیگری آب می خورد…. بالا خره کاشف به عمل آمد که باباش پاسبان محل است. و تمام این هارت و پورت ها نه از موضع قدرت شخصی بلکه به پشتوانه ی بابای پاسبانش است.