این نوشتار را پیشکش می کنم به رفیق دوران کودکی ام تا کنون. به چریک فدایی خلق محمود هاشمی (علیرضا) برادرِ بزرگترِعزیزترین رفیق و برادرم: بهروز هاشمی، که… به وحشیانه ترین شیوه به دست مزدورانِ بی همه چیزِ باند های سیاهِ جمهوری ی اسلامی در کرمانشاه (گروهِ شیت) قطعه قطعه شد. علیرضا اینک سوگوار شریکِ شریف زندگی اش “طاهره” است. طاهره که خواهر دلسوز من نیز بود. در این نوشته “امید” را پیشکشِ علیرضا و فرزندانش سیامک و بابک و سپیده کرده ام. عزیزانم: یلدا بر شما شادان شاد. طاهره شمایان را شاد می خواهد…
….
….
….
“امید” به راستی در جان و جهان ایرانیان شعله ای بوده است که در گذر زمان و زندگی و در عبور از مغاک های تاریکِ اندوه، روشنایی ی راه آنان شده است. اگر نبود این آتش همیشه شعله ور و فروزش های تابناک آن، چگونه این مردم می توانستند از مهلکه ی اهریمنانی عبور کنند که بار ها و بار ها در گذر بی ترحم زمان قصد نابودی فرهنگ و هویت این مردمان را داشته اند.
کیمیای “امید” اما شوق و ذوق به پایداری و ماندن را در جان های ایرانیان دم افزون کرده و عبور از گرداب های حایل را سبب شده است.
از سوی دیگر دشمنان این مردم به درستی منابع ملی ی “امید” را در جان ایران نشانه رفته اند و با آن خصومت ورزیده اند. آنان دریافته اند تا پیوند گسست ناپذیر همه ی مردمان ایران زمین با منابع شور آفرین و “امید” زای برخاسته از فرهنگ و اسطوره ها و تاریخ این مردم برقرار است، این مردم و تاریخ آنان نیز ماندگار و پا برجایند.
شاعر و متفکر جاودان یاد محمد مختاری در جستاری تاریخی، ایران را مکانی می داند که “فاضلاب های جهان” در آن سرازیر بوده اند! تاریخ ایران اما گواه است که این مردم بسیار بار ها به بر آلودگی های فرهنگی و قبیله ای مهاجمان فایق آمده اند.
و هوشنگ جان ابتهاج (ه. ا. سایه) چه خوش قصه ی شب یلدا را سروده است:
چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خنداشمارهن را با صبح برانگیزم
گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من، کز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم
تا خود به کجا آخر، با خاک در آمیزم
چون کوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه که برخیزم
برخیزم و بگشایم، بند از دل پُرآتش
وین سیل گدازان را، از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد، از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم
ای سایه! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا، بگشایم و بگریزم
تاریخ ایران شاهد است هر اهریمنی که قصد پف کردن چراغ هویت و فرهنگ این مرز و بوم را داشته است ریشش سوخته است و خود به ناگزیر واژه ی تسلیم را در برابر ژرفای فرهنگی ایرانی به زبان آورده است. سخن از ازمنه ی دور نمی گوییم، همین فرهنگ سوزان حاکم کنونی را که بر مرز و بوم ایرانی ی مان فرمان می رانند بنگرید، تا به روشنی ببینید تمامی ی تلاش های فرهنگ ستیزانه ی آنان برای محو و اضمحلال هویت فرهنگی ایرانی شکست خورده است. نسل های کنونی ی ما تلاش های عبث و شکست خورده ی حاکمان کنونی را که کمر به نابودی ی “امید” های ملی ایرانیان چون “نوروز” ، “چهارشنبه سوری” ، “مهرگان” و “یلدا” بسته بودند، و در برابر پایداری ایرانیان و پاسداشت آنان از سنت های فرهنگی شان سپر افکندند، فراموش نمی کنند.
یکی از این سنن گرامی که پیوندی اسطوره ای و عمیق با هویت ایرانیان دارد، برافروختن آتش “امید” در دل طولانی ترین و سیاه ترین شب سال است! شبی که فردایش و صبح روشنش مهر یا میترا دوباره زاده می شود. این شب طولانی ترین شب سال است. زمان تاریکی در شب یلدا پانزده ساعت و پنجاه و چهار دقیقه است. در شب یلدا آفتاب در برج جدی تحویل می شود.
