برادرم هوشنگ صفریان رفت و مرا تنها گذاشت
الفت کم مانندی به شعر داشت و با صدای مردانه و گیرائی آن ها را می خواند
با او بسیار بسیار خاطره دارم ،که یاد آوری آنها آزارم می دهد.
وقتی بود گاه به اتفاق مرورشان می کردیم، و حالا که نیست من در کوجه پس کوچه های آنها سر گردانم. دیواری نیست که دستم از بیم فرو افتادن تکیه گاهی داشته باشد.
رفت و خاطرات کودکی ام را خاکستری کرد …دارم عذاب می کشم…..دوستش داشتم100_1625

12572974_967560663330696_8784365111530734136_n