یک توضیح: این کتاب برگزیده پانزده داستان از همه ی داستاه های کوتاه  محمود صفریان ” عباس صحرائی ”  است که اخیرن تنظیم و منتشر شده است
*********

” روزهای آفتابی ” مجموعه ایست از پانزده داستان کوتاه از محمود صفریان که توسط انتشارات گذرگاه  به چاپ رسیده است.
داستان های این مجموعه چه به لحاظ سوژه و چه در پرداخت صحنه ها، حال و هوای متفاوتی دارند.
داستان های “جاسم” و ” ماه های آخر ” و ” قصه ی کوچ ” تقریبا یکدست هستند و پراکنده گویی و دخالت در متن داستان از طرف نویسنده، در آنها کمتر دیده می شود.
جاسم ” داستان مردانی ست که به کار قاچاق مشغول هستند. طی حادثه ی تعقیب و گریز، جاسم بدست نیروهای ژاندارمری کشته می شود.” عبود  ” که از همکاران و دوستان جاسم به حساب می آید، تمام تلاشش را می کند تا با زن زیبای جاسم رابطه برقرار کند، ولی موفق نمی شود. روزی که راه گم کرده و خسته و تشنه در بیابان گیر افتاده و هیچ امیدی به نجات ندارد، ناگهان زبیده، زن جاسم، در کناردستش ظاهر می شود. عبود سرش را روی زانوی زبیده می گذارد و چشم هایش را می بندد. پایان بندی و فضای ذهنی ی که در چند جمله آفریده شده، خواننده را به دنیای دیگری می کشاند و لذتِ خواندن یک داستان خوب را به او می چشاند…
مشتی نابکار قلبش را با تمام نیرو فشرد و درد بی تاب کننده ای تمامی سینه اش را در خود گرفت. ظرف آب از دستش افتاد، سرش را روی تشک جلو گذاشت و با تتمه ی رمقش خودش را بالا کشید. دستش را به لب تشک بغل راننده گرفت و تا روی صندلی زبیده به جلو خزید. چرخی خورد، سرش را روی زانوی زبیده گذاشت وچشمانش را به سقف شورلت دوخت؛ جایی که کاسه ی سر جاسم را با تک تیر برنو به آنجا چسبانده بودند.

ماه های آخر” داستان مردی ست که پاهایش  را در جنگ از دست داده و احساس بیهودگی می کند. سالها می گذرند و او دلخوشی هایش را یکی یکی از دست می دهد و ارتباط اش با آدمها محدودتر می شود؛ تا اینکه روزی خودش آگاهانه آخرین فرد را هم که گاهی بهش سر می زد و زن سابقش بود، جواب می کند تا تنهایی اش را تکمیل کند.

و داستان “ قصه ی کوچ ”  شرح اضطراب و دلهره های نسلی ست که تنها برای یافتن محلی امن برای یک زندگی ساده، به پیشواز خطر می روند. سوژه ی ” قصه ی کوچ ” هرچند اندکی تکراری به نظر می رسد، ولی بازآفرینی صحنه های پُردلهره و کشمکش درونی شخصیتهای داستان، این امکان را برای خواننده فراهم می کند که از زاویه ی دیگری این معضل اجتماعی را به تماشا بنشیند.
ناگفته نماند که در اکثر داستان های این مجموعه جمله ها و پاراگراف هایی هستند که هیچ ضرورتی ندارد در متن داستان قرار بگیرند. زیرا که غیر از افزودن بر حجم داستان هیچ کار بردی ندارند و گرهی از کار داستان باز نمی کنند. بنظر می رسد که نویسنده در هنگام نوشتن داستان نگران درکِ خواننده بوده و فکر می کرده که ممکن است خواننده مسایلی را نفهمیده، صفحه را ورق بزند.
حقیقت اینکه خوانندگان داستانهای ما، اگر بیشتر از ما، از مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه ندانند، حداقل به اندازه ی ما می دانند و این توضیح واضحات، خواننده ی امروزی را بی جهت خسته می کند. بگذارید یک مثالی بزنم.
نویسنده در اول داستان ” پیوک ” یک صفحه ی کامل را اختصاص داده است به اینکه زندگی در مناطق جنوب که مشکل کم آبی دارند، چقدر سخت است. و نیز اینکه یک نفر برای پزشک شدن چه مراحلی را باید بگذراند. گویا قصد دارد پزشکی را که قهرمان داستان است، به مناطق خشک و کم آب و محل شیوع بیماری های گوناگون بفرستد. او حالا بعد از آنهمه توضیح می گوید:
” حالا پس از سالها می خواهم پاره ای از خاطرات او را از زبان خودش تعریف کنم.”
تازه در متن نوشته هم، که دیگر داستان نیست و فقط یک خاطره است، جابجا از همین خشکی زمین و بیماریها و وضغ فلاکت بار زندگی می گوید. اینجا دیگر ما نه تنها با یک داستان سر و کار نداریم، بلکه با متنی روبروییم که به شدت خسته کننده است و هیچ حسی در ما برنمی انگیزد.
پایلو کوییلو نویسنده ی مشهور برزیلی، در رمان ” کنار رود نشستم و گریستم ” داستان را اینطور شروع می کند:
” کودکی و نوجوانی را با هم گذراندیم. بعد رفت، همانطور که همه ی جوان های شهرهای کوچک می روند. گفت می رود جهان را بشناسد، که رویاهاش آن سوی دشت های سوریا هستند.”
او دیگر در مورد علت کوچ جوانان یک ده یا شهر کوچک چیزی نمی گوید و این را می گذارد بعهده ی درکِ خواننده. حالا اگر کسانی باشند که نمی دانند چرا جوانان یک ده یا شهر کوچک به شهرهای بزرگتر یا پایتخت کوچ می کنند، باید بروند و در جایی دیگر در این باره جستجو کنند.
در یک داستان کوتاه، آوردن پاراگراف های اضافی نه تنها کمکی به خواننده نمی کند، بلکه لذت خواندن یک داستان کوتاه را هم از او می گیرد.
ندادن توضیحات اضافی و غیر لازم در داستان کوتاه، بنوعی دعوت از خواننده به مشارکت در بازسازی صحنه هاست و خواننده ی هشیار دوست دارد که به این بازی ذهنی دعوت بشود.
با تمام اینها، داستان ها و صحنه هایی که خواننده را با خودش درگیر بکند و او را به فضاهای متفاوت بکشاند، در این مجموعه کم نیست. با آرزوی بهترین ها برای محمود صفریان.
————————————-

آقای فرامرز پور نوروز، نویسنده این نقد، برنده اول جایزه داستان کوتاه نویسی جشنواره تیرگان تورونتو است