FullSizeRender

شعر از مواد اساسی جاری در عروق ایرانیان است، بهمین خاطر خشت اول بنای ادبیات کلاسیک ما را شعرا بنا نهاده اند
شعرائی چون:
نظامی گنجوی – منوچهری دامغانی – سنائی – عطار نیشابوری – مولانا جلاالدین – سعدی – حافظ – وحشی بافقی – و بسیاری دیگر که در سایت گنجور از آن ها و آثارشان مفصل صحبت شده است و همه ی ما کم و بیش با آن ها و آثارشان آشنا هستیم.
و با بسیاری دیگر که چه در همین روال کلاسیک و چه در زمینه شعر نیمائی و یا شعر آزاد سروده اند نیز بسیار بیشتر آشنائیم چون
نادر نادر پور – ایرج رحمانی – فریدون مشیری – فروغ فرخزاد – اخوان ثالث – احمد شاملو – هوشنگ ابتهاج – منوچهر آتشی…حتا کمی قدمی ترها چون :
مهدی حمیدی شیرازی – نیما یوشیج – فریدون توللی…و
و بسیاری دیگر از این شعرای بنام که در تمامی شب شعر های ایرانیان در تمامی کشور ها سرود هائی از آن ها را می خوانند …
ولی متاسفانه بسار کمتر به شعرای دیگری که به تازگی پا جلو گذاشته اند و سرود هائی ناب هم دارند تا جائی که چه بسا شعر هائی از آن ها را شنیده اید ولی نامی از آن ها درمیان نیست توجه داشته ایم.
از آنجائی که سر زمین ما عاشق ادبیات است بدون شک آهنگ خلق چنین آثاری روندی دائم و تکا ملی دارد. کما اینکه همه ی شعرائی که نام بردم تمامن در یک عصر و زمان نبوده اند.
امشب اشاره کوتاهی به بعضی از این شعرا دارم با خواندن نمونه ای از شعر هایشان

یکی از شاخص های شاعرانی که کمتر شناخته شده ولی به واقع درحد استادی پرمایه است و شعرهائی دلنشین و با مضامیتی بکر دارد، فاضل نظری است که دفترهای متعدد شعر دارد به یکی از سروده های او توجه کنید:

از باغ می برند چراغـانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابر های تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برنـد که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شـب جشـن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم ورجیم نیست
از نقطه ای بتـرس که شیطانی ات کنند

آب طلـب نکرده هـمیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
****
این شعر زیبا از منیژه درتومانیان است

دلم گرفته، برایم بهار بفرستید
ز شهر کودکیم یادگار بفرستید

دلم گرفته پدر! روزگار با من نیست
دعای خیر و صدای دوتار بفرستید

اگر چه زحمتتان می‌شود ولی این بار
برای دخترک خود «قرار» بفرستید

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را
کمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستید

به اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخند
در این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستید

تمام روز و شب من پُر از زمستان است
دلم گرفته برایم بهار بفرستید
****
وشاعری دیگر
علی اصغر داوری

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد 
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها … گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد
*****
محمد رضا محب
شاعری دیگر از نسلی است که می گویم

از وفا داری من، قهر تو سرشار تر است
آفرین بر غم تو، کز تو وفادار تر است
جای بر زلف تو تنگ است، گرفتاران را
ای خوش آن دل ، که در آن حلقه گرفتار تر است
مرغ شب خفت و نشد شاهد بیداری من
منم و چشم تری، کز همه بیدار تر است
نیست جز چشم تو، بر درد من زار، طبیب
خوش طبیبی است، که خود از همه بیمار تر است
سنگ سخت است، ولی پیش دلت چون موم است
مرگ سخت است، ولی هجر تو دشوار تر است
چون به چندین هنر آراسته ای، وای به تو
شاخه ای میشکند، کز همه پر بار تر است
هر که در میکده فضل و ادب زد جامی
گرچه مست است، ولی از همه هشیار تر است
این همه شعر و غزل، زاده عشق من و توست
ورنه، سنگ از من محجوب، سخن بارتر است

امیدوارم به این شاعرانی که به حق از افتخارات ادبیات ما هستند دقت و توجه بیشتر داشته باشیم.