یلدا واژه ای است سریانی که به معنای زایش و به عرصه در آمدن است. در عربی این واژه معادلی چونان “میلاد” دارد و در زبان رومی نیز نوئل و ناتالیس خوانده می شود که به معنای زایش و تولد است.
تولد میترا یا مهر تا چند صد سال پس از ظهور مسیحیت نیز در اروپا گرامی داشته می شد. میتراییان اروپا نیز زایش میترا یا مهر را به شادخواری و شادی می نشستند و آسمان و زمین را نور افشان می کردند. در اواسط قرن چهارم میلادی کلیسا که توان به نسیان سپردن این مراسم و فرهنگ را در اذهان مردم نداشت، آن را به زایش مسیح نسبت داد که با روز بیست و پنجم ماه میلادی ی دسامبر برابر شد. علت این اختلاف چهار روزه با مراسم “یلدا” به علت در نظر گرفتن و نگرفتن سال های کبیسه است. در ایران اما در این شب دراز و دیجور در مراسمی که “یلدا”یش نام نهاده اند، ایرانیان گرد هم می آمدند و اینک نیز ملیون ها تن از آنان گرد هم می آیند تا تسمه از گرده ی دیو تاریکی و پلیدی برکشند. شادخوارانه و سرخوشانه تیغ امید را بر پهلوی سیاهی می نهند و الهه ی روشنایی را از دل پلیدی بیرون می کشند. تولد “میترا” را که مهر نیز هست به شادمانی تا سپیده دمان به انتظار می نشینند.
در میتولوژی ی ایرانی، شب سمبل اهریمن است و دیر پایی و بلندی شب در یلدا، نحس و بد شگون است. میتولوژی ایرانی بر این باور است که تهاجم سرنوشت ساز اهریمن بر میترا یا مهر در این شب صورت می گیرد. میترا الهه ی دوستی و روشنایی و محبت و صفای روان است و هرگز مباد در این نبرد تنها بماند، پس باید شب را به یاد و نام مهر متبرک کرد و نوشید و روشن شد! و نور امید را در دلها فروزاند و صبح سپید را چشم به راه نشست.
یلدا جشن امید است و جشن پیروزی ی نور بر ظلمت. ایرانیان در این شب گرد هم می آیند تا گل های دوستی و محبت بشکفند و دلها به نوری در پایان شب دیجور روشن گردد، ترس و جبن از روان آدمی برود و دست سپید نیکویی به همیشه ی عمر گشوده گردد، تا لب تنور و شب سمور نیز بگذرد!
در این شب ایرانیان بر پایه ی یک باور کهن در منزل بزرگان خاندان گرد هم می آیند. در شب یلدا از میهمانان با تنقلات چونان برگه ی قیصی جات و توت خشک و نیز هندوانه و خربزه و انار پذیرایی می گردد. علت آن نیز در اعتقادات میترایی نهفته است، چون این خوردنی ها برای عمل آمدن نیاز فراوانی به نور خورشید دارند! در دل تاریک ترین و طولانی ترین شب سال خوردنی ها و آشامیدنی ها نیز جان خود را از نور و مهر گرفته اند.
در این شب پیران و خردمندان با نقل حکایات و تمثیل در گوش جان جوانان، حکایت نور می گویند و امید. حکایت رزم و رنج و راز زیستن در گزش زهر آلود زمهریری که پاد زهر آن امید باید باشد. حکایت های شب یلدا حکایت نبرد نیک و بد است و خیر و شر و روشن کردن چراغ دل به نور امید.
در بنیان های اسطوره ای انسان ایرانی تقابلی ازلی – ابدی و جاودانی نمودی نمایان دارد. بر این بنیان، این تقابل میان خیر و شر و نیکی و بدی و اهورا و اهریمن جاری است. در این میان شب یلدا نشانگر تقابل هستی شناسانه ی سترونی و سرما و پژمردگی و مرگ با نور و گرما، باروری و سبزی و سرانجام زندگی است. تمامی ی این عناصر نیکو در ایزد مهر یا میترا چهره نمایی می کند. در این میتولوژی سال به دو فصل تقسیم شده است. فصل گرما و فصل سرما، که بهار و زمستان نامیده می شده است. ایرانیان آغاز “سال” را با فصل سرما برابر می دانستند. این مفهوم را می توان در واژه ی “سال” نیز بر رسید، که با واژه ی سرد هم ریشه است. این میتولوژی بر این باور است که ایزد مهر یا میترا در آغاز فصل سرما یعنی در “مهرگان” به دست دیو سرما جان می بازد، و مهرگان نیز آیینی است جهت بزرگداشت خدای کشته شده (مهر). در این زمان خورشید(مهر) که نشانه ی زندگی و گرما و نشاط است در آسمان کمتر می پاید. روزگاران کوتاه می شوند و شب دستی دراز می یابد.
