با توجه به تقریبن اکثر نوشته های این نویسنده، خواننده متوجه می شود که همه ی آنها از دهان راوی اول شخص مفرد بیان می شود. در حقیقت این خودش است ، خود نویسنده است که دارد قصه ها را تعریف می کند. البته نشانکر این واقعیت هم هست که داستان ها فقط تخیلی نیستند و در تار و پود آن ها واقعیاتی سرک می کشند. و چنین که هست خواننده گاه خودش را در آن ها می یابد.
بنظر من بیانگر یا راویتگر هر داستانی مهم نیست، خواه راوی عقل کل باشد خواه اول یا سوم شخص، مهم نثر و بیان داستان است و مهم روانی و قابل فهم خواننده بودن است.
موضوع داستان ” سوژه ” می تواند تاثیری بنیانی داشته باشد، و بنظر من موضوع داستان های آقای صفریان تمامن گوشه هائی از زندگی های ماست و هر کدام بشکلی نمایشگر رخدادهائی است که جاری است.
من وقتی داستانی از او را می خوانم تصور می کنم در جائی با گروهی نشسته ایم و او دارد داستانی از زندگی خودش را برایمان می خواند. و چون خودش می خواند بهتر آهنگین بودن نثرش را درک و دریافت می کنم.
داستان های او ارتباطی به اینکه داستان های در تبعید هستند یا جان مایه ای از درون دارند، ندارد چون تقریبن همه ی آنها گوشه هائی از رویداد های درون جامعه ما هستند. در اینصورت فرق نمی کند که محل نگارششان کجای دنیا بوده است.
من وقتی داستان ” پیوک ” را می خوانم خودم را در ” بندرعباس ” در جنوب کشورمان می یابم به قریه ” دارَک ” می روم و با مصائبشان آشنا می شوم، و هرگز بر این موضوع دقت ندارم که راوی این ماجرا کیست و در کدامین محل جغرافیائی نگارش شده است. اما وقتی راوی به تعبیری خود نویسنده است بیشتر داستان برایم ملموس می شود.
می توانید امتحان کنید شما هم ” پیوک ” را بخوانید تا بهتر متوجه شوید که گویا کسی دارد آن را برای شما می خواند ، کسی که خودش در آنجا حضور داشته است.
خواندن ماجرای جوان هائی که در روایت ” قصه ی کوچ ” تعریف می شود این حس را ایجاد می کند که کاش یکی از آن ها بودی و یا تصور میکنی که یکی از آن ها هستی و این نیست جز روانی توصیف و اینکه ” سخن کز دل بر آید لاجرم بر دل نشیند. ” و چون بسیاری از داستان های دیگر، یک نظاره گر خارج از گود نیستی و بد تر، انتظار نمی کشی که هرچه زودتر تمام شود و نقطه پایان بخورد.
وقتی که راوی خودِ نویسنده باشد در حقیقت تو داریی با علاقه به داستان خودت گوش فرا می دهی.

پیرو نظر من نویسنده خود در رمان ” شام با کارولین ” می گوید:
” من محمود هستم و خوشحالم که با شما آشنا می شوم …”
و می رساند که:
” رمان حاضر، یعنی رمان شام با کارولین، حاصل نشست های متعدد ( نویسنده = محمود ) با دوستی است که این کتاب داستان زندگی اوست ”
وقتی کتابی این همه واضح می گوید که حاصل نشست نویسنده است با صاحب داستان، خواننده را مشتاق می کند تا دریابد که ماجرا چیست، و خب به دل می نشیند. بی تردید این کتاب نمی تواند اثر گذار نباشد
من نمی دانم چنین روش و سبک نگارشی می تواند مورد پسند صاحبنطران باشد؟ ولی برای نویسنده ای که داستان می نویسد، و قرار است که داستان هایش خوانده شود ” چرا که اصولن هر داستانی برای خواندن نوشته می شود ” و چه بهتر است که خواننده هم بتواند آن را بی درد سر و بدون مشکل بخواند، چنین روایتگری می تواند دلنشین و مقبول باشد و چنین سوژه هائی می تواند مورد پسند واقع شود.؟