در شب یلدا مهر دوباره زاده می شود و در نبردی سهمگین بر دیو سرما و سیاهی چیره می گردد.
در پژوهشی بسیار گرانقدر از گرامی یاد استاد دکتر مهرداد بهار می خوانیم که ریشه های اسطوره شناسی ی مهر، به اقوام ساکن در آسیای غربی می رسد. ایزد مهر بر اساس متن های اوستا، ایزدی است دارای مراتع و چراگاه های بسیار فراخ. ایزد مهر قبل از بر آمدن خورشید، ایستاده بر ارابه ای با اسبانی سفید و زیبا، آشکار می شود نوید چیرگی ی روشنایی ی زندگی را بر تاریکنای فسردگی و مرگ می دهد. از این رو با پرتو خورشید همبستگی ی نزدیک داشته است. با سیر تحول اساطیری ی ایرانی، مهر جایگاه ویژه ای در میتولوژی ی ایرانی یافت و آیینی ویژه ی این ایزد در ایران پا به عرصه ی وجود گذاشت. این آیین (میتراییسم) در دوران اشکانیان و ساسانیان به رشدی چشمگیر دست یافت. سپس توسط دریانوردان اروپایی و مغان آسیای صغیر به روم راه یافت. این آیین در طول سه دهه رشد و گستردگی چشمگیری یافت و مهرابه ها (محراب) و مهرکده هایی ویژه ی آن ساخته شد. آیین ها و اساطیر و اعتقادات میترایی در گذر زمان تاثیرات ژرف و شگرفی بر آیین مسیحیت نهاد. چنان که پیشانه نوشته شد شورای کلیسایی روز تولد مهر را با تولد عیسی برابر گرفت.
چنان که پیشتر آمد از درون و از دل مرگ و سیاهی و اوج تاخت و تاز سرما یعنی شب یلدا، خورشید زندگی و بی مرگی از دل تاریکی زاده می شود و از فردای آن، درنگ خورشید در آسمان فلک مانایی ی بیشتری می یابد.
بر بنیان اساطیر میترایی، مهر در شبی سرد و زمستانی (یلدا) از درخت سرو که نماد سر سبزی دائمی و جاودانگی است زاده می شود. این نماد هم اکنون نیز نماد زایش مسیح در نزد مسیحیان نیز هست. مهر زاده می شود در حالی که در دستی مشعل و در دستی دیگر خنجری دارد. زایش او را چوپانان گواهی می دهند تا بر پیوند او با سبزی و چراگاه های سر سبز صحه بگذارند. سپس مهر به شکار گاو می رود، با فروبردن خنجر بر گلوی گاو آفرینش آغاز می شود. از خون و گوشت و سرگین گاو گیاهان و جانوران پدید می آیند. آنگاه مهر بزمی در غاری بر پا می دارد و از پی سیر شدن از گوشت گاو، به آسمان فراز می گردد.
برخی از اسطوره شناسان بر این معنا تاکید دارند که اساطیر راوی ی آغاز آفرینش اند و انسان اسطوره ای با باز بینی و انجام آن در مراسم و مناسک، آن خاطره ی اساطیری را در امر آفرینش در ذهن خویشتن زنده نگاه داشته و باز آفرینی می کند و از این طریق به زندگی ی خویش معنا می بخشد. انسان ایرانی نیز در شب یلدا با یاد آوری و انجام کردار های روشن گرای آیینی و اسطوره ای، رود زندگی و امید و آفرینش را بر زمین هستی و زندگانی ی میرای خویش جاری می سازد تا به جاودانگی و مانایی دست یازد.
به دیگر سخن، نگاه انسان ایرانی به مراسم آیینی و اسطوره ای خویش چون نوروز، مهرگان، آبانگان، سده و یلدا، دارای درون مایه و ساختار دیدگاهی ی یکسانی است. این باور، باور به خرمی و عدالت، غلبه ی خیر بر شر، صفای روان، زایش نیکویی و مرگ زمستان و تاریکی است. دل تپنده ی تمامی ی این عناصر انسانی “امید” است. شب یلدا شبی است که “امید” سردی آن را گرما می بخشد و تاریکی ی آن را با گرمای خویش می زداید.